Home دیدگاه آقای عبدالکریم سروش شرم کنید!

آقای عبدالکریم سروش شرم کنید!

عبدالکریم سروش

الاهه بقراط – جمهوری اسلامی تنها رژیمی‌ است که هنوز در قدرت است ولی بنیانگذاران و نظریه‌پردازان سیاسی و فرهنگی و ایدئولوژیک آن به ویژه در دو سه سال اخیر مرتب به دفاع از خود می‌پردازند و از اینکه در این یا آن سرکوب فرهنگی و سیاسی نقشی نداشته‌اند اعلام برائت می‌کنند. گویی در دادگاهی نشسته‌اند و به کیفرخواست خود پاسخ می‌گویند. همگی آنچه را اتفاق افتاده است، یا به دیگری حواله می‌دهند و یا به «امام» مرحوم که اجرای دستوراتش تا به امروز نیز گویا از واجبات به شمار می‌رود. این همان راهی است که شیفتگان حکومت‌های ایدئولوژیک، اعم از فاشیسم و کمونیسم، همواره پیموده‌اند و امروز دلبستگان انقلاب اسلامی و جمهوری‌اش که نمونه دیگری بر تاریخ و تجربه حکومت‌های ایدئولوژیک، آنهم از بدترین نوع آن، افزوده‌اند، همان راه را می‌روند، با این تفاوت که هنوز حکومت‌شان برپاست و نظام‌شان بر کام.

آقای عبدالکریم سروش که وی را «فیلسوف» نیز می‌نامند، در پاسخی به محمود دولت آبادی که عملکرد وی را در ستاد انقلاب فرهنگی (که پس از انقلاب اسلامی به اخراج هزاران دانشجو و استاد و کارمند دانشگاه پرداخت) در سخنانی در یک جلسه به اصطلاح انتخاباتی «تقلید از یک شناعت» نامید، سخفیف‌ترین سخنان را در دفاع از خود به کار می‌گیرد و از عرش اعلی در مریلند آمریکا، خود را «بلندنظر شاهباز سدره‌نشین» می‌خواند و محمود دولت آبادی را «کاتب» و «محمود دولت آباد» می‌نامد و با نام نویسنده و «دولت احمدی نژاد» به همان بازی زبانی می‌پردازد که وی را در نظر بسیاری «فیلسوف» جلوه می‌دهد (تا آنجا که به «فلسفه» در نظرات دینی او مربوط می‌شود، پیش از وی به ویژه مصری‌ها بیشتر کار کرده و در جهان غرب و همچنین عرب نیز که اکثریت مسلمانان را تشکیل می‌دهند بیشتر شناخته شده‌اند. حال آنکه معروفیت سروش بیشتر کاربرد سیاسی داشته و دارد).

کارنامه برخی از اهل قلم و هنر در جمهوری اسلامی چندان قابل دفاع نیست. کمتر ادیب و هنرمندی در ایران است که فروتنانه به کار پرداخته باشد و نسبت به آثار و جایگاه خود دچار توهم نشده و دامان خود را از آلودگی‌های سیاسی پاک نگاه داشته باشد. با اینهمه باید شرایط دشوار کار جامعه فرهنگی و ادبی ایران را که جمهوری اسلامی با بدل‌سازی‌های نازل تلاش کرده است کمترین فضای تنفس را نیز از آن برباید، و درست مانند رژیم‌های فاشیست و کمونیست، فرهنگ و ادبیات ایدئولوژیک و سفله‌پرور خود را به عنوان فرهنگ حاکم و برتر ارائه بدهد، درک نمود.

کمتر ادیب و هنرمندی است که توانسته باشد به دور از جنجال‌های سیاسی، بازی حکومتیان را به خودشان واگذارد و اگر نمی‌تواند برخلاف جریان آب شنا کند، دست‌کم اجازه ندهد که از وجود وی برای تبلیغ همان فرهنگ ایدئولوژیک که نفس او و آثارش را بریده است، سوء استفاده شود. می‌گویم «کمتر» ولی با اینهمه زیادند آنهایی که حرمت وجود خود و زبان و قلم و هنر را حفظ کرده و نه تنها پای خویش را از این معرکه حقیر دور نگاه داشته‌اند، بلکه در برابر آن نیز ایستاده‌اند. اگر ایرادی بر محمود دولت آبادی و برخی ادیبان و هنرمندان وارد باشد، همانا شرکت آنها در معرکه‌هایی است که اهل سیاست تنها از آن سوء استفاده می‌کنند.

عبدالکریم سروش به هر حال روزی مانند دیگر یارانش باید پاسخگوی نقش خود، چه کم چه زیاد، در «انقلاب فرهنگی» باشد. وی در همین نامه نیز به مبارزه انتخاباتی پرداخته و از «مهندس موسوی» می‌خواهد از این «راز ساده» پرده بردارد و نقش خودش را در «ستاد انقلاب فرهنگی» باز گوید. این توصیه‌ای است که بهتر است خود سروش نیز به آن عمل کند. اگر هم گمان می‌کند از «راز ساده» خود پرده برداشته، حتما به گونه‌ای نبوده است که نه تنها مخاطبان بلکه همکاران خودش را در همان سال‌ها راضی کرده باشد. به هر روی، سروش با عصبیتی کم‌نظیر و واژگانی دون که آنها را واقعا چیزی جز «تقلید از شناعت» نمی‌توان نامید، از مریلند آمریکا، پیکر خونین و مالین محمود دولت آبادی را در هوای خفه تهران با تازیانه زبان به زیر ضرب می‌گیرد.

باید گفت وای به حال آن فرهنگ و نظام فکری که فیلسوف «مستقل و مسلمان و دمکراسی‌خواه»اش احمد دولت آبادی را نشناسد و چنین بنویسد: «به جستجو برآمدم که قصه چیست و محمود دولت‌آباد کیست. خبر آوردند خفته‌ای است در غاری نزدیک دولت‌آباد که پس از ۳۰ سال ناگهان بی‌خواب شده و دست و رو نشسته به پشت میز خطابه پرتاب شده و به حیا و ادب پشت کرده و صدا درشت کرده و با «سخافت و شناعت» از معلمی‌ به نام عبدالکریم سروش سخن رانده و او را «شیخ انقلاب فرهنگی» خوانده و دروغ در دغل کرده و متکبرانه با حق جدل کرده است. و اینهمه عقده‌گشایی و ناخجستگی در مجلسی به نام و حمایت از مهندس موسوی که در پی پوشیدن قبای خجسته صدارت است».

البته سروش می‌خواهد مثل همیشه خواننده را شیفته «فرم» و نگارش انشایی خود بکند. مثل همیشه آسمان و ریسمان را بهم می‌بافد و از نثر و نظم کمک می‌گیرد تا اینبار محمود دولت آبادی را خوار کند. خود را «معلم» و محمود دولت آبادی را «خفته»، «بی‌حیا»، «بی‌ادب» «سخیف و شنیع»، «دروغگو و دغلکار»، «ناحق»، «گزافه‌‌گو» «یاوه‌گو»، «دروغ‌زن»، «دریوزه»، «چاپلوس»، «فرصت‌طلب»، «پریشان‌گو»، «سمپاش»، «فحاش»، «خفته پریشان‌گو»، «پریشان‌گوی بی‌خبر»، «درنده» و با «سابقه استالینی» می‌نامد.

این نوع مجادلات همواره افشاگری نیز به همراه دارد. از جمله در همین نامه عصبی «فیلسوف» جمهوری اسلامی که به گفته خودش با «حکم امام برای خدمت به فرهنگ، در آن ستاد بدون ستاندن قرانی مزد، شبانه‌روز عرق شرافت می‌ریخت» درباره نقش دیگران در انقلاب فرهنگی نیز می‌خوانیم. «فیلسوف» چنان به خشم آمده که حتی کاندیدای مورد پشتیبانی خویش را نیز به پاسخگویی فرا می‌خواند.

راست اینست همه آنهایی که امروز در صحنه سیاسی جمهوری اسلامی نقش بازی می‌کنند، همگی دست در تغار سی ساله جمهوری اسلامی دارند و اهل قلم و هنر را همان به که خود را آلوده چنین معرکه‌هایی نکنند که سرانجام حاج فرج دباغ و موسوی و خاتمی‌ و امثالهم با همه «مسلمانی» و «استقلال رأی» و «دمکراسی‌خواهی» با اهل قلم و هنر همان خواهند کرد که با اهل سیاست کردند. این نامه عصبی از هزاران فرسنگ دورتر، از مریلند آمریکا، در جایی که دیگر «حکم امام» در کار نیست، اگر قرار بود در همان نهادی که عبدالکریم سروش عضو آن بود و «بدون ستاندن قرانی مزد، عرق شرافت می‌ریخت» به زبان عمل ترجمه شود، آیا به چیزی جز اخراج و حذف می‌انجامید؟!

سروش خود را «خادم فرهنگ» می‌خواند. مگر محمود دولت آبادی کیست؟ نسل ما بسی پیش از آنکه نام کسی به نام «سروش» را شنیده باشد، با نام و داستان‌های دولت آبادی آشنا شده بود. تنها در جمهوری اسلامی می‌توانست این معجزه رخ دهد که «حسین حاج فرج دباغ» با پشتوانه یک انقلاب فرهنگی و به «حکم امام» به «سروش» مبدل شود.

سروش که گویی خود بر جایگاه واقعی خویش آگاه نیست، سخنان دولت آبادی را درباره خودش «تصویر موحش» می‌نامد که «هیچگاه از یاد جوانان این دیار نخواهد رفت»!

آقای سروش! از عرش اعلای خود در مریلند آمریکا کمی‌ پایین بیایید!
به جنایات سی ساله نظام‌تان در همه عرصه‌های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی نگاه کنید تا دریابید «تصویر موحش» کدام است!
از سوی جوانان این دیار سخن نگویید که چه سی سال پیش و چه هم‌اکنون، نظامی‌ که شما از نظریه‌پردازان آن بوده و هنوز از دلبستگان آن هستید، دوران جوانی را بر کام آنان زهر کرده است.
خود را خردمند و دیگران را جاهل نشمارید که همین نشانه جهل است.
شما حتی نمی‌دانید اگر قرار باشد جوانان آن روزها و جوانان این روزها بین شما و نویسنده خود یکی را انتخاب کنند، با وجود همه ایراداتی که ممکن است به اهل قلم و هنر به ویژه در این سی سال گذشته داشته باشند، دست‌کم به خاطر نقش شما که اگر هم به گفته شما دروغی در کار باشد، دروغیست که از سوی همکاران خودتان در ستاد انقلاب فرهنگی بیان شده و می‌شود، دست رد به سینه شما خواهند زد.
به تاریخ نگاه کنید تا تفاوت قضاوت درباره شاعران و نویسندگان و هنرمندان را با کسانی که به حکم حاکم «عرق شرف» ریخته‌اند، دریابید.
به انکار گذشته خود نپردازید. آن را نقد و تصحیح کنید. مثلا از این شکایت کنید که به دلیل نبود فضای آزاد در جمهوری اسلامی‌تان، شمای فیلسوف نمی‌توانید با دولت آبادی نویسنده به گفتگو، حتی به شدیدترین لحن ممکن، بنشینید.
کودکانه از برج بلورین اسلامی خود چنین وانمود نکنید که وی را نمی‌شناسید!
محمود دولت آبادی پیش از آنکه حسین حاج فرج دباغ به سروش تبدیل شود، نویسنده این مملکت بود.
از این حمایت کنید که کاندیدای مورد نظر شما برای به وجود آوردن فضای آزاد بکوشد تا شمای «مسلمان» بتوانید «رأی مستقل» خود را خرج «دمکراسی‌خواهی» خود کرده باشید.
ولی شما هر کس که باشید حق ندارید اهل قلم و هنر ما را که همواره قربانی عده‌ای جاهل شده‌اند، و امروز در شرایطی که تصورناپذیر است با چنگ و دندان از موجودیت خود دفاع می‌کنند، که شمای «فیلسوف» و «مسلمان» و «دمکراسی‌خواه» نیز همانگونه انکارش می‌کنید که نظام جمهوری اسلامی، با زبانی بیازارید که شایسته سران و نظریه پردازان نظام جمهوری اسلامی است.
آقای عبدالکریم سروش، شرم کنید!
محمود دولت آبادی از «نقش» شما سخن گفت که خود نیز به آن اعتراف دارید، شما اما به انکار موجودیت وی پرداخته‌اید!
اینهمه ممکن است نشان از «رأی مستقل» و «مسلمانی» داشته باشد، لیکن قطعا هیچ سنخیتی با «دمکراسی‌خواهی» ندارد.

*این مطلب نخستین بار در خرداد ۱۳۸۸ منتشر شد.

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 0 / معدل امتیاز: 0

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید