حسن منصور – در هفتههای گذشته نرخ دلار از مرز هفتاد هزار تومان گذشت و رئیس بانک مرکزی، نرخ ۶۸ تا ۷۰ هزار تومانی را «رضایتبخش» نامید. قیمتها نیز یکی پس از دیگری افزایش مییابند؛ به عنوان نمونه نان سنگک از سه هزار تومان به پنج هزار تومان افزایش یافت؛ تعرفه گاز ۳۸ درصد بالا رفت؛ نرخ معاینه اتومبیل سه برابر شد؛ عوارض بزرگراهها افزایش گرفت؛ در بودجه سال پیش رو ارز تخصیصی کالاهای اساسی و دارو را به نرخ نیمائی ۵۰ هزار تومان رسانده شد؛ و ارز ترجیحی از ۲۸هزار و پانصد تومان به ۳۸هزار و پانصد تومان افزایش داده شد.
اینهمه در حالیست که دولت به دهها زبان برای افزودن قیمت بنزین و دیگر حاملهای انرژی زمینهسازی میکند و در یک دور هرز گرفتار آمده است:
در پانزدهم دیماه ۱۳۸۸ قانون «هدفمندسازی یارانهها» را تصویب کردند با این حکمت که میخواستند قیمت بنزین را به ۹۰ درصد قیمت «فوب»- قیمت روی عرشه در خلیج فارس- برسانند. این قانون دستاویز دولت احمدی نژاد بود که در سال ۱۳۸۹ قیمت بنزین را از لیتری ۱۰۰ تومان به ۷۰۰ تومان برساند. آن زمان نرخ دلار ۹۰۰ تومان بود و نرخ ۷۰۰ تومانی بنزین با ۷۸ در صد (بجای ۹۰ درصد قانون) قیمت فوب[1] خلیج فارس برابر میشد.

در سال 1394 دولت روحانی قیمت بنزین را- با همان استدلال احمدی نژاد- به لیتری 1000 تومان افزایش داد و در پی آن، نرخ دلار به 3200 تومان رسید یعنی قیمت جدید بنزین باز به 31 درصد قیمت روی عرشه خلیج فارس فرو غلتید.
درسال ۱۳۹۸، اینبار «شورای عالی هماهنگی اقتصاد» قیمت بنزین سهمیهای را به لیتری 1500 تومان و قیمت بنزین آزاد را به 3000 تومان بالا برد و باز به فاصله اندکی نرخ دلار به 15000 تومان افزایش یافت و زمانی که روحانی دولت را به رئیسی میسپرد، نرخ دلار به 25000 تومان رسیده بود یعنی قیمت بنزین در حالی که اعتراض عمومی را برانگیخته بود به 12 در صد قیمت روی عرشه در غلتیده بود. حکومت در پاسخ به اعتراض عمومی مردم، حمام خون راه انداخت.
و امروز که دلار مرز ۷۰ هزار تومانی را زیر پا گذاشته است، باز دولت مسعود پزشکیان پیوسته برای بالا بردن قیمت بنزین قصه ساز میکند. آیا به راستی درک نمیکنند که در بازی «از این ستون به آن ستون» گرفتار آمدهاند و از ماجرای پلنگی که به دنبال شکار سایه خود در درّه سقوط کرد، بی خبرند؟
«اُمّالخبائث» کجاست؟
آیا بدون کنترل تورم، «اصلاح قیمتها» یا «هدفمندسازی یارانهها»، حرف خالی نیست؟ و آیا یک «نظام تورمآفرین» میتواند از «بانک مرکزی» توقع «کنترل تورم» داشته باشد و آیا اجرای سیاست پولی در این نظام امکانپذیر است؟
جمهوری اسلامی در بهمن 57 اقتصادی را تحویل گرفت که:
در طول اجرای برنامه 6 ساله اول عمران و توسعه (1327-1333) سطح عمومی قیمتها 1.3 برابر شده بود؛
در طول اجرای برنامه 6 ساله دوم عمران و توسعه (1334-1340) سطح عمومی قیمتها 1.5 برابر شده بود؛
در طول اجرای برنامه 5 ساله سوم عمران و توسعه (1341-1346) سطح عمومی قیمتها 1.08 برابر شده بود؛
در طول اجرای برنامه 4 ساله چهارم عمران و توسعه (1347-1351) سطح عمومی قیمتها 1.15 برابر شده بود؛
در طول اجرای برنامه 4 ساله پنجم عمران و توسعه 1352-1356) سطح عمومی قیمتها 1.8 برابر شده بود؛
سال پایانی برنامه پنجم 1356 بود اما به علت «انقلاب» نیمهکاره ماند. آخرین سال «نرمال» درواقع، سال 55 بود.
در دوران پانزده ساله ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۶، درآمد ناخالص ملی به قیمت جاری ۱۳ برابر و درآمد سرانه ملی ۸ برابر و افزایش حجم سفره سرانه- یعنی درآمد سرانه ملی به قیمت ثابت- تقریبآ چهار برابر شده بود در شرایطی که متوسط تورم این دوران رشد پر شتاب میان ۲ تا ۳ درصد بود.
در دوساله آشوب و پریشانی (1355-1357) سطح عمومی قیمتها ۱/۳۶ برابر شد، و با استقرار جمهوری اسلامی:
در دولت موقت مهندس بازرگان (1357-58) سطح عمومی قیمتها نسبت به سال مبداء 1355، 1.52 شد؛
در دوران شورای انقلاب: بهشتی و بنی صدر ( 1358 -59 )، 1.88 برابر؛
در دولت بنی صدر- رجائی (1359-60)، 2.32 برابر؛
در دولتهای کوتاهمدت رجائی- باهنر و مهدوی کنی (1360-60) که هر کدام بیش از دو ماه نپائیدند، آمار سالانه نداریم؛
در دولت خامنهای- موسوی (1360-64) سطح عمومی قیمتها به 3.75 برابر سال مبداء افزایش یافت؛
در دولت دوم خامنهای- موسوی (1364-68) به 8.9 برابر سال مبداء؛
در دولت اول هاشمی رفسنجانی (1368-72) به 17 برابر سال مبداء؛
در دولت دوم هاشمی رفسنجانی (1368-72) به 52.5 برابر؛
در دولت اول محمد خاتمی (1376-80) به 93 برابر؛
در دولت دوم محمد خاتمی (1380-84) به 163 برابر؛
در دولت اول احمدی نژاد (1384-88) به 292 برابر؛
در دولت دوم احمدی نژاد (1388-92) به 702 برابر؛
در دولت اول روحانی (1392-96) به 1086 برابر؛
در دولت دوم روحانی (1396-1400) به 4327 برابر؛
در دولت رئیسی (1400-1402) به 8997 برابر؛
و در کمتر از یک سال و نیم اخیر (دولت رئیسی و سپس پزشکیان 1402-1403) سطح عمومی قیمتها به ۱۴هزار و ۲۵۷ برابر سال مبدأ افزایش یافته است.[2]
از این ارقام میتوان به احکام زیر دست یافت که:
الف. تورم دوران حاکمیت جمهوری اسلامی در ۴۵ سال برابر بوده است با یک میلیون و چهارصد درصد؛
ب. در تورمزائی، میان «دولتهای اعتدالی، اصلاحطلب و اصولگرا» تفاوت معنیداری نبوده است؛
ج. تورم موجود در یک روند شتابنده قرار دارد.
پشت سر این تغییرات به کلهای پولی بنگریم:
حجم نقدینگی از 259 میلیارد تومان سال مبدأ با افزایش سی و یک هزار برابری، به بالای نه کاتریلیون (9 میلیون میلیارد) تومان امروز افزایش داده شده است. و این در شرایطی است که حجم تولید ملی به قیمت ثابت سال مبدأ، حدود 2.3 برابر شده در حالی که شمار جمعیت کشور 2.4 برابر گردیده یعنی میانگین سهم سرانه هر ایرانی بیش از چهار درصد کاهش یافته است.
طرف متناظر این تورم، افزایش نرخ تمام ارزها، فلزات قیمتی و اقلام دارائی است. و همه اینها را میتوان در آیینه نرخ دلار مشاهده کرد که از میانگین هفت تومان در سالهای ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ به هفتاد هزار تومان امروز رسیده یعنی ده هزار برابر شده است.
همه این ارقام، نشانههائی هستند از «بیماریهائی» که در ساختار اقتصادی نظام گسترش یافته و ریشه دواندهاند.
تحلیل جنس بیماری و چگونگی درمان آن در این مختصر نمیگنجد و مجالهای دیگر میطلبد. در این مختصر برخی از نمودها و آثار این کارکرد اقتصادی نظام را از نوشته دیگری به همین قلم با عنوان «کیفرخواست علیه مدیریت پولی نظام جمهوری اسلامی» [3] خلاصه میکنم:
یک. در دورهای که حجم تولید ناخالص ملی به قیمت ثابت از رقم 588 میلیارد تومان به رقم 1353 میلیارد تومان رسیده یعنی 2.3 برابر شده، حجم نقدینگی جاری را از رقم 259 میلیارد تومان به 9.1 کاتریلیون تومان (میلیون میلیارد تومان) افزایش داده یعنی 35,000 برابر کرده است؛
دو. بر اثر این افزایش نقدینگی، قدرت خرید پول ملی در هم شکسته بطوری که 14000 تومان سال 1403 برابری میکند با یک تومان سال 1355؛
سه. علاوه بر تولید بیپروای پول پایه از سوی بانک مرکزی و خلق لگامگسیخته نقدینگی از سوی بانکها و موسسات اعتباری، بانک مرکزی در ازای بخش بزرگی از ارزهای وصول نشده کشور نیز پول «چاپ» کرده و ارزهای وصول نشده را به حساب بدهکاری دولت به بانک مرکزی وارد کرده است؛
چهار. بر اثر اجرای عامدانه سیاست تورمزائی- که ابزار مصادره دارائیهای مردم است- دولت سالانه صدها هزار میلیارد تومان به واسطه «مالیات تورمی» برای هزینههای گزاف خود جمع کرده است؛
پنج. دولت و نظام بانکی سالانه حدود یک چهارم از دارائیهای اندوخته مردم را که از چهار میلیون میلیارد تومان (چهار کاتریلیون تومان) فراتر میرود، از دست آنان بیرون برده است.
شش. نظام با یک دست سالانه چند صد هزار میلیارد تومان بدهی بالا میآورد تا صرف «خاصهخرجی»های خود کند و با دست دیگر سالانه بیش از ۴۰ درصد بدهیهای گزاف خود را با سپردن به باد تورم بنیانکن، محو کرده است (امحاء دیون).
هفت. بر اثر این ذوب شدن قدرت خرید پول ملی، نرخ برابری پول ملی با پولهای خارجی نیز به شدت دگرگون شده و به عنوان نمونه شاخص، دلار هفت تومانی روز نخست امروز به 70 هزار تومان رسیده است.
هشت. در برابر این ذوب شدن قدرت خرید پول ملی، در مقیاس 14000 برابری، درآمد اسمی حدود 70 درصد مردم کشور، با نسبتی پائینتر از آن افزایش یافته و نتیجه اینکه هر فرد ایرانی بطور متوسط فقیرتر از سال آغاز انقلاب گردیده است.
نه. به موازات فقیرتر شدن اکثریت مطلق مردم کشور، اقلیتی به درآمدها و ثروتهای افسانهای دست یافته و شکاف طبقاتی عبورناپذیری در میان آنان گشوده شده است.
ده. فقر، سلامت و امنیت جسمی و روانی جمعیت را توأم با فرهنگ خانوادگی و اجتماعی آنان به تباهی کشانده و چشمانداز بقای ملت را در معرض پرسشهای جدی قرار داده است.
[1] FOB = Free On Board یعنی قیمت روی عرشه تانکر
[2] آخرین آمار بانک مرکزی تا نیمه سال 1403
[3] در وبلاگ حسن منصور Hassan-mansoor.blog






