مازیار قویدل- نوشتار درباره جمشيدشاه، از آنجا که هم برای نخستين بار دوری دين از کشورمداری را به نمايش در میآورد، و هم ساماندهی با برنامه و ساز و کار کشور را به همراه دارد، در چند بخش در دسترس گذاشته خواهد شد.
بخش 23-جمشید، شاه کوتاه کننده دست دينمداران از کارهای کشوری
در شاهنامه، سامانه شاهنشاهی، دارای ساختار و برنامه است و هر شاه، با آشکار ساختن برنامههايش، کار خود را آغاز میکند. بر پايه شاهنامه، پادشاهی در ايرانزمين از همان آغاز به گونهای مشروط بوده است و مردم با آغاز کارِ هر پادشاه، از برنامهها و روند کاری او آگاه میشدهاند.
اين کار ارزنده در دوره کيومرسی با رواداری با انسان و دد و دام همراه است، و از دوره هوشنگ شاه و پس از او، برنامهها از پيش به آگاهی مردم و سران و سالاران کشور میرسید همچنان که هوشنگ:
چــو بنشست بر جایگـاه مهــــی
چنین گفت بــر تخـت شـاهنشهی
که بر هفت کشـور منـم پـادشــا
جهانـدار پیــروز و فـرمـانــروا
به فرمان یزدان پیــــروزگــــــر
به داد و دهـش تنگ بستــه کمـر
وزان پس جهان یک سر آباد کرد
همه روی گیتی پُـر از داد کــرد
و يا تهمورس، شاه ديوبند، برنامههايش را برای مردم روشن میسازد و به ويژه پيمان میبندد، پس از آن که با رای و رايزنی، جهان را از بدیها شست، دست به برپا کردن درگاه خواهد زد:
جهان از بدیها بشویـم به رای
پس آنگه کنم درگهی گرد پــای
و:
ز هـر جــای کوتــه کنم دست دیـو
که من بود خواهم جهان را خدیـو
او برای کنار زدن ديوان و ديوانهکاریهاشان نيز برنامه دارد که آشکارکردن سودمندیها و جايگزينی کارهای سودمند به جای کارهای ديوی از آن ميان است:
هر آن چیز کاندر جهان سودمند
کنــم آشکـــارا گشایـــم ز بنــــد
آگاهیرسانی و روشنسازی برنامه شاهی با روی کار آمدن جمشيد نيز دنبال میشود و با درگذشت تهمورس، فرزند گرانمايهاش با فر شاهنشهی و فر موبدی، بر تخت شاهی تکيه میزند:
چو رفت از ميان نامور شهـريار
پسـر شـد بـه جـای پـدر نامــدار
گرانمايـه جمشيــد فـرزنــــد اوی
کمــر بسته و دل پُر از بنـد اوی
بـرآمــد بــر آن تخـت فـــرخ پـدر
به رسم کيـان بر سـرش تاج زر
کمـــر بست با فــــر شاهنشهـــی
جهان سر به سر گشته اورا رهی
زمـانــه بــــــر آســـود از داوری
به فـرمان او ديو و مـرغ و پری
جهــان را فــزوده بــدو آبــــروی
فــروزان شـده تخت شاهی بدوی
روند کار پادشاهانِ ايرانی در شاهنامه، روندی رو به رشد، رو به سوی آينده و همراه با پيشرفت نيز هست. برای نمونه دوره پادشاهی کيومرس دادگر انسان از آوارگی به غارنشينی رهنمون میگردد، دوره پادشاهی هوشنگ با راز افروختن آتش همراه است و با گداختن و بيرون کشيدن آهن از سنگ، ارّه و تيشه ساخته و به دانهکاری و آبياری پرداخته میشود و با به پادشاهی رسيدن فرزندش تهمورس نيز گام نوين ديگری برداشته میشود و مردمان به دانش و هنر نوشتن و خواندن آراسته میگردند.
جمشيد در دنبال گرفتن روند پيشرفتهای شاهانه، در درازای هفت سد سال پادشاهی خود، به ساماندهی کشور میپردازد. او نيز در آغاز کار برنامههايش را به آگاهی میرساند و هنگام به آگاهیرسانی برنامههای خود، به گونهای، سخن از کوتاه کردن دست دينمداران را بر زبان میآورد:
منم گفت با فــرهی ايـــــزدی
همام شهرياری و هم موبــدی
بدان را ز بد دست کوتـه کنم
روان را سوی روشنی ره کنم
جمشيد شاه، همچنان که خواهيم خواند، شاهی ويژه است که در دوره پايانی کارش با دشواریهايی رو به رو میشود و کشور را با دل شکستی وا میگذارد و میرود. رفتنی که با روی کار آمدن ضحاک همراه است و فردوسی از روی دادن آن از روزگار ناپايدار گله و آرزوی مرگ میکند:
چنيـن است کيهـــان نـا پـايــــدار
تو در وی به جز تخم نيکی مکار
دلـم سيـر شـد زين ســرای سپنـج
خـدايا مــرا زود بــرهان ز رنـج
به باور اين پژوهشگر، در دلشکستگی و رفتن جمشيد شاه، دينمداران دستی کارا داشتهاند و رفتن او به گونه کودتايی از سوی آنان و ارتشيان به گمان میآيد. بر اين پايه و برای آگاهی پيدا کردن از ديدگاههای اوستايی، گه گاه نيم نگاهی انداخته میشود به اوستا و نوشتههايش درباره جمشيد شاه.
جمشید در اوستا پسر( ویونگهنتيا ویونگهان) و نامش به گونه “ییمَ”، آمدهاست “جم” يا “ييم”، دراوستایی برابر با “همزاد”، و “شید” برابر با “خورشید” به کار برده میشود.
نشانه پرهيز از دينمداری از سوی جمشيدشاه را به روشنی در ونديداد میبينيم، بنا بر نوشته اوستا، اهورامزدا پيش از زرتشت از جمشيد میخواهد که به گسترش آيينباوری بپردازد و او نمیپذيرد–(اوستا کهنترين سرودها ومتنهای ايرانی، گزارش و پژوهش جليل دوستخواه،، انتشارات مرواريد، چاپ نهم 1384، جلد دوم رويه 665)-. در بخش يک از فرگرد دو ونديداد میخوانیم:
1
“زرتشت از اهورامزدا پرسيد:
ای اَهورمَزدا! ای سپندترين مينو! ای دادار جهان استومندَ ای اَشَوَن!
تو-که اهوره مَزدايی- جز من- که زَرتُشتم- نخست یا کدام يک از مردمان همپرسگی کردی؟
کدامين کس بود که تو دين اَهوره و زرتشت را بدو فراز نمودی؟
2
اَهوره مزدا پاسخ گفت:
ای زرتشتِ اَشَوَن!
جم هور چهرِ خوب رَمه، نخستين کسی از مردمان بود که پيش از تو –زرتشت- من- اَهوره مَزدا- با او همپرسگی کردم و آنگاه دين اهوره و زرتشت را بدو فراز نمودم.
3
ای زرتُشت!
پس من – که اَهوره مَزدايم- او را گفتم:
هان ای جَمِ هور چهر، پسر ويَونگهَان!
تو دين آگاه و دين بُردارِ من[در جهان] باش.
ای زرتُشت!
آنگاه جمِ هورچشم، مرا پاسخ گفت:
من زاده و آموخته نشدهام که دين آگاه و دينبُردار تو [در جهان] باشم.
با نگرش هم زمام اين نوشته اوستا، و سخنی که جمشيدشاه در هنگام روشن شدن برنامههايش بر زبان آورد و:
منم گفت با فــرهی ايـــــزدی
همام شهرياری و هم موبــدی
در کنار يکديگر نهادن نوشته اوستا درباره پيشنهادِ اهورامزدا و نپذيرفتن دينگستری از سوی جمشيد از يک سو، و خود را شاه و موبد خواندن، در هنگام آگاهیرسانی برنامه پادشاهی خود، کاری بود که – (به باور اين پژوهشگر) بر دينمداران گران آمد و انگيزه نيرنگسازی و کودتای آنان و ارتشيان در برابر پادشاه سامانبخش و ايرانساز را فراهم ساخت.
دوران جمشيدی، که دوران تابندگی ايرانيان آغاز میشود، هنگامیاست که کشور و مردم با سر و سامان ويژهای به خود میگيرند و …
دنباله سخن و نوشتار در بخشهای آينده پی گرفته خواهد شد.
15 سپتامبر 2015
[بخش یک] [بخش دو] [بخش سه] [بخش چهار] [ادامه بخش چهار] [بخش پنج] [بخش شش] [بخش هفت] [بخش هشت] [بخش نهم] [بخش دهم] [بخش یازدهم] [بخش دوازدهم] [بخش سیزدهم] [بخش چهاردهم] [بخش پانزدهم] [بخش شانزده] [بخش هفده] [بخش هژده] [بخش نوزده] [بخش بیست] [بخش بیست و یک] [بخش بیست و دو]



