برگ نخست Featured1 برای توقف سترون‌سازی فرهنگ و خاک ایران

برای توقف سترون‌سازی فرهنگ و خاک ایران

-هنر و فرهنگ همچنان محیط ‌زیستِ ایران عرصه جنگ نابرابر با سلاح‌ سانسور و ارعاب، بولدوزر بر آثار باستانی و آتش‌سوزی و خشکسالی‌ست. اگر تلفات در هنر به ابتذال تمام‌عیار انجامیده، در محیط زیست نیز جز ویرانی دیده نمی‌شود.
- حذف هنرمندان «غیرخودی» و مستقل و حافظان محیط زیست، فساد گسترده، خاصه‌خرجی و رانت برای نورچشمی‌ها و اطاعت‌پیشگان یکی از پیامدهای شوم چهاردهه استقرار این نظام است.
- میل سیری‌ناپذیر و بیمارگونه به تار و مار اندیشه‌ و وجود دیگران‌، خشکسالی و سترونی بیش از پیش درهنر و طبیعت کشور را هشدار می‌دهد.
-جمهوری اسلامی یعنی حمله‌ی ویرانگر به تاریخ و فرهنگ و هنر یک ملت که از انسان تا حیوان و گیاه و اسطوره‌ها و آیین‌های فرهنگی از آن در امان نیستند.
-با «نه به جمهوری اسلامی» می‌توان چون ققنوس بار دیگر از خاکستر ویرانی‌ها برخاست و راه را بر خویشتن آزاد و مستقل هنرمندان و فرهنگیان و حامیان محیط زیست ایران گشود.

نظام جمهوری اسلامی حاکمیت خود را با ویران کردن هنر و فرهنگ و تار و مار کردن فعالان این عرصه با قیچی هنرمند انقلابی، هنرمند اسلامی و هنرمند نظام تداوم بخشیده است. این نظام که دشمن شماره یک هنر است، آن را مروج ابتذال، انحراف مسلمانان از دین و روی برگرداندن از روحانیون قلمداد می‌کند و از همین رو از یکسو کارنامه‌ی سنگینی از ممنوعیت و محدودیت و توقیف و سانسور فعالیت‌های هنری دارد و از سوی دیگر تلاش می‌کند با هنر فرمایشی و هنرمندان وابسته از امکانات گسترده و بلندگوهای گسترده‌ای که در اختیار دارد  برای تبلیغ فرهنگ و ایدئولوژی خود بهره‌برداری کند.

«هنرنمایی» در جای خالی هنرمندان

از همان روزهای نخست استقرار این نظام، هنرمندان و اندیشمندان مجالی برای فعالیت و حضور نیافتند و به تدریج جای آنان را خودی‌های نظام و اطاعت‌پیشگان آغشته به ابتذال گرفته‌اند. این نظام باعث شد هنرمندان و اندیشمندان فرهنگی و اثرگذار، همانهایی که می‌توانند میراث‌دار و همچنین تولیدکننده‌ی فرهنگ اندیشه‌ورز باشند و دست به ترمیم نقایص فرهنگی برای انتقال به نسل‌های بعدی بزنند، مجبور به گوشه‌‌نشینی و یا مهاجرت شده و ارتباط آنان با عامه مردم قطع شود. جمهوری اسلامی و بی‌مایگانی که به هر سازی می‌رقصند، راه رادیو و تلویزیون و سینما را به روی دگراندیشان فرهنگ و هنر بستند تا در جای خالی آنها به «هنرنمایی» بپردازند!

بخش‌های وسیعی از فرهنگ اقوام ایرانی، بازی‌ها، رقص‌ها، افسانه‌ها، آهنگ‌ و موسیقی و ترانه‌، لغات، امثال و کنایات محلی، که کرانه‌های وسیع تمدن و ذوق ایرانی را نشان می‌دهند و پایه رشد فکری و فرهنگی مردم هستند، در سایه‌ی اولویت دین‌مداری و ترویج اسلام‌گرایی و عقاید فرقه‌ای قرار گرفته‌اند.

تکلیف فعالان حاضر در فرهنگ و هنر جمهوری اسلامی روشن است. علی خامنه‌ای ولی فقیه که درباره همه چیز نظر می‌دهد، این هنرمندان را «در حکم نیروهای مسلح در جنگ» دانسته است!  به این ترتیب تا زمانی که نظام برایشان هزینه می‌کند آنها می‌بایست به هدفی که تعیین می‌شود، شلیک کنند! در چنین فضایی هیچ جایی برای هنرمند آزاد و مستقل و بخش خصوصی که یکی از منابع مهم شکوفایی فرهنگ و هنر هستند وجود ندارد. دستگاه‌های نظام از وزارت اطلاعات گرفته تا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، با آوردن پول‌های کثیف، تمامی درگاه‌ها از تولید تا عرضه‌ را به دست گرفته‌اند. آنها با هزینه‌های گزاف فیلم می‌سازند و خارج از قوانین اکران، هر زمان که بخواهند وارد بازار می‌شوند و چون تنها تولیدکنندگان و عرضه‌کنندگان همینها هستند، پس مصرف‌شان نیز تحمیلی  است!

نیروهای مسلح هنر و صندوق رأی!

کاربرد بهره‌مندان از این بودجه‌های کلان فقط در تولیدات وابسته به نظام نیست بلکه باید در وقت نیاز به بوق‌های  انتخابات فرمایشی نیز تبدیل شوند و آنها که درباره کشتار مردم سکوت می‌کنند و با رد تحریم جشنواره حکومتی «فجر» مدعی می‌شوند که هنرمند نباید سیاسی باشد، ناگهان در قد و قامت نحیف کنشگران سیاسی وارد میدان می‌شوند تا با رقص و آواز برای نظام ولی فقیه رأی جمع کنند.

در چنین شرایطی از آنجا که مردم عادی به زحمت می‌توانند زندگی اولیه را تامین کنند و مسائلی مانند تفریح و سرگرمی برایشان حتا در درجه چندم اهمیت نیز قرار ندارد، پس نخستین مصرف‌کنندگان محصولات تحمیلی و دم‌دستی این «هنرمندان» هستند که با استفاده از عناصر عامه‌پسند و مردم‌فریب منطبق بر اهداف ایدئولوژیک نظام تولید می‌شوند.

خیابان‌های شهر پر از مجسمه‌های بدقواره‌ی «قاسم‌ سلیمانی» است و هنرمندان متهم به آزار جنسی زنان حمایت مالی می‌شوند. نمایش ساز و صدای زن از رسانه‌ها ممنوع است و حتا تصویر دختران از روی جلد کتاب‌های درسی حذف می‌شود. یک روز ماهی قرمز و سبزه‌ی هفت‌سین را با ژست دروغین زیست‌محیطی نکوهش می‌کنند و روز دیگر سیاهی صورت حاج فیروز را بهانه‌ی نژادپرستی می‌کنند!

سرنوشت مشترک محیط زیست اجتماعی و طبیعی

محیط زیست اجتماعی ایران همان اندازه آلوده و ویران شده که محیط زیست طبیعی! هنر و فرهنگ همانطور عرصه جنگ نابرابر با سلاح‌ سانسور و ارعاب است که محیط زیست با بولدوزرهایی که بر جان آثار باستانی افتاده و آتش‌سوزی‌ها و خشکسالی‌ دست و پنجه نرم می‌کند. اگر تلفات در هنر به ابتذال تمام‌عیار انجامیده، در محیط زیست نیز جز ویرانی دیده نمی‌شود.

همزمان با مسدود کردن شاهراه‌های زایش فرهنگ و هنر اصیل و اجرای سناریوی جایگزینی خرافه‌پرستی، باورهای ضدحقوق بشری و تبعیض‌‌آمیز توسط رژیم ایران، ریشه‌های طبیعت و حیات وحش را نیز سوزانده‌اند. از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب، محیط زیست ایران در وضعیت فاجعه‌آمیز قرار دارد. سوء مدیریت، تخریب ذخایر طبیعی و از بین بردن منابع کشور به اسم توسعه، باعث بروز سهمگین‌ترین خشکسالی‌ها، توفان ریزگردها و بی‌آبی حتا در استان‌های پرآب شده‌ است. دستگاه‌هایی مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سال‌هاست به اسم «پروژه‌های عمرانی» به جان طبیعت ایران افتاده‌اند و با استخراج از معادن، سدسازی، انتقال آب، اجاره بنادر و جزایر به کشورهای دیگر، یک بحران تمام‌عیار اقلیمی و جغرافیایی پدید آورده‌اند. بارها کارشناسان و حامیان محیط ‌زیست نسبت به اثرات سوء دستکاری و ویرانگری در طبیعت، در حیات وحش، در زندگی کشاورزان و دامداران، و پیامدهای ناگوار اجتماعی آنها مانند بیکاری، فقر، حاشیه‌نشینی و افزایش جرم و جنایت هشدار داده و حتا اعلام کرده‌اند که تا سه دهه دیگر از ایران جز بیابان چیزی باقی نخواهد ماند. در عوض، حکومت مسائل محیط‌زیست را به موضوع امنیتی تبدیل می‌کند تا حامیان محیط‌ زیست را ساکت کند.

حذف هنرمندان «غیرخودی» و مستقل و حافظان محیط زیست، فساد گسترده، خاصه‌خرجی و رانت برای نورچشمی‌ها و اطاعت‌پیشگان یکی از پیامدهای شوم چهاردهه استقرار این نظام است. میل سیری‌ناپذیر و بیمارگونه به تار و مار اندیشه‌ و وجود دیگران‌، خشکسالی و سترونی بیش از پیش درهنر و طبیعت کشور را هشدار می‌دهد.

با چنین سیستم ویرانگری، «نه به جمهوری اسلامی» نه یک شعار بلکه راهکاری برای برون‌رفت از چرخه‌ی هولناک تخریب و نابودی است. جمهوری اسلامی یعنی حمله‌ی ویرانگر به تاریخ و فرهنگ و هنر یک ملت که از انسان تا حیوان و گیاه و اسطوره‌ها و آیین‌های فرهنگی از آن در امان نیستند. با «نه به جمهوری اسلامی» می‌توان چون ققنوس بار دیگر از خاکستر ویرانی‌ها برخاست و راه را بر خویشتن آزاد و مستقل هنرمندان و فرهنگیان و حامیان محیط زیست ایران گشود.
آزاده کریمی

[کیهان لندن شماره ۳۰۴]

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 0 / معدل امتیاز: 0

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید