برگ نخست فرهنگ و جامعه درباره فرهنگ (مازیار قویدل)

درباره فرهنگ (مازیار قویدل)

در نوشتار پيشين آمد که در شاهنامه، بيش از هر چيز، به رای و داد و خرد و هم‌چنين گزينش، پرداخته شده است و استاد سخن، با اين روش انسانِ برگزيننده را در ميانه ميدانِ زندگی، دارای بار و مسئوليت و نقش‌دار می شناساند، و يادآور می شود اين انسان است که با پيروی کردن و یا نکردن از رای و داد و خرد و گزينش خوب و يا بد، برای خود، ديگران و هنجار جهانی، سازنده و يا ويرانگر می گردد.

شاهنامه با خرد و خردورزی آغاز می شود
شاهنامه با خرد و خردورزی آغاز می شود

بخش 7: شاهنامه، ويژگی‌ها
ستايش خِرد
دو

اينک و پيش از پرداختن به نوشتار اين بخش، يادآور می شود که گاه گمان شده که اين دو سرود که در پايان بخشِ “آغازينِ” شاهنامه آورده شده، بايست در سرآغاز “ستايش خرد”، می آمده است:
كنــون اى خردمنـــد وصف خـــرد
بديــن جايگـه گفتـن انــدر خورد
كنـون تـا چـه دارى بيـــار از خـرد
كـه گوش نيوشنــده زو بر خورد
اين پژوهنده چنين باوری ندارد و اين دو سرود را مهيا کننده انديشه خواننده برای خواندن بخش آينده که “در ستايش خرد” باشد، بر می شمارد. درست همانندِ خود بخش “ستايش خرد” که استاد سخن پیش از پايان آن بخش و رسيدن به “گفتار اندر آفرينش مردم”، سخن از آفرينش را به ميان می کشد، و انديشه خواننده را مهيای شنيدن درباره آفرينش می‌سازد:
حكيما چو كس نيست گفتن چه سود
ازين پس بگو كافرينش چه بود
ويژگی و هنر بی مانندِ شاهنامه، که در چهارچوب داستان‌های دل‌انگيز، و يا رويدادهای پر شور، سرودين شده، آن است که در يک همبودگاه و جامعه گرفتارِ شده در دست خرافه‌پرستان ستمگری که دين‌مدار و دولت‌مدارند، مردمان را به ياد “فر” و “فرهنگ”شان انداخت، و بدانان نشان داد که در گوهرِ فرهنگیِ خود، از چه هنجار خردورزانه و بر پايه دانشی برخوردارند و برای رهايی از دست نادانان، بايد از باورهای نو دست کشيد، به پيشينه خود نگريست و به دانايی و خردورزی روی آورد.
دست پيداکردن به چنين آرمانی، آن هم در روز و روزگار فردوسی، که کم از روز و روزگار کنونی ميهن نداشت، شايد باور نکردنی می نمود. با اين همه او از چنين کار سترگی سرافراز بيرون آمد، و نه تنها انگيزه‌ای فراهم آورد که نويسندگان و سرايندگان هم‌زمان و پس از او، به خود آيند و بکوشند از راه کم هزينه سرود و ادب و هنر، مردمان را به يک دگرگونی و به خودآيی بزرگ وادارند، بلکه جان خويش را نيز از گزند ستمگران دور دارند.
چنين کاری، دشوار، شگرف و ريزبينانه بود. زيرا بايد در جا و هنگامی می نوشتند و می سرودند، که همه شستشوی مغزی شده بودند. آنها بايد مردمی را به خود آورده و به خردورزی وا می‌داشتند که با آموزش‌های کهنه‌پرستان، خرد را وانهاده و نه تنها به سرنوشت بی چون و چرايی چسبيده که ملايان و کهنه‌پرستان برايشان فراهم آورده بودند که در راه آن‌چنان ياوه‌هايی، جان و مالِ خود و ديگران را نيز از ميان بر می داشتند. با اين همه و خوش‌بيارانه، هم فردوسی و شاهکارش و هم پيروان او، آن چنان پيروز و سرفراز شدند، که بهره کار خردورزانه‌شان، هنوز پس از بيش از هزارسال، کارآمد است.
استاد، سخن خود را پس از بخش آغازين، نه با ستايش اين و آن پيامیر و امام و رهبر، که با “گفتار اندر ستايش خرد” آغاز می کند:
خرد بهتر از هر چه ايزدت داد
ستايـش خــرد را بــه از راه داد
خرد افســـر شهريــــاران بـود
خـــرد زيــــور نامـــداران بــود
اين سرود “خرد افسر شهرياران بود”، يکباره از شاهنامه‌های چاپ شده در دوره جمهوری اسلامی برداشته و ناپديد می شود! شايد در هنگامی که خرافه‌پرستی آموزش داده می شود، نه بايد از شهرياران و شاهان نام برد، و نه اينکه خرد را افسر دانست و خرافه را از سر بيرون کرد و به دور افکند!
خــرد زنـدۀ جاودانـی شنـاس
خـــرد مايــۀ زندگانی شنـاس
خرد رهنماى و خرد دلگشاى
خرد دست گيرد به هر دو سراى
ازو شادمانى و زو مردميـست
ازويَت فزونى و زويَت كميست
خرد و خردورزی، از ديدگاه شاهنامه، زندگی و آينده را نهادينه و سامان‌مند و سرشار از شادی می‌سازد، و دوری کردن از آن روزگار را پر از درد و اندوه می کند و:
خرد تيـره و مـرد روشن‏روان
نباشد همى شادمان يك زمان
چه گفت آن خردمند مـردِ خرد
كه دانا ز گفتار او بر خورد
كسى كو خرد را ندارد ز پيش
دلش گردد از كرده خويش ريش
هشيـــوار ديوانـه خوانـــد ورا
همان خويش بيگانه داند ورا
ازوئى به هر دو سراى ارجمند
گسسته خرد پاى دارد به بنـد
خرد جسم و جانست چون بنگرى
تو بى‏ جسم شادان جهان نسپرى
نخست آفرينش خرد را شناس
نگهبان جانست و آن سه پاس
سه پاس تو گوش است و چشم و زبان
كزين سه رسد نيك و بد بى‏گمان
خرد را و جان را كه يارد ستود
و گر من ستايم كه يارد شنود
حكيما چو كس نيست گفتن چه سود
ازين پس بگو كافرينش چه بود
توئـى كــردۀ كردگــار جهـان
شناسی همى آشكار و نهان
خردورزی در شاهنامه با همين سرودها پايان نمی پذيرد و هم‌چنان که خواهیم ديد، در جا به جای آن، چه به گونۀ آشکار و چه پوشيده، هر دوست و دشمنی را به خردورزی فرا می خواند.
10ماه مه 2015

[بخش یک]   [بخش دو]  [بخش سه]   [بخش چهار]    [ادامه بخش چهار]   [بخش پنج]   [بخش شش]

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 0 / معدل امتیاز: 0

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید