برگ نخست فرهنگ و جامعه درباره فرهنگ (مازیار قویدل)

درباره فرهنگ (مازیار قویدل)

کيومرس نخستين پادشاه افسانه‌ای تاريخی مردمان سرزمين‌های ايرانی است. کسی که نام، هنگام آغاز شهرياری و چگونگی شهرياری‌اش، از ويژگی‌هایِ درخور فرهنگ ايرانی برخوردار و هر يک جای سخن دارد.

کیومرث
دد و دام و هـر جانور کش بدید/ ز گیتی بـه نزدیک او آرمیـــــد

بخش13:  گيومرس يا کيومرس، نخستين پادشاه، نخستين آموزگار و و نماد مدارا و داد

آنچنان که در شاهنامه می‌خوانیم و فردوسی نيز آن را يادآوری می‌کند، شاهنامه بر پايه دانش و خرد آغاز، و دنبال می‌شود و هر آنچه در آن با خرد سازگاری نمی‌دهد، بر پايه راز و رمزی است که بايد آن را دريافت:

هر آن‌اش که اندر خورد با خرد

دگـــر در ره رمــز معنـــی برد

با چنين يادآوری ارزشمندی بايد شاهنامه را خواند. داستان شاه گيومرس يا کيومرس که از برتران است، و ويژگی‌های خردورزانه و هشدار دهنده‌ای دارد، اين چنين آغاز و دنبال می‌شود:

سخنگوی دهقــان چـه گویـد نُخست

که نام بزرگـی به گیتــی که جُسـت

کـه بـود آنکــه دیهیـم بـر ســر نهاد   

ندارد کـس آن روزگـــــاران به یـاد

مگــر کـــز پـــــدر یـــاد دارد پسـر  

بگویـد تــرا یـک بـه یـک در به در

کــه نــام بـزرگـی کــه آورد پیـــش   

کِــرا بود از آن بـرتـران پـایـه بیش

نام

اين نام دگرگون شده «گِ ی یَ مَرَتن- گَیومَرَتَن» می‌باشد که بخش نخست به چم و معنی زندگی و بخش دوم که مَرَتَن باشد سخن از ميرندگی دارد. پس اين نام به چم زنده ميرا و زنده از ميان رونده است. پس از آنجا که کسی برای هميشه زنده نيست بهتر است آزمند نباشد و همه چيز را برای همگان بخواهد. اين سخن با دانش و بينش همخوانی دارد، چرا که پرهيز از زياده خواهی و آزمندی، و خواستن آسايش تک تک، آسايش و به ويژه آرامش همگانی و دوری از خشم و کينه و چشم تنگی و جنگ را به دنبال خواهد داشت. پس خود اين نام نخستين بار آموزش را در بر دارد (بنا بر باور و برداشت اين پژوهشگر، «گان» که در زبان کردی و لری «جان» و «گانِم»، «جانم»، باشد برآمده از همين نام واژه «گ ی یَ» و «گيو» می‌باشد).

درون مايه اين نام پيامی ‌را به خواننده و شنونده می‌رساند، که “ای شاه، ای رهبر و ای شهر يار، تو اگر چه جان شيرين و ارجمند داری، در جايگاهی ويژه نشسته و از ارزش مردمی‌و اجتماعی برخوردار هستی، بدان و آگاه باش که ميرا و مردنی هستی. پس چنان کن که نام و نشان و يادگارهای نيکو از تو برجای بماند، آن چنانکه سعدی گويد:

نــام نيکـو گر بماند زادمی

به کزو ماند سرای زرنگار

آغاز شهرياری

ويژگی  ديگر داستان، هنگام پادشاهی اوست.

پژوهنــده​‌ی نــامه‌​ی بـاستـــان

کــه از پهلوانـان زنـد داستـان

چنین گفت  کآیین تخت و کلاه

کیومرس آورد و او بود شــاه

اين نخستين پادشاه در هنگام نوروز، روزی که در فر و فرهنگ ايرانی جايگاهی ويژه دارد تاج و اورنگ بر سر می‌گذارد، هنگامی‌که نه تنها آغاز نوزايی زيست بوم و طبيعت، که آغاز دگرگونی است. دگرگونی از سرما به گرما، از خواب به بيداری، از خمودی به جنبش و از خموشی به سرايش می‌باشد. هنگامی‌که يخ‌ها، آب می‌شوند و همه جا سبز و پر از گل و سنبل و آوای خوش می‌گردد.

چـــو آمـد به بــرج حَمــل آفتـاب

جهان گشت با فــر و آییــن و آب

بتــابیـــد ازآن سـان ز بــرج بـره

که گیتی جوان گشت ازآن یکسره

بُرجِ «حَمَل» يا برجِ «بره»، همان ماه فروردين و نخستين برج فلکی در ستاره‌شناسی، و آمدن به برج حمل يا بره، سرآغاز ماه فروردين است که پس از شاه جمشيد «نوروز»، نام گرفت. (پيش از «حمل»، «حوت» يا «ماهی»، و پس از آن «ثور» يا «گاو» است).

هنگام  و چگونگی شهرياری

چگونگی پادشاهی اين نخستين شاه، ديگر آموزش و درس زندگی کردن و داشتن مدارا با انسان و هر گونِ جاندار و بی جان است. روند پيشرفت کارها و دگرگونی‌های داستان، گام به گام و با دانش امروزی سازگار می‌باشد.

در درازای سی سال پادشاهی گيومرس به جز کوشش در راه آسايش همگانی و آشتی‌جويی نمی‌بينيم، او در نخستين گام، بيم و خطر را از زندگی مردمان دور و برای آنان جای و جايگاهی در  غارها فراهم می‌کند:

کیومرس شـد بــر جهـان کـدخـــدای

نخستین به کوه اندرون ساخت جای

در آن هنگام هنوز پوشش و پرورشی در ميان نبود و مردم ميوه‌خوار و گياه‌خوار بودند:

سـرِ بخت و تختــش بـرآمد به کـوه

پلنگینـــه پـوشیــد خـــود بـا گــروه

ازو انـدر آمـــد همی ‌پـــــرورش

که پوشیدنی نـو بُـد و نـو خــورش

به گیتـی درون سال سی شـاه بــود

به خوبی چـو خـورشید بـر گـاه بود

همی‌تافـت زو فـــر شـــاهنشهـــی

چـو مـاه دو هفتــه ز سـرو سهـــی

مدارا جويی و پذيرش اينکه انسان نيز همانند ديگر جانداران در اين زيست بوم همگانی زندگی می‌کند و داشتن توان انديشيدن بهتر بايد انگيزه گفتار و کردار و رفتار بهترش بشود و نه برتری‌جويی و بدخويی‌اش:

دد و دام و هـر جانور کش بدید

ز گیتی بـه نزدیک او آرمیـــــد

در و دام نه تنها همچون انسان‌ها درکنارش آرامش و آسايش داشتند، که بزرگ‌اش بر  شمرده و در برابرش سر خم می‌کردند و از اين بود که فره بهت او بر و برتر شده بود:

دو تـا  می​‌شدندی بــــر تخت او

از آن بـر شـده فـره و بخت او

به رسـم نمـاز آمدندیـش پیـــش

وزو بـرگرفتنــد آییــن خـویـش

24 ژوئن   2015

[بخش یک]   [بخش دو]  [بخش سه]   [بخش چهار]    [ادامه بخش چهار]   [بخش پنج]   [بخش شش]   [بخش هفت]   [بخش هشت]   [بخش نهم]   [بخش دهم]  [بخش یازدهم]   [بخش دوازدهم]

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 0 / معدل امتیاز: 0

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید