درباره فرهنگ

مازیار قویدل – سخن از جمشيد، شاه انسان‌مدار و آبادگر در ميان است، شاهی که کارهای پيشينيانش را به سرانجامی‌بسيار بالا و والا رسانيد و انسان ايرانی با کوشش‌های او، نيرومند و جامه‌پوش و خانه ‌دار شد و با پی‌گيری‌های آگاهانه و بر پايه خرد و دانش شاه آبادگر، توانست گرمابه و کاخ‌های بلند بسازد، با زر و گوهر آشنا و آراسته و پيراسته و ثروتمند شود و سپس با جستجوی بيشتر، خوش‌بو و خوش آب و رنگ گردد، با اين همه بر او می‌شورند و ضحاک را بر جای او می‌نشانند!

30- بخش هفت: جمشيد شاه را چه پيش آمد و چرا آنچه بر جمشيد  و ميهن رفت در تاريخ ايران دارای نمونه‌های ديگری نيز هست؟

فردوسی
فردوسی

سرگذشت جمشيد شاه را از چند ديدگاه می‌توان نگريست که دو نمونه‌اش چنين است:

  1. از ديدگاه آموزش فرهنگی پشته‌ی ايران که فرهيختگی را با پرهيزگاری در پيوند می‌داند و از همگان و به ويژه دانايان و سران و سرکردگان می‌خواهد، دادگر و مداراگر و بردبار باشند و از خودخواهی و خودشيفتگی پرهيز کنند و همچون درختانی باشند که هر آن چه بارشان بيشتر می‌شود، بيشتر سر خم می‌کنند و به زمين و زمينيان نزديک‌تر می‌گردند.

در اين باره نه تنها در شاهنامه که پند و اندرزهای فراوانی در ديگر بخش‌های فرهنگ و ادب پارسی يافت می‌شود. که يادآور می‌شوند، هر کسی و به ويژه بزرگان و شاهان، هر آنچه هم دانا و توانا می‌شوند، نبايد به خودشيفتگی برسند و از آنجا که بنا به گفته‌هايی، جمشيد شاه چنين کرد، فر و فرهيختگی و يا پرهيزگاری از او دور می‌گردد و شاهی که مردم‌اش به فرمان‌اش “نهاده دو گوش بودند”، از او روی‌گردان شدند!

اين سخن پذيرفتنی می‌تواند باشد، با اين همه آيا اين چنين اشتباهی بايد به گزينشی چنان نادرست و ناروا برسد که مردم برانگيخته شده، چشم بر همه‌ی نيکی‌های دوره شاهنشاهی جمشيد شاه آبادگر بسته و ستمگری را بر خود فرمانروا سازند که هر روز سر جوانان‌شان را بخواهد از مغز تهی سازد و آسايش و آرامش و تندرستی را از آنان باز ستاند! اين آن سخنی است که در بخش دوم پی گرفته می‌شود.

  1. از ديدگاهِ نگرش به افزون‌خواهی دين‌مداران تن‌پرور و خرافه‌گستری که آگاهی و دانايی مردم را با سودجويی خود هم راستا نمی‌بينند و با ياری دشمنان دانا و دوستان نادان، سامان کشور و مردمان را به ويرانی می‌کشند و ستمگری را بر جای دادگری که به مردمان شادی و تندرستی و آسايش بخشيده بود، می‌نشانند. کار نابخردانه و ناشايستی که بد بيارانه در تاريخ ايران بی پيشينه نيست!

به باور اين پژوهشگر، در دل‌شکستگی و رفتن جمشيد شاه، دين‌مداران دستی دراز داشته‌اند و رفتن او را به گونه‌ی کودتايی از سوی دين‌مداران و ارتشيان به گمان می‌آورد. به ويژه که پيشينه  جمشيدی در در اوستا نيز از نيکی برخوردار است. بر اين پايه و برای  آگاهی پيدا کردن از ديدگاه‌های ديگر نيم نگاهی انداخته می‌شود به اوستا و نوشته‌هايش.

بر پايه نوشتارهای برجا مانده‌ی اوستا، (همچنان که پيش از اين نيز خوانديد) جمشيد اگر چه گسترش دهنده‌ی جهان است و در سه گام جهان را که برای زيست تنگ آمده بود گسترش می‌دهد،  درخواست اهورامزدا برای پيامبری را نمی‌پذيرد. اين نشانه پرهيز از دين‌مداری از سوی جمشيد شاه را به روشنی و در ونديداد می‌بينیم (اوستا کهن‌ترين سرودها ومتن‌های ايرانی، گزارش و پژوهش جليل دوستخواه،، انتشارات مرواريد، چاپ نهم 1384، جلد دوم رويه 665):

1:      “زرتشت از اهورامزدا پرسيد:

ای اَهورمَزدا! ای سپندترين مينو! ای دادار جهان استومندَ ای اَشَوَن!

تو-که اهوره مَزدايی- جز من- که زَرتُشتم- نخست با کدام يک از مردمان همپرسگی کردی؟

کدامين کس بود که تو دين اَهوره و زرتشت را بدو فراز نمودی؟

2: اَهوره مزدا پاسخ گفت:

ای زرتشتِ اَشَوَن!

جم هورچهرِ خوب رَمه، نخستين کسی از مردمان بود که پيش از تو –زرتشت- من- اَهوره مَزدا- با او همپرسگی کردم و آنگاه دين اهوره و زرتشت را بدو فراز نمودم. (جمشید در اوستا پسر( ویونگهنتيا ویونگهان) و نامش به گونه ” ییمَ”، آمده‌است “جم” يا “ييم”، دراوستایی برابر با “همزاد”، و “شید” برابر با “خورشید” به کار برده می‌شود).

3: ای زرتُشت!

پس من – که اَهوره مَزدايم- او را گفتم:

هان ای جَمِ هور چهر، پسر ويَونگهَان!

تو دين آگاه و دين بُردارِ من[در جهان] باش.

ای زرتُشت!

آنگاه جمِ هورچشم، مرا پاسخ گفت:

من زاده و آموخته نشده ام که دين آگاه و دين بُردار تو [در جهان] باشم.

بر اين پايه، می‌توان گفت که جمشيد شاه نه تنها گسترش آيين را نپذيرفت که گويی حنای دين‌مداران نيز در نزد او رنگی نمی‌توانسته داشته باشد. برای همين نيز در آغاز پادشاهی و به گوش بزرگان و مردم رساندن برنامه‌هايش:

منم گفت با فــره‌ی ايـــــزدی

هم‌ام شهرياری و هم موبـدی

بدان را ز بد دست کوته کنـــم

روان را سوی روشنی ره کنـم

بدين گونه او نه تنها خود را بی نياز از دين‌مداران در کشورمداری می‌شناساند که رسيدگی به روان مردمان را نيز از برنامه‌های دولتی بر می‌شمارد. او به ويژه و در برنامه پنجاه ساله‌ی سوم خود، آنان را از ميان مردم دور می‌کند و برايشان جايگاهی در کوه می‌سازد، تا به خدايانی که بی گمان آنان را بر پهنه آسمان جای می‌دادند، نزديک‌تر باشند. اين کار شاه، نه تنها خودِ او، که زمانه را نيز شاد است:

چو اين کرده شد ساز ديگـر نهاد

زمانـه بدو شـاد و او نيــز شـــاد

ز هـر پيشـه ور انجمـن گرد کرد

بديـن انـدرون سال پنجه خـورد

گروهی که کاتوزيان(آتوريان، آثوريان) خوانيش

بـه رسـم پرستندگــان دانــی‌اش

جــدا کردشان از ميـــان گــروه

پرستنـده را جايگــه کـــرد کـوه

اما اين که چرا اين پژوهشگر، دست دين‌مداران را در دل شکستگی جمشيد شاه دراز می‌داند، برای اين است که کوشش‌های پی‌گير جمشيدی توانِ ارتشی، مالی و جانی مردم را بالا برده بود و درِ تندرستی را نيز بر آنان گشوده بود و مردم چند ساليان درازی از رنج و مرگ آگاهی نداشتد. اين کوشش‌ها، اگر چه شادی و آبادی مردم و کشور را در پی داشته، نبايد خوش‌آيند تن‌پروران و تنبل‌ها بوده، و يا به کام شماری از موبدان که در درازای زمان خود را در پيوند با از ما بهتران دانسته و می‌دانند خوش آمده باشد، زيرا در دوره شاهنشاهی او: نيارست کس کرد  بی کاريـی

فراموش نکنيم از آنجاکه آساش و آرامش و جهان گستر و دست يابی به درياها و آسمان بر پايه دانش و خرد است، هيچ گاه خوش‌آيند دين‌مدارانی نيست که خود را در پيوند با از ما بهتران می‌دانند و برای خود جايگاه ويژه‌ای می‌خواهند. برای همين نيز گمان می‌رود انسان مداری شاه، زمينه رو يا رويی با خرافه‌بافی دکان‌دارانِ دينی شده، آنان آرام آرام و با نيرنگ شاه را خودشيفته و دور شده از فرِ کيانی خوانده و با نيرنگ و فريب، ارتشيانی افزون‌خواه را به سوی خود کشيده و کاری کرده باشند که شاه آبادگر، با دلی شکسته کشور را وانهد، سامان کشور از هم بپاشد و کودتاچيانِ دين‌مدار و ارتشيان نادان، به گمان نادرست اين که کشور و مردم را به زير فرمان خواهند گرفت، ميهن و مردم را در چنگال ضحاکيان گرفتار می‌کنند.

کار ناپسند و ناشايستی که استاد سخن با يادآوريش نيز آرزوی مرگ می‌کند:

چنيــن اسـت کيهـــان نـا پـايـــدار

تو در وی به جز تخم نيکی مکار

دلـم سيـر شـد زين ســرای سپنـج

خـدايا مــرا زود بــرهان ز رنـج

پی‌گيری اين پژوهش به نوشتاری ديگر واگذاشته می‌شود.

 24 نوامبر 2015

[بخش یک]   [بخش دو]  [بخش سه]   [بخش چهار]    [ادامه بخش چهار]   [بخش پنج]   [بخش شش]   [بخش هفت]   [بخش هشت]   [بخش نهم]   [بخش دهم]  [بخش یازدهم]   [بخش دوازدهم]   [بخش سیزدهم]   [بخش چهاردهم]   [بخش پانزدهم]   [بخش شانزده]   [بخش هفده]   [بخش هژده]    [بخش نوزده]   [بخش بیست]   [بخش بیست و یک]   [بخش بیست و دو]   [بخش بیست و سه]   [بخش بیست و چهار]   [بخش بیست و پنج]    [بخش بیست و شش]   [بخش بیست و هفت]   [بخش بیست و هشت]   [بخش بیست و نه]

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 0 / معدل امتیاز: 0

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید