گروهی از خلبانان پیشکسوت ارتش ملی ایران و دوستداران سپهبد نادر جهانبانی با حضور بر سر مزار او یادش را گرامی داشتند.
این افسران بازنشسته که از بهترین خلبانان ایران در دوران خدمت به ارتش شاهنشاهی بودند سالها تجربه پرواز در نیروی هوایی تحت فرماندهی جهانبانی را دارند و اوج اقتدار و امکانات ارتش پیش از انقلاب اسلامی را با جدیدترین تجهیزات و تسلیحات با چشم دیدهاند. ارتشی که توانست پس از انقلاب حملهی متجاوزانهی رژیم صدام به خاک ایران را به پشت مرزهای کشور براند.
تیمسار جهانبانی مشهور به «ژنرال چشم آبی» پس از انقلاب 57 در ستاد فرماندهی نیروی هوایی در دوشان تپه فرحآباد (پیروزی) بازداشت شد و در دادگاه انقلابی و محکمهی شرع حجتالاسلام صادق خلخالی حکم اعداماش صادر و 22 اسفند 1357 بر پشت بام مدرسه علوی تیرباران شد.
از سالها پیش، در این روزها که سالگرد انقلاب اسلامی و در پی آن بازداشت و اعدام پایوران حکومت پهلوی و افسران و امیران ارتش ملی ایران است، شهروندان زیادی بر سر مزار آنان حاضر میشوند. این حضور امسال پس از تظاهرات سراسری و گسترش اعتراضات علیه نظام جمهوری اسلامی افزایش یافته است.
تصاویر زیادی از آنها برای کیهان لندن فرستاده شده و یا در رسانههای اجتماعی به اشتراک گذاشته شده است. برخی از این تصاویر حضور افراد را در سالهای قبل نیز نشان میدهند.
امسال دوستداران تیمسار نادر جهانبانی کمپین ویژهای هم به یاد او به راه انداخته و با هشتگ (golden_crown#) تصاویر مختلف از وی را به اشتراک میگذارند.

جهانبانی نهتنها جرمی نداشت بلکه افسری میهندوست و متخصص بود و هنگامی که انقلابیون او را برای به اصطلاح دادگاه آماده میکردند بر روی پلاکاردی که بر گردنش آویزان کرده بودند، نوشته بودند: «عامل فساد»!


متن دفاعیات جهانبانی در بیدادگاه انقلاب هنوز در بین خلبانان ارتش و دوستداران او ارزش والایی دارد و بهویژه در بهمنماه که مصادف با سالگرد بازداشت و دستگیری پایوران و نظامیان حکومت پهلوی است بیشتر بازخوانی میشود. در این متن آمده است:
«آنچه را که شما مطرح کردید آنقدر مسخره و احمقانه است که من لزومی به پاسخ گفتن به آن نمیبینم اما چند دروغ بزرگ گفتید که همراه با اتهام زدنهای شما نشان میدهد که حکم شما علیه من مثلا صادر شده و همچنین حکایتگر این حقیقت است که شما نه تنها مسلمان نیستید بلکه مشتی بیوطن، بیدین و مزدور که به دستور اربابانتان فقط و فقط قصد ویرانی کشور من و ارتش سرزمین مرا دارید.
پدر من جاسوس روس نبود، بلکه افسری ایرانی بود که در روسیه درس خوانده، من هم هرگز عامل کشوری نبودم بلکه در سالهایی که شما برای لقمه نان مزدوری، سر حسین را از این منبر به آن منبر میکشاندید، در آمریکا به عنوان بهترین و با استعدادترین خلبان ایرانی، بر اوج ابرها پرواز میکردم.
حال شما چگونه به خود اجازه میدهید به من تهمت خیانت بزنید؟
شما از خود خجالت نمیکشید؟ شما از مردم شرم نمیکنید؟
شما از هزاران جوان ایرانی که من با همه تلاش در راه فراهم کردن وسایل ورزشی و ایجاد امکانات جهت تربیت روح و جسم آنها، در ماههای گذشته کوشیدهام، آزرم نمیکنید؟
شما که هستید؟ آیا به جز جمعی غارتگر و خونخوار و دور از هر نوع صفت انسانی! کسانی را میشناسید که چون شما بر هر آنچه ملی و ایرانی است تیغ بکشند؟
آقایان، من پنجاه و یک سال به خوبی و نیکی زندگی کردهام و قرارگاهم آسمانها بود. پاسخی به یاوه گوییهای شما ندارم.
به دستوری که اربابانتان دادهاند عمل کنید، ولی مطمئن باشید که مردم ایران خیلی زود از خواب فعلی بیدار میشوند و این تب که با دروغ و تزویر شما در جان و روح آنها رخنه کرده، بسیار سریعتر از آنچه فکر کنید فرو خواهد نشست. آنگاه شما هستید و خشم ملتی که به تار و پود شما آتش میکشد.
من دفاع خاصی ندارم ولی من هیچ وقت بر ضد انقلاب کاری نکردهام، به هر حال دیگر مهم نیست و من آماده اعدام هستم.»
گفته میشود به هنگام تیرباران، تیمسار نادر جهانبانی اجازه نداد چشمانش را ببندند و خود فرمان آتش را صادر کرد.






