آرامش دوستدار اندیشمند و روشنگر ایرانی روز پنجم آبان ۱۴۰۰ در سن ۹۰ سالگی در کلن آلمان درگذشت. کیهان لندن به بازنشر مطالبی میپردازد که در سالهای گذشته در ارتباط با اندیشه و تأملات وی منتشر کرده است. آرامش دوستدار در ماه مه ۲۰۱۵ برای یک سخنرانی در برلین حضور داشت و این گفتگو برای کیهان لندن که به عنوان همکار قدیمی این رسانه به شدت با استقبال وی روبرو شد در همان زمان انجام شده است.
*****
آزاده کریمی؛ علی اشتیاق- آرامش دوستدار اندیشمندی است که اگرچه راه ارتباط اش با نسل جوان ایران مسدود است اما آنچه مطرح می کند ظاهرا بیشتر به مذاق آنها خوش میآید.
دوستدار در این گفتگو در پاسخ به پرسش هایی که از سوی آزاده کریمی و الاهه بقراط با وی مطرح شد بر این تأکید می کند که ایرانیان میبایست مشکلات خود را خودشان بشناسند و راه حلهای خود را برای آنها ارائه دهند. و این کار به فکر کردن و اندیشیدن مستقل نیاز دارد. استعدادی که به دلیل سلطه ۱۴۰۰ ساله اسلام از ایرانیان سلب شده است. تا این کار صورت نگیرد، راهی به جلو و آینده نخواهد بود (گزارش کیهان لندن از سخنرانی آرامش دوستدار در خانه ادبیات برلین: ما در اسلام پیر و فرتوت شدیم)
به عقیده آرامش دوستدار، ایرانیان مسائل و مشکلات خودشان رادارند و باید به دنبال راه حلهای خودشان باشند. البته متد و روش برخورد را میبایست از غربیها فرا گرفت ولی با تقلید از آنان یا واردات فکری از غرب که حاصل مسائل و مشکلات خود غربیهاست، ایرانیان به جایی نخواهند رسید بلکه باید بطور مستقیم به خود و موضوعات جامعه خویش بپردازند و راه حلهای خود را برای آنها بیابند.
برای اختصار در ویدئو و تمرکز گفتار، پرسشهای آزاده کریمی و الاهه بقراط را که در ویدئو نیامده است به ترتیب در زیر میخوانید:
آزاده کریمی:
۱-نظرات شما همواره با چالش روبرو بوده است. شما دین اسلام و تاریخ اسلامی ایران را مورد انتقاد شدید قرار میدهید و معتقدان آن را به حالت تدافعی در میآورید. لطفا برای مخاطبان ایرانی به ویژه در داخل کشور که کمتر دسترسی به آثار شما دارند، درباره نظرات خود توضیحاتی بفرمایید.
۲- آنطور که شما میفرمایید باید نتیجه گرفت که بعد از اسلام در ایران هیچ اتفاق، رشد و تغییری رخ نداده و ما در توهم رشد بسر میبریم.
۳- شما به مسئلهای اشاره کردید که سوال اصلی من نیز هست. در جامعه کنونی ایران نوعی دینزدایی و دینگریزی در جریان است که شاید ایرانیان خارج از مرزهای ایران تصوری از آن نداشته باشند. نسل جوان ایران دست به حذف دین از امور زندگی خود زده که نه به معنی گسستن از ریشه و بنیان دین بلکه نادیده گرفتن آن است. البته در برخی اقشار به مبارزه با دین هم بدل شده است. ارزیابی شما از رابطه نسل جدید با دین چیست و فکر میکنید این برخورد با دین ادامهدار است یا فقط در این مقطع رخ میدهد؟
۴- اینکه جوانان ایرانی چه جایگزینی برای دین پیدا کردهاند، اغلب به گرایشهای فردی آنها بر میگردد و جواب روشن و دقیقی نمیتوان برای آن پیدا کرد. بعضی به فرهنگ غربی رجوع میکنند و کاملا فرهنگ خود را فراموش میکنند و برخی هم به اعتیاد، مواد مخدر و غرق کردن خودشان در بعضی مسائل دیگر روی میآورند. در واقع واکنشهای متفاوتی بر طبق روحیات افراد نشان داده میشود و یک راه حل و جایگزین روشنی وجود ندارد.
الاهه بقراط:
۱-من میخواهم به جلسه سخنرانی شما برگردم و مسئله اسلام که مطرح شد. چیزی که به ذهن انسان میرسد این است که اسلام در ایران فقط بخش کوچکی از اسلام جهان است و اتفاقا جزو اسلامهای بیاهمیت است. درست است که جمهوری اسلامی با روی کار آمدنش این را به عنوان یک قدرت سیاسی مطرح کرده ولی کشورهای سنی مثلا مصر با توجه به متفکران دینی که دارد، بار تفکر اسلامی بیشتری را به دوش میکشد. با توجه به صحبتهایی که از سوی نسل قدیمی ایران در جلسه سخنرانی شما شد و تاکیدی که بر عدم امکان حذف اسلام و اسلامی بودن کشور ایران داشتند (در حالی که صحبت شما بر سر حذف اسلام نبود، بلکه موضوع عمیقتر و پیچیدهتری را مطرح می کنید) دوستان ما که از ایران آمدهاند و از نسل جوان هستند، معتقد بودند که اگر این سخنرانی در ایران انجام میشد، این نوع برخورد کاسه داغتر از آش که به نوعی دفاع از اسلام میکند، از طرف بسیجیها عنوان میشد! این نکته خیلی جالبی برای من بود که نشاندهنده رشد در جامعه ایران است. با توجه به سوال قبلی که در مورد نسل جوان مطرح شد، فکر میکنم درست است که این نسل ممکن است جایگزینی برای آنچه رد میکند، نداشته باشد و یا اینکه خیلیها به ادیان دیگر میپیوندند، ولی با اینهمه فاصلهای با تصویری که شما در تئوری خودتان از یک فرد آگاه با عقاید دینی یا غیردینی ارائه میدهید ندارند. چه آیندهای واقعا میشود پیشبینی کرد برای این نسل؟
۲- آیا نمیشود که دستاورد غرب را یک دستاورد جهانی و انسانی دانست که ایرانیها هم میتوانند از آن بهرهمند شوند؟
آزاده کریمی:
۱-شما گفتید که باید دین را کنار گذاشت و حتی برای آن جایگزینی یافت. اما آنچه اظهار میدارید مغایر تفکر احترام به ادیان و عقاید دیگر است. آیا این روش را در رشد جامعه موثر میدانید؟
۲- آنچه در جامعه ما اتفاق افتاده مسئله فحاشی به دین است، نه از روی جستجو بلکه به دلیل موانعی که تراشیده است. تا چه میزان با پژوهش و کند و کاو با مسائلی چون دین و قدما و عقاید گذشته موافق هستید؟ آیا یک جوان امروزی باید عمر خودش را صرف خواندن و کشف مثلا حافظ کند تا در نهایت به این نتیجه برسد که او را قبول نکند؟






