مازیار قویدل – ابليس نيرنگباز است و نيرنگبازان، همواره با برنامه ريزیهای بررسی شده و روشهای گام به گام کار خود را به پيش میبرند. ابليس و ابليسيان برای رسيدن به هدف، به کار بستن هر ابزار و وسيلهای را روا میدانند و توجيه میکنند.
۳۴ – پرورش نادانی افزونخواه، برای از ميان بردن آسايش مردمانی ناآگاه و قدرناشناس
بر اين پايه است که ابليس، برای دستيابی به ويرانگریهايش، ضحاکپرور میشود و در نخستين گام، با بهرهگيری از افزونخواهی و قدرناشناسی ضحاک، او را به پدرکشی میکشاند، زيرا کسی که برای رسيدن به کام، خون پدر خود را بريزد، میتواند، نامزد خوب و برگزيدهای برای ويران کردن زندگی ديگران باشد.

برفت و همه شب سگالـش گرفـت
که فردا ز خوردن چه آرد شگفت
دگـــر روز چــون گنبـد لاجــورد/( لاژورد)ُ
بـــرآورد و بنمـــود ياقـــوت زرد
خورشها ز کبک و تذرو و سپيد
بسـازيـد و آمـــد دلـی پــراميـــــد
شه تازيان چون به خوان دست برد
سـرِ کـم خـرد مهـرِ او را سِپُــرد
ضحاک چون دست پخت ابليس به دهانش خوش مزه آمد، به ستمیکه بر جانوران رفته بود، نينديشيد و خون ريختن برای رسيدن به کام خود را روا دانست.
به کار نگرفتن انديشهی نيک و خردورزی نکردن ضحاک، دست ابليس را برای گامهای پس از آن باز نگه میدارد.
سيم روز خوان را به مرغ و بـره
بيـاراستـش گـونه گـون يک سـره
ابليس بر پايه روش گام به گامِ خود، نخست از زرده تخم مرغ آغاز میکند که کشتاری در بر ندارد، پس از آن به پرندگان میپردازد که چندان در کنار انسان نيستند، و در گام پس از آنها که پيشدرآمدِ ريختن خون انسان است، دست به کشتن و خوردن گوشت نزديکترین يار و ياور انسان که گاو باشد و در نزد ايرانيان از جايگاه ويژهای برخوردار است، میزند، و برای به انديشه نينداختن ضحاک به او مینيز مینوشاند:
به روز چهـارم چــو بنهـاد خـوان
خورش ساخت از پشتِ گاو جـوان
بـدو انـدر آن زعفــــران و گلاب
همان سالخورده می و مُـشک ناب
ضحاک شکم پرور که به جز سود خود به چيزی نمیانديشيد، پس از خوردن خوراکیهايی که به دهانش خوشمزه آمدهاند، به خواليگر/ آشپز میگويد برای پاداش بگو چه آرزويی داری تا برآورده سازم:
بــــدو گفت بنگـــــر که تــا آرزوی
چه خواهی بخواه از من ای نيکخوی
ابليس نيز بوسيدن کتف او را آرزو میکند. آرزويی که به گمانِ ضحاک هزينه، و اين اشتباهی بزرگ است که به ويژه به بهای زندگی ايرانيانی تمام میشود که آنان نيز قدرناشناس بودند و با نادانی خود، کشور پُر از شادی و آبادی و آسايش و آرامش خود را، بدون بررسیهای در خور، به دست ضحاک سپردند و ويران ساختند، کشوری که با کوشش پادشاهِ انسانمدار و ميهندوستان و با دردسرهای بزرگ سامان گرفته بود و دشمنان را خوش نمیآمد.
بدين گونه ابليس شانههای ضحاک سلطهجو و نادان را میبوسد:
يکی حاجت استم به نزديک شــاه
وگـــرچه مــرا نيسـت ايـن پايگــاه
که فــرمان دهـد تا سـر کتف اوی
ببوسـم بمالــم بَـــرو چشــم و روی
چـو ضحـاک بشنيـد گفتـــار اوی
نهانـــی نـدانســت بــــــــازار اوی
بـدو گفـت دادم من اين کــــام تـو
بلنــــدی بگيـــرد مگــر نـام تــــو
بفـرمود تـا ديـو چـون جُفـت اوی
همیبوسـه ای داد بـر کتف اوی
چـو بوسيـد و شد بر زمين ناپديد
کس اندر جهان اين شگفتی نـديد
دو مار سيه از دو کتفـش بـرست
غمیگشت و از هـر سويی چاره جست
در اينجا و در پايان اين بخش، نياز دانسته شد به نکتهای در خور پرداخته شود. اين پژوهنده، باور به کاربردی ريزبينانه و رندانه از سوی استاد سخن در به کاربردنِ واژههای “شه تازيان، “سر کم خرد” و نيز “حاجت” دارد.
به باور اين پژوهنده، فردوسی دو واژهی” شه تازيان“، و “سـرِ کم خرد ” در سرودِ “شه تازيان چون به خوان دست بُرد/ سـرِ کم خرد مهـرِ او را سِپُرد، و همچنين واژه “حاجت “ در سرودِ:”يکی حاجت استم به نزديک شاه”، با آرمان ويژهای به کار برده است.
واژه “سرِ تازيان“، اگر چه اشاره به کس یا شخص ويژهای به نام ضحاک است که “سرِ کم خرد“، دارد. هنگامیکه در کنار واژه “حاجت“، که برای درخواستهای ويژه، از سوی تازيان و تازیپرستان به کار میرفته و میرود، گذاشته شود. نکته ای در خود نهفته دارد.
استاد سخن با نکتهدانی، کوشش به کشاندن نگاه و انديشه خواننده سرودها، به سوی ستمگریهای تازيان حکمران شده بر ايران دارد. ستمگرانِ تازی و يا تازیپرستی که به آسانی دست به خون همگان و به ويژه جوانان ايرانی میآلايند و نه تنها مغز جوانان انديشمند ايرانی را خوراک ضحاکيان میسازند، که خونِ سگ با وفا و پاسبان ايرانيان را نيز میريزند.
استادِ سخن به آسانی میتوانست به جای “حاجت”، “نياز”، و يا “خواست”، و “درخواست”، را به کار ببرد. به باور اين پژوهشگر، اين کاربرد در سرودهايی که در پيوند با داستانِ يک بيگانه ستمگر تازی سروده شدهاند، آرمان ويژهای را دنبال میکند و آن اشاره به نکتهی ريز و در خور نگرشی از سوی استاد سخن است که هر ايرانی بايد بدان بپردازد و همانندیهای آن با روزگار خود را دريابد!
پیگيری کار استاد بزرگوار فرهنگمند و جامعهشناس به نوشتارهای آينده وا گذاشته میشود.
11ژانويه 2016
[بخش یک] [بخش دو] [بخش سه] [بخش چهار] [ادامه بخش چهار] [بخش پنج] [بخش شش] [بخش هفت] [بخش هشت] [بخش نهم] [بخش دهم] [بخش یازدهم] [بخش دوازدهم] [بخش سیزدهم] [بخش چهاردهم] [بخش پانزدهم] [بخش شانزده] [بخش هفده] [بخش هژده] [بخش نوزده] [بخش بیست] [بخش بیست و یک] [بخش بیست و دو] [بخش بیست و سه] [بخش بیست و چهار] [بخش بیست و پنج] [بخش بیست و شش] [بخش بیست و هفت] [بخش بیست و هشت] [بخش بیست و نه] [بخش سی] [بخش سی و یک] [بخش سی و دو] [بخش سی و سه]