برگ نخست Featured1 قرن نو خورشیدی و انتخاب میان بقاء یا فنای ایران؛ هوا پر...

قرن نو خورشیدی و انتخاب میان بقاء یا فنای ایران؛ هوا پر خروش و زمین پر ز جوش…

- تاریخ رسمی کشور ما همچنان هجری خورشیدی است و سال پیش رو، در شنبه‌ای کبیسه به قرنی جدید تحویل خواهد شد و سال نه چندان دلپذیر ۱۳۹۹ هجری خورشیدی، با تمام ماجراها و ناملایماتش، در روز اول هفته‌ای بسر خواهد آمد و ایرانیان سراسر دنیا، با کمترین شور و اشتیاق ممکن، آغاز قرنی جدید را تجربه خواهند کرد.
- چندین قرن است که ما ایرانیان، آلوده به «فرهنگ انتظار» شیعه‌گری، زیارت قبور و پوشیدن جامه سیاه عزا را بر تمام ابعاد زندگی‌مان تسری داده‌ایم و بجای آری گفتن به زندگی و در کار خوب‌زیستن کوشیدن، ناله و نفرین زیرلبی و اعتراض زیر پتو را تنها تسلای دل دردمند خود دانسته‌ایم. این چنین روحیه‌ای هرچند میان ما قدمت دارد اما بین بزرگان ما بوده‌اند کسانی که بجای ناله و عزاداری، امیدوارانه به پیشباز بهار رفته‌اند.

یوسف مصدقی- تاریخ را می‌توان ساده و سرراست، زمانمندی تطبیق آدمی با طبیعت تعریف کرد. شاید تنها تفاوت ما با دیگر گونه‌های جانوری روی زمین، همین تاریخ‌ داشتن ماست. به این معنی که ما پس از صدها هزار سال سیر تکاملی، با رشد تدریجی مغز انسان، از حدود ده ‌هزار سال پیش، با مشاهده تحولات قانونمند طبیعت و رصد ستارگان و اجرام سماوی، به مرور توان درک و ضبط زمانمند این تطبیق را پیدا کردیم.

قدری پس از کشف این زمانمندی، وقایع شگرف و معمولا هولناک طبیعی مبدأ روزشماری و تقویم‌های محلی قرار گرفت. چنانکه یک سیل مهیب یا زلزله‌ای هولناک یا آتشفشانی یک قله ناآرام یا قحطی و خشکسالی مرگبار، نقطه ارجاع و یادآوری مردمان یک منطقه جغرافیایی برای اشاره به تقدم و تأخر دیگر وقایع کمتر به یادماندنی و خاطرات شخصی یا گروهی‌شان شد. فلان بچه یک ماه پس از فلان زلزله و فلان زفاف یکسال پس از فلان سیل رخ داده بود و…

چند صد سال پس از آن دوران، در بخش‌های آباد جهان، با پیچیده‌تر شدن جوامع انسانی و پیدایش شهرنشینی و شکل‌گیری تمدن‌های نخستین، زمان تشکیل سلسله‌های پادشاهی و ظهور ادیان فراگیر، مبدأ تقویم و تاریخ ساکنان و باشندگان آن مناطق قرار گرفت. چنین تحولی در تقویم زمان، تا کنون پابرجاست و شوربختانه مبدأ تاریخ سرزمین باستانی ایران، از نزدیک به چهارده قرن پیش، پس از هجوم جُند اسلام به ایران، آلوده به یکی از این مبدأها (گریختن پیامبر اسلام و ابوبکر از مکه به یثرب) شده است. هرچند در انتهای عصر پهلوی، تلاش شد تا این مبدأ نامیمون از تقویم جلالی زدوده شود اما دولت این تلاش، مستعجل بود و چند ماه مانده به انقلاب نکبت‌بار ۵۷، جعفر شریف‌امامی فرزند شیخ محمدحسین نظام‌الاسلام (معروف به نظام‌العلما) آن مبدأ آلوده را از نو به تقویم ایرانی پیوند زد.

بر این مبنا، تاریخ رسمی کشور ما همچنان هجری خورشیدی است و سال پیش رو، در شنبه‌ای کبیسه به قرنی جدید تحویل خواهد شد و سال نه چندان دلپذیر ۱۳۹۹ هجری خورشیدی، با تمام ماجراها و ناملایماتش، در روز اول هفته‌ای بسر خواهد آمد و ایرانیان سراسر دنیا، با کمترین شور و اشتیاق ممکن، آغاز قرنی جدید را تجربه خواهند کرد.

از ماجرای تقویم که بگذریم، باید به این واقعیت اشاره شود که اوضاع بغرنج شروع قرن پانزدهم هجری خوشیدی، بیشینه مردم ایران را در مقابل ترسناک‌ترین مسئله‌ای قرار داده که هر ملتی در خطیرترین لحظات تاریخ خود، با آن دست به گریبان می‌شود: دو راهی بقاء یا فنا. چنانکه از اوضاع هولناک همه ابعاد زیست ایرانیان بر می‌آید، سال ۱۴۰۰ خورشیدی، زمان انتخاب میان ماندگاری ایران یا فنای میهن ما به دست تبهکاران گرداننده «شرکت سهامی جمهوری اسلامی» است.

https://mykayhan.org/1396/02/29/%d8%b4%d8%b1%da%a9%d8%aa%d9%90-%d8%ac%d9%85%d9%87%d9%88%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d9%87%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%b9%d8%a7%d9%85

در چنین دوران خطیری، بی‌عملی و یأس مبتنی بر فرهنگ انتظار، زهر قاتلی است که باشندگان کشور ما را به ورطه فنا خواهد کشید. اما در مقابل، آنچه می‌تواند بقاء ملت ایران را تضمین کند و مردمان این کشور را از لبه پرتگاه فنا برهاند، عملگرایی مبتنی بر امید است؛ هرچند که ممکن است امیدواری در شرایط موجود، ساده‌لوحانه و ناممکن جلوه کند و هیچ عقلانیتی، پذیرنده آن نباشد و حکم به نادرستی چنین امیدی بدهد.

فردریش نیچه شاعر و فیلسوف آلمانی درباره تمایل انسان به احکام نادرست، هوشمندانه دست بر این نکته گذاشته که آنچه درباره چنین احکامی اهمیت دارد، این است که آنها تا چه میزان پیشبَرنده‌ی زندگی یا نگهدارنده‌ی حیات و محافظ و پرورنده‌ی نوع بشر باشند. از دیدگاه نیچه، انسان نمی‌تواند زندگی کند مگر با اعتبار دادن به افسانه‌های منطقی. چنین افسانه‌هایی او را به زندگی امیدوار کرده و در نتیجه از انقراض انسان جلوگیری می‌کنند. نیاز فوری مردم ایران به امید، دقیقا از جنس همین ضرورت است.

چنین امیدی البته توأم با عمل و تغییر است و به هیچ وجه راه به انفعال نمی‌برد. چنانکه نیچه با توجه به همین نکته، گام بعدی را چیزی فراتر از امید و ناامیدی می‌داند. او به زندگی «آری» می‌گوید و فارغ از خوشی و ناخوشی، بی‌نیاز از امید، شاد بودن را انتخاب می‌کند. این شادی، مقدمه تغییری بزرگ برای واژگون کردن ارزش‌های کهن و بر پا داشتن نظامی نوین و پویاست.

چندین قرن است که ما ایرانیان، آلوده به «فرهنگ انتظار» شیعه‌گری، زیارت قبور و پوشیدن جامه سیاه عزا را بر تمام ابعاد زندگی‌مان تسری داده‌ایم و بجای آری گفتن به زندگی و در کار خوب‌زیستن کوشیدن، ناله و نفرین زیرلبی و اعتراض زیر پتو را تنها تسلای دل دردمند خود دانسته‌ایم. این چنین روحیه‌ای هرچند میان ما قدمت دارد اما بین بزرگان ما بوده‌اند کسانی که بجای ناله و عزاداری، امیدوارانه به پیشباز بهار رفته‌اند. چنانکه حکیم توس، فردوسی بزرگ، اینگونه برآمدن بهار را به شکوه جسمانی زیستن پیوند می‌دهد و حتی در سخت‌ترین ایام زندگی و در اوج تنگدستی نیز امیدوارانه به استقبال بهار می‌رود:
کنون خورد باید می خوشگوار
که می‌بوی مشک آید از کوهسار
هوا پر خروش و زمین پر ز جوش
خُنُک آنکه دل شاد دارد به نوش
درَم دارد و نُقل و نان و نبید
سر گوسفندی تواند برید
مرا نیست این، خرم آنرا که هست
ببخشای بر مردم تنگدست

آغاز سال نو که با آغاز هفته و شروع قرنی جدید همزمان شده است، می‌تواند سرآغاز یک تصمیم جمعی و ملی برای خیزشی ضروری باشد که ضمن براندازی حکومت امیدستیز و مرگ‌طلب جمهوری اسلامی، بقاء سرزمین دوست‌داشتنی و زیبای ما را تضمین کند.

نوروز پیروز و ایران در قرن جدید، سرفراز و پایدار باد!

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 0 / معدل امتیاز: 0

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید