موج تازهای از اعتراضات ضدحکومتی در ایران به راه افتاده که در خوزستان آغاز شده و به دهها شهر دیگر از جمله تبریز، تهران و کرج رسیده است. جمهوری اسلامی به چنان سطحی از ناکارآمدی رسیده که در بسیاری مناطق ایران حتا برای تأمین نیازهای اولیه و اساسی مردم درمانده است.

خوزستان زمانی از پرآبترین استانهای ایران بوده و کارشناسان و مردم از حکومت میپرسند منابع آب را چطور مدیریت کرده که مردم این استان تشنه و کشاورزی و دامداری منطقه در آستانه نابودی قرار دارد. در عین حال مشکلی که در استان خوزستان مردم با آن دست و پنجه نرم میکنند در سایر استانهای ایران که اساسا سرزمینی خشک و نیمهخشک است نیز وجود دارد و در مناطقی به صورت کاملا حاد زندگی و کار و کسب ساکنان را از کشاورزی و دامپروری در خطر قرار داده است. دلایل این وضعیت را میبایست در سیاستهای جمهوری اسلامی جستجو کرد که مشکلات طبیعی از جمله خشکسالی را با همه پیامدهای ویرانگر آن تشدید کرده است. مشکلاتی که در مرزهای ایران محدود نمیماند و نه تنها منشأ تنشهای داخلی شده بلکه به درگیریهای فرامرزی نیز میانجامد.
مهدی کتابچی عضو کارگروه «زیرساختهای سبز» در مؤسسه آب و محیط زیست انجمن مهندسان عمران آمریکا در گفتگو با کیهان لندن دربارهی رابطهی «ساختار حکمرانی نامطلوب» و «ضعف دیپلماتیک» با بحران آب در ایران توضیح میدهد.

–آقای کتابچی، پایگاه خبری بلومبرگ در گزارشی با اشاره به اعتراضات استان خوزستان نوشته کمبود آب فقط یکی از نشانههای ناکارآمدی حکومت ایران است. در این مقاله صحبت از «سوء استفاده از منابع» شده؛ نظر شما چیست؟
-از اواخر دهه ۶۰ خورشیدی برای جبران کمآبی فلات مرکزی ایران انتقال آب از سرشاخههای کارون و دز به مناطق مرکزی ایران آغاز شد. در این دههها موج افزایش جمعیت آغاز شد که همین کاتالیزور تشدید بحران آب و سایر بحرانهای کشور شد. اتفاقاتی که در خوزستان افتاد از سالها پیش قابل پیشبینی بود. نه تنها مطالعات آکادمیک بلکه کشاورزان و ذینفعان محلّی هم میدانستند که دیر یا زود وضعیت آب در خوزستان بحرانی خواهد شد.
در بعضی سالها مثل ۹۸ که ترسالی بود وقوع سیلابهای بزرگ بطور موقت بحران را کاهش داد اما در سالهایی که بارندگی کم بود وضعیت حاد شد.
افزایش جمعیت، تغییر نوع کشت، فرسودگی زیرساختها و سایر عوامل تشدیدکننده و درواقع پیامدهای مشکل اساسیتری بودند. اینها همگی آثار و نشانههای «ساختار حکمرانی نامطلوب» است.
مسئله خوزستان فقط بیآبی نیست؛ وضعیت فاضلاب هم در این استان فاجعهبار است. برای راهاندازی سیستم فاضلاب ابتدا باید تأسیسات تصفیهخانه فاضلاب را راهاندازی کرد و بعد شبکههای اصلی و سپس شبکههای خانگی. اتفاقی که پیش آمد این بود که سازمان آب و فاضلاب که سال ۶۹ در دولت اکبر هاشمی رفسنجانی ایجاد و فعالیت آن در دولتهای بعدی بیشتر شد این بود که در بسیاری ازمناطق اهواز اول شبکههای خانگی را میساختند و بعد شبکههای شهری اما در بسیاری از مناطق تصفیهخانه فاضلاب ایجاد نمیشد و فاضلاب شهری و خانگی به رودخانههای شهری و فراشهری سرازیر میشدند یا داخل آبهای زیرزمینی نفوذ میکردند. در این چرخهی مسموم، آبهای شیرین و سالم هم آلوده شد. به همین دلیل است که میگویم بحران آب و فاضلاب در خوزستان پیامد حکمرانی نامطلوب است.

– شما در مقالهای که در نشریه «فریدون» منتشر شده به رابطه میان تلف شدن منابع آبی و ساختار حکومتهای دیکتاتور اشاره کردید. لطفا در این مورد بیشتر توضیح بدهید.
-آنچه در شوروی در حوزههای آبی میگذشت مثلاً وضعیت دریاچه آرال، در ایران هم امروز تکرار میشود برای نمونه در دریاچه اورمیه. مطالعات نشان میدهد این وضعیت مشابه ناشی از اشتراکاتی در ساختارهای ایدئولوژیک این نظامهاست. هر دو رژیم مایل به این بودند حداکثر خودکفایی را در محصولات کشاورزی داشته باشند و به دولتهای غربی وابسته نباشند. اتفاقی که در شوروی افتاد این بود که مثلاً تولید محصولی مثل پنبه که آب زیادی برای کشت میخواهد افزایش پیدا کرد و برای کشت آن از سرشاخههای دریاچه آرال آب را به پنبهزارها منتقل کردند.
ماهیت غیردموکراتیک و ساختار ایدئولوژیک شوروی و جمهوری اسلامی در ایران مانع از آن شد که به آب به عنوان یک «ماده اقتصادی» قابل مدیریت نگریسته شود. درواقع برای نظام مستقر در ایران آب حکم کالایی برای رهایی از وابستگی به دنیای شرق و غرب را دارد درست مثل شوروی.
البته آنچه شرایط امروز را رقم زده دلایل مختلف دارد از جمله اصرار بر افزایش جمعیت که باعث کاهش سرانه آبی شد؛ اصرار بر خودکفایی برای محصولات کشاورزی از جمله گندم و… در دولت خاتمی اعلام شد به خودکفایی در گندم رسیدیم اما در همان زمان یکی از عظیمترین خشکسالیها را در ایران داشتیم. در دوران محمود احمدینژاد هم «جشن خودکفایی تولید گندم» برگزار شد اما دوباره ایران به واردکننده گندم تبدیل شد. در دولت روحانی هم همین شرایط دوباره تکرار گشت.
از طرفی مردم در مورد مدیریت منابع آب نه در تصمیمگیریها مشارکت داده میشوند و نه در اجرای پروژهها. جمهوری اسلامی با سیاستهای خودش برای مردم و همچنین صاحبان صنایع «توهم آب ارزان» را ایجاد کرد و روی آب ارزشگذاری نکرد.

-مقامات اجرایی جمهوری اسلامی اینطور قلمداد میکنند که مسائل اقلیمی عامل اصلی بحران آب است. علی خامنهای اما ادعا کرده «رعایتنشدن توصیههای متعدد قبلی درباره آب خوزستان» سبب این مشکلات شده! آیا این متناقض نیست؟
-سیاستهای ایدئولوژیک نظام که عملاً اساس بحران آب است مبنای قانونی هم دارد: اصل ۱۵۴ میگوید «جمهوری اسلامی ایران سعادت انسان در کل جامعه بشری را آرمان خود میداند و استقلال و آزادی و حکومت حق و عدل را حق همه مردم جهان میشناسد. بنابراین در عین خودداری کامل از هر گونه دخالت در امور داخلی ملتهای دیگر، از مبارزه حقطلبانه مستضعفین در برابر مستکبرین در هر نقطه از جهان حمایت میکند.»
به این ترتیب، ساختار ایدئولوژیک رسالت خودش میداند در جغرافیای شیعه در امور کشورهای دیگر مستقیم و غیرمستقیم در هر حوزهای دخالت کند. همین سیاست تنشزا باعث درگیری و بر هم خوردن ثبات منطقه میشود و نتیجه آن تحریم و انزوای بینالمللی است. نتیجه تحریم هم مشخص است: صنایع ما به علم و تکنولوژی روز دسترسی پیدا نمیکند. بخشی از راهکارهای مقابله با بحرانها همکاریهای منطقهای است. وقتی دیپلماسی ضعیف باشد و حکومت ایران مدام با همسایگان و کشورهای اثرگذار منطقه درگیر باشد حتماً نخواهد نتوانست در پروژههای مشترک منابع آبی را مدیریت کند.
از شش حوزه آبی کشور چهار حوزه مشترک با کشورهای همسایه است. وقتی روابط خوبی میان ایران و این کشورها برقرار نباشد این حوزهها مدیریت نمیشوند و اتفاقاً منشاء درگیری و نزاع خواهد بود.
-فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بارها ادعا کردند مشکلات آب خوزستان و بطور کلی ایران را برطرف میکنند. چرا این نهاد نظامی موازی با وجود دسترسی به منابع مالی نتوانسته هیچ مشکلی را برطرف کند؟! تشکیلاتی که همه منابع را زیر نگین خود دارد، چه موانعی برای رفع مشکلات داشته؟!
-دقیقاً بحث سر همین است که چطور سپاه موشک قارهپیما میسازد اما نمیتواند اتومبیل بسازد! شوروی هم همینطور بود؛ موشک میساخت و انسان به فضا میفرستاد اما توانایی ساخت یک یخچال را نداشت! سپاه در پروژههایی دخالت میکند که ماشینآلات سنگین میخواهد و درآمد هنگفت دارند مثلاً دست روی پروژههای سدسازی میگذارد اما پروژههای خُرد را وزارت نیرو به عهده دارد و آنها را هم به پیمانکاران میدهند و سپاه خودش را درگیر آن نمیکند. تنها زمانی در چنین پروژههایی دخالت میکند که بتواند به عنوان یک سرپیمانکار بر پیمانکاران دیگر نظارت کند: به عبارتی در این موارد در نقش یک واسطه میان سازمانهای دولتی و پیمانکاران خرد عمل میکند؛ مانند سیستم فاصلاب اهواز که از قضا در سال ۸۴ از بانک جهانی بیش از ۱۵۰ میلیون دلار برایش وام گرفته شد، اما در نهایت کامل نشد. اتفاقاً همین مسئله نیز در تأییدِ تأثیر ساختارهای غیردموکراتیک بر بحران آب است. سپاه پاسداران زیرشاخهای از همین ساختار غیردموکراتیک است. فارغ از اینکه آیا بتواند یا نتواند بحران آب را مدیریت کند اصلاً نیازی نمیبیند در مورد توانایی و عملکرد و ظرفیتش پاسخگو باشد! از طرفی ساختارهای غیردموکراتیک قادر به اجرای برنامهها و اهداف بلندمدت نیستند. آنها یک برآورد از وضعیت دارند: «از این ستون به آن ستون فرج است!» بنابراین هر اقدامی که میکنند پیشگیرانه نیست بلکه واکنشی است! از همین رو حتا اگر منابع کلان هم در اختیار داشته باشند و پیشبینی آینده را هم بکنند نمیتوانند برنامههایی را برای رفع مشکلات اجرا کنند.
https://twitter.com/KayhanLondon/status/1419612251984699394
-بالاخره چطور میشود از این بحران عبور کرد؟
-راه حل اساسی برای عبور از بحران آب در ایران گذار سیستماتیک از جمهوری اسلامی به یک ساختار سیاسی دموکراتیک، غیرایدئولوژیک، از لحاظ اداری غیرمتمرکز و از لحاظ اقتصادی متنوع است. ساختاری متکی بر ذینفعان محلی که عموم مردم در تصمیمات آبی مشارکت داشته باشند و منافع عمومی در آن در نظر گرفته میشود.
البته یک سیستم دموکراتیک هم به تنهایی نمیتواند بحران آب در ایران را حل کند اما موضوع بر سر این است که بدون استقرار چنین سیستمی هم محال است بشود بحران آب را مدیریت کرد! اگر این رویه ادامه پیدا کند ورشکستگی آبی که کشور را در مرحله «تخریب سرزمینی» قرار داده تشدید خواهد شد و در پی آن انواع تهدیدات با شدت بیشتری بروز خواهد کرد.
در این میان، طبیعت هم با توجه به شرایط موجود کار خودش را میکند؛ به دلیل تغییرات اقلیمی فواصل بین بارشها بیشتر شده. وقوع سیلابها هم بیشتر شده. دورههای خشکی نیز طولانیتر شده است. از سوی دیگر، در ایران از آب به عنوان پیشرانهی ایدئولوژی استفاده میشود! درواقع به اسم توسعه و استقلال رمق منابع طبیعی کشور را کشیده و میکشند و حداکثر بهرهبرداری از آنها صورت میگیرد. این ماهیت رژیمهای ایدئولوژیک و به شدت غیردموکراتیک است. اصولاً در ساختارهای در حال توسعه از منابع طبیعی بدون توجه به حفظ محیط زیست به عنوان پیشران اقتصادی استفاده میکنند اما مطالعات مختلف نشان داده که برقراری یک ساختار دموکراتیک مبتنی بر منافع ملی میتواند آثار سوء نگاه به منابع طبیعی و محیط زیست را به عنوان صرفا پیشران اقتصادی کاهش بدهد.






