Home تریبون آزاد اصطلاح «پساغربى» ظریف؛ نیرنگ یك فرصت‌طلب و تخریبگر ذهن روشنفكرى

اصطلاح «پساغربى» ظریف؛ نیرنگ یك فرصت‌طلب و تخریبگر ذهن روشنفكرى

محمدجواد ظریف

پویا مهرفر – مى‌توان با چند داده درست، ارزیابى كرد و تئورى ارائه داد ولى این ارزیابى و تئورى فاقد ارزش علمى‌است.

در این نوشتار تلاش مى‌كنم كه نگاه نوى را مطرح كنم و بی‌شك ارزیابى همه‌جانبه آن به دانش اقتصاد كلان و اقتصاد سیاسى و كار علمى ‌گروهى نیاز دارد كه من حتى به عنوان یك فرد از این گروه، فاقد آن دانش هستم.

محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران را مى‌توان نمونه یك فرصت‌طلب دانست. او باهوش، زیرك و داراى دانش معینى است. او بدون اعتقادى چندان به جمهورى اسلامى‌ در میان مدیران ارشد نظام جا خوش كرده است. او نیازمند تئورى‌ها و واژه‌هاى ساختگى است تا خود را مصون نگه دارد و بالا بكشد. او این واژه‌ها را یا از منابع دیگر وام مى‌گیرد و یا خود مبدع آن مى‌شود. البته این افراد در هر نظامى‌ هستند و هر نظامى ‌كه نتواند به روشنفكران آزادى عمل دهد و انتخابى عمل كند دچار چنین مدیران فرصت‌طلبى مى‌شود. نظام شاهنشاهى پهلوى نیز به ضرورت‌ها جاى خالى روشنفكران را به فرصت‌طلب‌ها داد و این یكى از نقاط ضعف نظام شاهنشاهى بود.

محمدجواد ظریف

البته اینگونه نیست كه در نظام جمهورى اسلامى ‌این فرصت‌طلب‌ها فقط در سوى اصلاح‌طلبان هستند بلكه در سوى جناح‌هاى تندروى نظام بسیار بیشتر و خطرناكترند.

علاقه محمدجواد ظریف و بطور كلى نظام جمهورى اسلامى ‌به حزب دموكرات آمریکا بى‌پایه نیست و آن ریشه در سیاست‌هاى نوین این حزب دارد. این چرخش در سیاست‌هاى جناح چپ و میانه‌ی احزاب غربى مشهود است. من آغاز نمادین آن را به سفر هلموت اشمیت به چین و دیدار با تنگ شیائوپینگ، معمار اقتصاد نوین چین، مربوط مى‌سازم.

اقتصاد نقش مهمى ‌در سیاست بازى مى‌كند و چین اقتصاد دوم جهان را به خود اختصاص داده است ولى این اقتصاد بسیار وابسته به غرب هم از نظر تكنولوژى و هم از نظر سرمایه است. از طرف دیگر این اقتصاد هنوز از نظر درآمد سرانه با جهان غرب بسیار فاصله دارد. تنها عملكرد این اقتصاد ایجاد بحران در بازار كار غرب است (در زمینه عدم توازن مالى تجارت، این مربوط به بدنه جامعه غربى است و نه سرمایه‌داران غربى).

از نظر سیاسى نیز این كشور هنوز یك كشور جهان سومى ‌است كه بسیارى از موازین ابتدایى حقوق بشر را نادیده مى‌گیرد و نه تنها در بعد ساختار سیاسى كه در بعد ارتباطات فردى نیز دخالت‌هاى گسترده دارد.

از نظر ساختارى نیز فساد دولتى و متمركز در این كشور عمیق است و اعدام‌هاى متعدد در این زمینه خود گویاى این مهم است (تفاوت فساد در ایران با چین این است كه سیاستمداران جمهورى اسلامى‌ قادر به مدیریت متمركز فساد نیستند و نخواهند بود و علت آن تفاوت در بستر تاریخى شكل‌گیرى این دو نظام است).

بنا براین چین به عنوان مهمترین عامل تحول اقتصاد جهان هنوز بسیار از جهان غرب فاصله دارد و نمى‌تواند مأمن سرمایه باشد و از این رو شدیدا متكى به سرمایه خارجى و بخصوص غرب است.

ورود چین به بازار جهانى البته بر سیاست‌هاى جهان غرب اثر گذاشته و این همان چیزیست كه افراد ناآگاه آن را دوران «پساغربى» مى‌گویند.

در غرب سیاست به دو بخش تقسیم شده است:

بخش متكى به اقتصاد بین‌المللى كه حزب دموكرات آمریكا را مى‌توان نماد آن دانست.
بخش متكى به اقتصاد ملى كه حزب جمهورىخواه  آمریكا را مى‌توان نماد آن دانست.

حزب جمهورىخواه به سنت سیاست غربى وفادار مانده ولى حزب دموكرات از این سنت فاصله گرفته است.

از این رو انتظار می‌رود كه حزب جمهورىخواه در میان آمریكایى‌هاى سنتى طرفداران بیشترى را جذب كند و ازطرف دیگر حزب دموكرات در بین روشنفكران و آمریكایى‌هاى تازه پذیرفته شده، بیشتر نفوذ یابد.

این روند چرخش به راست جامعه سنتى در میان اروپاییان نیز مشاهده مى‌گردد.

عامل اصلى بحران كار در غرب سیاست‌هایى است كه احزابى چون حزب دموكرات آمریكا آن را دنبال مى‌كنند و این خطریست كه باید كنترل شود.

اصطلاح «پساغربی» جواد ظریف فرصت‌طلب و ادعاهایش درباره آن، شعارهایى بى‌پایه است كه از ذهن بیمار او تراوش مى‌كند و ذهن روشنفكران ایران را تخریب مى‌كند.

من بسیار هشدار داده‌ام كه علم امروزى با سرعت بسیارى رو به پیشرفت است. این سرعت مى‌تواند موجب نشر تئورى‌هاى غلطى در علم گردد. از این رو ما نیازمندیم كه همواره به اصول پایه‌اى علم و تعریف‌ها برگردیم و توجه كنیم كه هر تئورى و نظریه‌اى تا زمانى كه نتواند غلط بودن این اصول پایه‌اى را اثبات كند، باید منطبق بر این اصول باشد تا علمى‌خوانده شود.

حیات اقتصادى غرب در گرو حفظ و ارتقاء قدرت رهبرى جهان است و این مسئله مرگ و زندگى است و در این مسئله همه جناح‌هاى سیاسى غرب متحد هستند.

غرب با وجود بحران‌هاى سیاسى خود كه ناشى از اثر چین بر اقتصاد جهانى است، در كل یكپارچه عمل مى‌كند.

در مسئله ایران بعید نیست كه تقسیم كارى بین دو جناح دموكرات و جمهورىخواه صورت گرفته باشد. سیاست در زیر هیاهوها جارىست و ممكن است حتى رئیس جمهور اوباما از آن بى‌خبر باشد.

جمهورى اسلامى ‌چاره‌اى جز حركت به فضاهاى باز ایجاد شده ندارد. بیشتر راه‌ها را خود جمهورى اسلامى‌ بدلیل ماهیت خود به روى خود بسته است و بعضى راه‌ها نیز از سوى غرب بسته شده و تنها راه، رسیدن به توافق با غرب است. اگر بخواهیم مثالى بزنم باید آن را مشابه راه تنگ شونده دام‌ها براى گیر انداختن جهت اهدافى مانند شیردوشى و یا شستشو ببینیم. جمهورى اسلامی در چنین تنگنایی گیر افتاده است. هر راهى جز راه  رو به جلو خطرناك و ناممكن است. او تلاش دارد در جاى خود بماند و این وضع را وخیم‌تر مى‌كند.
لس‌آنجلس

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 0 / معدل امتیاز: 0

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید