برگ نخست تریبون آزاد افراد و احزاب و گروه‌های سیاسی من هم اصلاح‌طلب هستم!! (نقدى بر نامه‌هاى  اقایان محسنین مخملباف و سازگار...

من هم اصلاح‌طلب هستم!!
(نقدى بر نامه‌هاى  اقایان محسنین مخملباف و سازگار و تاجزاده)

جواد خادم – اولین كنفرانس اتحاد براى دموكراسىUDI در استكهلم گامى مؤثر براى ایجاد  هسته‌اى كه قادر به امكان نزدیكى شخصیت‌هاى سیاسى و احیانا سازمان‌هاى سیاسى بود‌. محسنین نقش  مؤثرى  در موفقیت نسبى ان گردهمایى  داشتند با  این باور كه زایش  سیمرغ گامى موثر براى مبارزت آینده با رژیم است. یكى  از دلایل عمده فكر تشكیل UDI  حداقل از دیدگاه من  ساختن هسته‌اى كه بتواند در دوران  گذار از  فروپاشى رژیم به یارى مردم ایران بشتابد و با كمك انان بازسازى  ایرانى آباد، دموكرات و صلح جو را پایه‌ریزى كند‌. كسى از  شركت‌كنندگان در كنفرانس، فروپاشى را باور نداشت، امروز بیشتر  همان شركت‌كنندگان شك و تردیدى در فروپاشى رژیم ندارند، تنها در مورد زمان آن دست به تحلیل‌هاى فراوانى زده‌اند، بدون آنكه راه‌حل‌هاى كارآمدى را پیشنهاد كنند. از عملكردشان  در حمایت از جنبش سبز  چیزى  نیاموختند،  تنها به تظاهرات در مقابل سفارات‌خانه‌ها و بعضى نهاد‌هاى بین‌المللى اتكا  كرده، به‌اضافه  نامه‌هاى سر باز در امتداد تحلیل‌هاى تكرارى. اما امروز نگران آن هستند كه خیزش لیسانسه‌هاى پابرهنه  و سایرین به سرعت به دست فراموشى سپرده شود و عاجلانه  درصدد كمك به ادامه خیزش‌هاى  كوچك باقیمانده هستند تا این شعله‌هاى كم‌رنگ شده باقیمانده  دوباره رنگ گرفته تا به ادامه جنبش و نهایتا فروپاشى رژیم كمك كنند.

جواد خادم

در كنفرانس واشنگتن كه  نشانه‌هاى گسل‌هاى اجتماعى بر اثر سیاست‌هاى  نابخردانه خامنه‌اى و احمدى نژاد بیشتر نمایان می‌شد  بیشتر شركت‌كنندگان  هنوز بر این باور بودند كه اصلاح‌طلبى با تغییراتى مختصر و حمایت از شخصیت‌هایی چون خاتمى، موسوى و كروبى تنها راه نجات ایران است‌. در میان شركت‌كنندگان جوانى به نام آرش غفورى، كه تازه  از ایران خارج شده بود، به شدت  از موضع اصلاح‌طلبى خاص خود دفاع كرد، اما  كسى  در كنفرانس از جایگاه فكرى او دفاع نكرد. من  به ناچار تصمیم به‌حمایت از ایشان گرفتم،  با این قصد كه خود را تنها احساس نكند و تشویقی براى او به عنوان یك فعال سیاسى باشد، و ضمنا كوششى درباره  تعریف و امكان اصلاح‌طلبى كرده باشم.  به او یادآور شدم وقتی كه من در كابینه بختیار شركت كردم مثل او جوان و ایده‌الیست بودم و اصلاح‌طلب، با هدف اجراى تمام خواسته‌هاى مردم در چارچوب قانون اساسى، بر این باور بودم  كه اگر پادشاه فقط سلطنت  می‌كرد و حكومت را به دولت انتخابى مردم واگذار می‌كرد، هرگز مردم دست به‌ شورش و انقلاب  علیه پادشاه نمی‌زدند و شاید امروز ایران نقش حیاتى خود را در جامعه بین‌المللى به عنوان  گهواره تمدن و ارزش‌هاى انسانى كه  ده‌ها  سده پرچمدار آن بوده  ادامه می‌داد، متاسفانه مردم  در اثر ٢٥ سال حكومت پادشاه حاضر به گوش دادن به‌خواسته‌ها و اهداف بختیار نبودند و نتیجه ان  ایرانى مخروبه و تنها شد.  یادآور شدم كه قانون اساسى جمهورى اسلامى بهتر از قانون اساسى مشروطه نیست و به خاطر  ساختار ولایت فقیه قابل اصلاح نخواهد بود و ادامه آن باعث از هم گسیختگى ایران خواهد شد، آن روز اگر شك و تردیدى در اصلاح‌طلبى جارى در ایران داشتم از مد نظرم  ضایع شد و به‌ خوبى می‌دیدم كه روزى خواهد رسید كه تمام شركت‌كنندگان به  آن نتیجه خواهند رسید‌. ٧ دى امسال، آن روز بود.

خامنه‌اى به ناچار براى جوابگویى به چالش‌هاى غیرمترقبه  و عوارض پاسخ ندادن به خواست‌هاى جنبش سبز دست به عمل‌گرایى در مقابل سلسله جبالى از مشكلات زد، روحانى یار نزدیك او در طول سالیان ولایت‌اش نامزد براى حل مشكلات شد. روحانى كه همیشه هواى رهبرى را به‌اصلاح خودش  براى نجات ایران در سر داشت، با كمال میل پیشنهاد خامنه‌اى را قبول كرد، و مابقى تاریخ است‌. روحانى برخلاف سایر روساى جمهورى ایران واقف  است كه ادامه حیات سرزمینى به نام ایران فقط در حفظ نام جمهورى اسلامى اما تهى كردن از محتواى مهملات آن است، و با یك دیكتاتورى مدرن به سبك ایرانى و دادن حقوق مدنى محدود شاید بتواند نه‌تنها از تجزیه ایران بلكه از فروپاشى رژیم هم جلوگیرى كند. بیشتر كارشناسان  ایرانى، چون راه حلى  براى خروج از بن‌بست رژیم جز واژه‌هاى متعارف دموكراسى،  ازادى و حقوق بشر ندارند، او را در قالب سایرین می‌دانند هر چه  روحانى كوشش در نادرستى نظریات آنان كند. به‌غیر از برجام و افشای فساد در تمام شئون رژیم و  كشور، نقش او را به‌چالش كشیدن فرهنگ اسلامى، از ممانعت به بهشت رفتن مردم تا نقد معصومان، می‌توان برگى از انقلاب فرهنگى لازم براى نجات ایران ماشاالله اجودانى  دانست. فقط حسن روحانى می‌تواند این چالش را به پیش برد چون از حفاظت خاصى برخورداراست، هر كس دیگر محارب با خدا محسوب می‌شود  و همه ما می‌دانیم كه به چه سرنوشتى محكوم است، شاید دشمنان داخل رژیم او چنین تصمیمى راداشته باشند. آنچنانکه در ٥ سال گذشته یادآور شده‌ام، روحانى تنها كسى است که بدون انكه بخواهد،  رژیم را به پرتگاه سقوط  نزدیك می‌كند چون مسیر رسیدن به رهبرى را هرگز عوض نخواهد كرد و می‌دانیم  درس خارج خود را نیز شروع كرده است. او اعتقاد به رفرم ندارد، می‌داند رژیم اصلاح‌پذیر نیست، و دورى وى از اصلاح‌طلبان روز به روزبیشتر می‌شود، مخصوصا بعد از خیزش لیسانسه‌هاى پابرهنه متوجه شد كه اصلاح‌طلبى جایى در میان فعالین سیاسى  جوان ندارد  و حمایت منفعل مردم از انان، چیزى جز نبودن آلترنتیو دیگرى نیست.

خیزش لیسانسه‌هاى پا برهنه که براى بسیارى از فعالین  سیاسى در خارج از كشور غیرمنتظره بود، براى  من حداقل در مشهد بسیار روشن  بود. به‌دوستان خود بارها در چهار سال گذشته یادآور حاشیه‌نشینان مشهد و خطر آنان براى رژیم  شده بودم، و خواسته بودم  خود را براى چنین روزى آماده كنند، تا شاید با كمك به گسترش بیشتر ان، رژیم را وادار به ‌تسلیم كنیم،  حتى با دست‌هاى خالی‌مان. افسوس كه اپوزیسیون خارج از كشور حتى  امروز كه به ‌چشم  خود خیزش را دیده، مبارزه را در روش‌هاى متعارف می‌بیند و به سختى حاضر به‌ تغییر یا احیانا ریسك كوچك است. این  خبر  بسیار خوبی براى رژیم  است، چون برخورد با دشمن  شناخته شده با أسلحه‌هاى معمول برایش كار مشكلى نیست، همانطور كه از  اسلحه آمریكا، اسراییل، عربستان و عوامل‌شان  چون مجاهدین در داخل كشور استفاده كرد،  با اطمینان  خاطر كه انها به ‌نحوى به آن اذعان  خواهند كرد،  و طبقه متوسط به‌هیچ عنوانى  زیر بار آن نخواهد رفت،  چون آلترناتیو دیگری غیر از مجاهدین وجود ندارد. هیجان‌زدگى اپوزیسیون در خارج از كشور در دو سه روز اول خیزش چنان اوج گرفته بود كه در فضاى مجازى رژیم را تمام شده تصور می‌كردند، و از جنبشى بزرگ در سرتاسر كشور صحبت می‌كردند،  غافل از آنكه یك خیزش را می‌توان با فعالین سیاسى شروع كرد اما تبدیل آن به جنبش احتیاج به  شركت طبقات متوسط دارد، كه  عملا شركت نكردند چون هیچ كس به آنان آینده بهترى را با اطمینان خاطر نشان نداد. وعده‌هاى توخالى ترامپ و شیفتگان جوان ایرانى او در امریكا، نمی‌توانست ضمانتی براى  طبقه متوسط باشد‌. حال می‌توانیم درك كنیم چرا اوباما در اوج محبوبیت، از مردم ایران، استمرار  جنبش سبز را نخواست. او به ‌درستى آگاه بود كه ایرانیان خواستار  آلترنتیو بهترى بودند كه وجود نداشت‌. اما باید یادآور شد كه امید او به اصلاح‌طلبان در داخل، بر اساس لابی‌هاى انها در آمریكا بود، غافل از آنكه فعالین  اصلاح‌طلب  تافته جدا  بافته‌ای از رژیم نبودند، نیستند و نخواهند بود.

محسنین عزیز، تا چند هفته قبل از خیزش مشهد هرگاه در میان دوستان صحبت از نقش  رهبران اصلاح‌طلب می‌شد، تنها كسى كه اهمیتى براى آنان در حركت‌هاى آینده مردم نمی‌دید من بودم،  چون واقعا باور دارم  كه آنها  مانع هر حركت دموكراسى‌خواه در ایران هستند.  علت وجود  و حصر آنان براى استفاده ابزارى از آنها در بحران‌ها است. رژیم نتوانست از آنها در خیزش اخیر استفاده كند، چون  فعالین سیاسى در كف خیابان اصلاح‌طلب نبودند و  وجود آنان را مانع رسیدن به خواسته‌هاى قانونى خود می‌دانستد. در روز‌هاى اخر آنها را  به ‌اضافه شخص خامنه‌اى  تبدیل به سكه یك  پول  كردند‌. آنان مردگان متحركى  هستند كه حتى رژیم موارد استفاده چندانى  در آنها نمی‌بیند و به زودى ازادشان خواهد كرد تا اخرین اعتبار خود را در جامعه از دست بدهند. اگر رهبران جنبش سبز از نظر مردم چنین كم‌اعتبار باشند، رده‌هاى  بعدى آنان ابزار كوچكی  بیش در دست رژیم نیستند كه  با نظریات ترسناك خود چون سوریه شدن ایران براى چند سال اینده  مانع تشكیل اپوزیسیون واقعى، كه باز شدن در‌هاى این زندان بزرگ را خواهان است، می‌باشد. تلاش  شما محسنین عزیز در  زایش سیمرغ  مورد دلخواه‌تان  با این فعالین رده دوم وسوم كارى  عبث  خواهد بود و انرژى خود را می‌توانید براى رسیدن به اهداف  خوب خود از طروق دیگر صرف كنید.  همه با هم، هیچ خاصیتى جز تاخیر بر انچه ممكن است ندارد. جمله اخر مخملباف عزیز در نامه دوم  “«اگر مى‌خواهید به رهایى از استبداد دینى، دمکراسى و حقوق بشر برسید، باید راه تازه‌اى را بیابید. و یادمان نرود، این راهى است که همه ایرانیان با هر مرامى در یک همفکرى و گفتگوى ملى شفاف باید بیابند و نه تنها شما»،  میان انان كوچك‌ترین اثرى نخواهد گذاشت.  پس از جنبش سبز، انان خود را جانشین مشروع  خامنه‌اى می‌دانند و حاضر به  اشتراك ان با دگر‌اندیشان نیستند، اماب عد از خیزش اخیر مشروعیت خود را از دست داد،  و حتى اگر پیشنهاد شما را قبول كنند ستون پنجمى بیش نخواهند بود‌. حذر از آنكه ازمایش شده را دوباره آزمون كنید

و اما سایر فعالان سیاسى كه شما از انها درخواست سیمرغ شدن می‌كنید، گر چه دوستان UDI در پنج سال گذشته در تلاش آن بوده و موفقیت نسبى هم یافته‌اند.  آیا زمان براى زایش چنین سیمرغى  وجود دارد یا حتى جایز است؟ من بر این باور هستم كه شانس  نطفه‌بندى آن  اندك است، مگر آنكه قطارى  به راه بیفتد و تك تك انان به دلخواه خود سوار آن شوند. ایرانیان ید طولایى در سوتر شدن بر قطار در حال حرکت دارند.  این می‌تواند تجربه بهترى باشد و شانس موفقیت آن به مراتب بیشتر است‌. به  محسنین عزیز یادآور می‌شوم  سیمرغ شدن، گفتنش خیلى ساده است، اما  اگر كسى هفت شهر عشق عطار را  خوانده و درك درستى از ان داشته باشد و مشكلات آن را در نظر بگیرد، هرگز به فكر آن  درچارچوب اهداف سیاسى  نخواهد افتاد‌. اگر چه من در نوجوانى آن را طوطى‌وار آموخته‌ام، و به مرور زمان بیشتر به مشكلات آن در چهارچوب  فعالیت سیاسى پى برده‌ام‌. وانگهى به نحوه رسیدن به سیمرغ،  معضلات و ناتوانى اغلب مرغ‌هایى كه در نظر دارید را باید سنجید: جستجو و طلب، عشق، معرفت، استغنا ،توحید ،حیران  و فنا.  شما  چند نفررا با چنین صفاتى می‌توانید  پیدا كنید؟ گرچه  افراد فراوانى با یكى، دوتا یا سه‌تا از این صفات وجود دارند، من كمتر  نخبه  سیاسى می‌شناسم كه اقرار به حیرت  كند.  هر  نخبه سیاسى خود را داناى كامل براى رسیدن به هدف می‌داند. عزیزان من،  از خیر هزاران  درّه و كوه دشت بگذریم و به فكر تسخیر سنگرهاى پیش رو باشیم، قبل از ذكر  این سنگر‌ها از شما أجازه می‌خواهم نگاهى دقیق‌تر به‌گفته تاجزاده، در مورد سوریه شدن ایران كنیم، كه هدف او چیزى جز تحكیم و حمایت از رژیم نیست‌. نكته نهفته‌اى در این جمله  وجود دارد كه با عجله از آن گذشته‌اید. به‌ نظر من تاجزاده زیاد هم از مرحله پرت نیست، حقایقى در این گفته وجود دارد که كوشش خواهم كرد انها را بازگو كنم،  تا راه ‌حلى  بهتر براى آن پیدا كنیم،  قبل از انكه به هفت سنگر در پیش  برگردیم.

انقلاب، قهر و  دشمنى با آمریكا، شریك دفاعى براى بیش از ٢٥ سال  در مقابل دشمن ابدى روسیه، ناگهانی باعث  خلائى در سیستم دفاعى ما شد كه  تا مدتى قادر از استفاد از تجهیزات هوایى خود نبودیم. آمریكا هم‌پیمان سابق با دشمن تحریك شده ما، صدام حسین، ساخت و خسارات زیادى به ‌ما وارد كرد، تا جایى كه خمینى مجبور به خوردن  جام زهر شد. ایران بى‌دفاع  بعد از جنگ، براى امنیت مرزهاى خود به ناچار به دنبال تولید بمب اتم رفت كه با مخالفت شدید اسرائیل روبر شد، و مخالفت ایدئولوژیک رژیم با اسرائیل، كوچك‌ترین كمكى به سیستم  دفاعی  بهترى براى  ایران نکرد. اسرائیل از نخستین روزهاى انقلاب، قبل از انكه  جمهورى اسلامى  به فكر دشمنى با اسرائیل  باشد، جمهورى اسلامى را خطرى بزرگ براى امنیت خود می‌دانست‌.  قبل از حمله آمریكا به عراق، دولت خاتمى به‌ علت ضعف دفاعى ایران، حاضر به هر نوع سازشى  با آمریكا شد. آمریكا از ایران براى سركوب طالبان و شكست صدام استفاده كرد، بدون انكه جمهورى اسلامى را به خاطر  اشغال سفارتخانه‌اش  و تلاش برای گسترش انقلاب اسلامى  ببخشد. آمریکا به ‌دنبال براندازى جمهورى اسلامى بود، اما شكست سیاسى  آمریكا در عراق، جانى  به رژیم ایران براى بازسازى ستیزه‌گرى خود با این کشور داد، و فرصتى داد تا در  عراق جای پا  بیابد، و  بعد از ان  جنگ‌هاى نیابتى را بهترین دفاع از رژیم  و ایران بداند. با شكست بهار عربى و پیدایش داعش، جنگ‌هاى نیابتى بخشی دائمى از سیستم دفاعى رژیم ایران و مانع انتقام  آمریكا شد، چون هر گونه حمله‌اى به ایران، عواقب وخیمى براى دوستان آمریكا در منطقه خواهد داشت‌. متاسفانه پسابرجام  ان نیست كه رژیم ایران انتظار داشت، و خصومت  دیرینه عربستان و اسرائیل هیچ كمكى به آرام كردن اعصاب رژیم  در فساد فرو‌رفته  ایران نكرد.   تا زمانى كه  جمهورى اسلامى وجود دارد، نمی‌تواند از جنگ‌هاى نیابتى دست بردارد، هر چقدر خاتمه آن را مثلث عربستان- اسرائیل – آمریكا خواهان  باشند، چون  رژیم ایران هیج ضمانتی  براى  عدم حمله احتمالى اسرائیل، عربستان  و یا خود آمریكا ندارد. ناآرامى در خلیج فارس ویمن،  و حضور در سوریه، مانع حمله دشمنان رژیم است چون هیچ كدام از انها  تحمل خسارات جانى  در داخل كشور خود راندارند.  با چنین تصویرى، روزی كه فشار تحریم‌ها و سایر عملكرد‌ها رژیم ایران را مواجه با مشكلات داخلى بیشترى  كند،  كه باعث تضعیف بیشتر حکومت در داخل شود، امكان حمله  اسرائیل (حمله اسرائیل به  تاسیسات هسته‌ای  عراق و سوریه یادمان نرود) و عربستان را زیادتر می‌كند كه حتما با سوریه شدن ایران چندان فاصله‌اى نخواهد داشت. براى جلوگیرى از سوریه شدن  احتمالى  ایران باید با فتح سنگر پنجم، كه انتقال قدرت به‌ مردم قبل از فروپاشى كامل رژیم است، مانع ان شویم‌.

و اما هفت سنگر خیزش مشهد، كه دورخیزى براى پرش‌هاى بزرگترى در آینده است،  از  حمایتى غیرقابل پیش‌بینى در میان جوانان فعال (غیراصلاح‌طلب) در سرتاسر كشور برخوردار شد. این جوانان بستر آینده مبارزات علیه رژیم  هستند. ما باید نگاهى دوباره به روش‌هاى خود در مبارزه با رژیم بیاندازیم. تئورى همه با هم در یك گفتمان ملى و شفاف، در حقیقت تا كنون جوابگو نبوده و هر وقت  خیزشى  یا حركتى در داخل انجام گرفته، این گفتمان شكست خورده  دوباره به گفتمان برتر تبدیل شده است‌.  من  باز هم تاكید می‌كنم، باید قطارى از نقطه مشخصى به ‌حركت درآید  و موانع را از پیش بردارد، وهر كدام از آنها را تبدیل به سنگرهاى محكم كند،  تا امكان باز كردن در این زندان بزرگ به نام ایران،  امكان‌پذیر شود.

سنگر‌هاى مورد بحث من اینها هستند كه در اینده نزدیك به تفصیل  راجع به هر یك از آنها  خواهم نوشت:

١- ترمیم سنگر موجود : گسترش UDI در اسرع وقت، و همكارى‌هاى مشترك با تمام شخصیت‌ها وگروه‌ها كه  باور به فروپاشى رژیم دارند.

٢- سنگر مدیا: بر اساس آمار موجود، بیش از ٨٠ درصد  رسانه‌های موثر در نهایت از اصلاح‌طلبان  و مجاهدین حمایت می‌كنند،  یا عوامل وابسته به آنها با پشتكار در این رسانه‌ها حضور دارند، گفتمان فروپاشى ضعیف و پراكنده است‌. باید  با فعالیت شبانه‌روزى این حضور را خنثى كرد و جانشین آن شد،  تا طبقه متوسط بداند كه آلترناتیوی وجوددارد و جامعه بین‌المللى هم از وجود  جانشین دیگرى آگاه  شود.

٣-  سنگر‌هاى كوچك در میان لیسانس‌هاى پابرهنه:  آمار رژیم در مورد گروه‌هاى شركت‌كننده در خیزش  دی ماه  اشاره به  بین ١٤ تا ۲٠ درصد از  نخبگان جوان می‌کنند که  می‌تواند برانداز باشند. به جاى كوشش در همیارى با نخبگان اصلاح‌طلب، كه تا كنون ناموفق بوده است،  امیدى به این نخبگان جوان دهیم كه آینده ایران هستند،  و در خیزش‌هاى آینده  با آنان  همراه و فعال باشیم.

٤- سنگر مجاهدین خلق به عنوان جانشین: عارضه عدم شركت طبقه متوسط، كوتاه شدن عمر خیزش دی‌ماه بود. علت آن ترس طبقه متوسط از  آلترناتیوی  به نام مجاهدین خلق بود كه مردم به خاطر رفتار پل‌پوتى  و مبارزه مسلحانه، حمایت امریكا، اسرائیل و عربستان  از انان، هرگز براى روی كار اوردن انها به ‌میدان نخواهند امد‌. ما باید با تمام امكانات علیه انان وارد مبارزه شده و  تابوى سكوت در مقابل آنها را بشكنیم.

٥- سنگر شوراى انتقال قدرت به مردم: براى سوریه نشدن ایران، فروپاشى باید همراه با جایگزینى باشد كه مردم ایران از آن شنیده باشند و به ‌مرور با آن اخت بگیرند. UDI با كمك شخص‌ها و سازمان‌هایی كه به فروپاشى اعتقاد دارند  باید گام نخست را بردارد و از رقباى احتمالى ترسى نداشته و قضاوت آن را به عهده مردم ایران بگذارد‌.

٦- سنگر طبقه متوسط: اگر آمار‌هاى اخیر را در مورد كم شدن قدرت خرید طبقه متوسط در نظر بگیریم و  در سیاست‌هاى اقتصادى  دولت  تغییرى حاصل نشود، نارضایتى‌هاى آنان روز به روز بیشتر خواهد شد  و به ‌فكر گذار از رژیم خواهند افتاد، و با تجربه انقلاب٥٧ هرگز  به دنبال یك فرد با برنامه پوپولیستى  نخواهند رفت. بنابراین باید به آنها این فرصت  زمانى را  داد كه نگاهى به انچه وجود دارد بكنند. آن گروه  كه از برنامه اقتصادى كه حامى منافع‌شان باشد  و زمینه را براى شركت بیشتر مردم در امور خود پیشنهاد دهد،  مورد تأیید قرار خواهد گرفت.

٧-  سنگر رژیم بعد از آخرین  خیزش: بر این باورم كه در دو سال آینده خیزش‌هاى بیشترى در راه است و با شركت ما در همیارى با آنان، و ترس رژیم از مقابله جدى با این خیزش‌ها، طبقه متوسط را تشویق به پا گذاشتن به میدان می‌کند، كه مقدمه فتح  سنگر رژیم خواهد بود‌. گسترش شوراى انتقال قدرت در دو سال آینده و اطمینان  بیشتر مردم به آن، رژیم را مجبور به مذاكره خواهد كرد چون تا آن زمان نهادهایى در داخل رژیم حاضر به حفظ قدرت به هر قیمتى نخواهند بود، چون انقلاب بعدى هرگونه نقشى از مذهب را در حیات سیاسى ایران براى همیشه قطع خواهد كرد.

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 0 / معدل امتیاز: 0

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید