محمد خوش بیان – از ابتدای تأسیس جمهوری اسلامی، ساختار سیاسی آن به گونهای شکل گرفت که نهتنها مانع شکلگیری دموکراسی و توسعه شد، بلکه ایران را در مسیر بحرانهای پی در پی قرار داد. در تمام این سالها، حکومت نهتنها آزادیهای سیاسی و اجتماعی را سرکوب کرده، بلکه با فساد گسترده، سوء مدیریت اقتصادی، ماجراجوییهای نظامی در منطقه و جاهطلبیهای هستهای، کشور را به انزوای کامل کشانده است. اکنون، بیش از هر زمان دیگری، ایران در آستانه یک جنگ ویرانگر قرار دارد، جنگی که نه نتیجه الزامات دفاعی، بلکه حاصل سیاستهای ماجراجویانه و غیرمسئولانه حاکمان جمهوری اسلامی است.
خامنهای با در اختیار گرفتن تمام ابزارهای قدرت، ساختاری ایجاد کرده که هرگونه اصلاح و تغییر را ناممکن میکند. قوه قضاییه به ابزاری برای سرکوب مخالفان بدل شده، شورای نگهبان هر نوع انتخابات واقعی را از بین برده، و سپاه پاسداران، که از بدو تأسیس خود به عنوان نیرویی مخرب عمل کرده، به یک امپراتوری اقتصادی- نظامی تبدیل شده که مستقیماً منافع حکومت را تأمین میکند. تمرکز مطلق قدرت در دست یک فرد، تصمیمگیریهای کلان کشور را به مسیری کشانده که نه بر اساس منافع ملی، بلکه صرفاً برای حفظ سلطه یک حکومت ایدئولوژیک طراحی شده است.
در میان بحرانهای متعدد، جاهطلبیهای هستهای جمهوری اسلامی بیشترین خطر را برای آینده ایران به همراه داشته است. در حالی که مقامات حکومت مدعی هستند که برنامه هستهای صرفاً برای اهداف صلحآمیز است، شواهد نشان میدهد که ایران عملاً به سطحی از غنیسازی اورانیوم دست یافته که میتواند زمینهساز تولید سلاح هستهای باشد. محدودیت نظارتهای بینالمللی، فعالیتهای پنهانی و افزایش ظرفیت تأسیسات زیرزمینی، همگی نشان میدهد که هدف نهایی چیزی فراتر از یک برنامه صلحآمیز است. این رویکرد نهتنها باعث شده که تحریمهای اقتصادی علیه ایران شدیدتر شود، بلکه کشور را در معرض یک جنگ احتمالی نیز قرار داده است. اسرائیل بارها هشدار داده که اجازه نخواهد داد جمهوری اسلامی به سلاح هستهای دست یابد و آماده است تا تأسیسات هستهای ایران را هدف حملات نظامی قرار دهد. آمریکا نیز بهوضوح اعلام کرده که عبور ایران از خطوط قرمز هستهای، واکنش سختی را به دنبال خواهد داشت.
اما این تنها یک بعد از فاجعهای است که جمهوری اسلامی برای ایران رقم زده است. سیاستهای خارجی تهاجمی و ایدئولوژیک، که با شعار «محور مقاومت» توجیه میشود، نهتنها هیچ دستاوردی برای کشور نداشته، بلکه آن را به یک دشمن مشترک برای بسیاری از کشورهای منطقه تبدیل کرده است. هزینههای هنگفتی که برای حمایت از گروههای نیابتی در لبنان، سوریه، عراق و یمن صرف شده، در حالیست که مردم ایران زیر فشار اقتصادی کمر خم کردهاند. میلیاردها دلار از منابع ملی، بجای سرمایهگذاری در زیرساختهای کشور، برای جنگهای نیابتی و ماجراجوییهای نظامی هزینه شده است. در نتیجه، ایران نهتنها منزویتر شده، بلکه در منطقهای که روزگاری در آن یک قدرت اقتصادی و دیپلماتیک محسوبمی شد، امروز یک تهدید تلقی میشود.
اقتصاد کشور در حال فروپاشی است. سقوط ارزش ریال، تورم لگامگسیخته، بیکاری گسترده و فساد سیستماتیک، زندگی مردم ایران را به بحرانیترین وضعیت خود در دهههای اخیر رسانده است. تحریمهای اقتصادی، که نتیجه مستقیم سیاستهای حکومت در زمینه برنامه هستهای و مداخلات منطقهای است، فشار مضاعفی را بر مردم وارد کرده است. در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی نهتنها راهی برای حل این مشکلات ارائه نمیدهد، بلکه با امنیتیسازی فضا، سرکوب اعتراضات و محدود کردن دسترسی به اینترنت، تلاش میکند هرگونه صدای مخالف را خاموش کند.
با افزایش تنشهای منطقهای و احتمال وقوع جنگ، آنچه بیش از همه نگرانکننده است، بیتفاوتی مقامات جمهوری اسلامی نسبت به سرنوشت مردم ایران است. تجربه نشان داده که رهبران دیکتاتوریها، در زمان بحران، خود را نجات داده و هزینه تصمیمات ویرانگرشان را بر دوش مردم میاندازند. امروز بسیاری از مقامات بلندپایه جمهوری اسلامی، سرمایههای هنگفتی را به حسابهای بانکی خارج کشور منتقل کردهاند، فرزندانشان در اروپا و آمریکا زندگیهای مجلل دارند و در صورت وقوع جنگ، اولین کسانی خواهند بود که از ایران فرار میکنند. آنها که سالها ثروتهای ملی را چپاول کردهاند، هرگز حاضر نخواهند شد در کنار مردم بمانند و تبعات فاجعهای را که خود ایجاد کردهاند، تحمل کنند. جنگ اگر آغاز شود، این مردم ایران خواهند بود که در آتش آن خواهند سوخت، شهرهایشان ویران خواهد شد، خانوادههایشان داغدار خواهند شد، و آیندهشان از بین خواهد رفت، در حالی که حاکمان جمهوری اسلامی، از امنیت سرمایههای دزدیدهشده در خارج از کشور، نظارهگر این فاجعه خواهند بود.
اما ایران محکوم به سرنوشت فعلی خود نیست. آینده کشور را نه حاکمان فاسد و سرکوبگر، بلکه خود مردم ایران میتوانند رقم بزنند. سرنوشت بسیاری از کشورها نشان داده است که دیکتاتوریها، هرقدر هم که سرکوبگر باشند، در برابر اراده یک ملت ایستادگی نخواهند کرد. مردم ایران، که در طول تاریخ بارها ثابت کردهاند قادر به تغییر مسیر کشورشان هستند، میتوانند با آگاهی، همبستگی و پافشاری بر حقوق خود، ایران را از این گرداب خارج کنند.
راه نجات ایران نه در جنگ و ویرانی، بلکه در آگاهی و مشارکت مردم نهفته است. اگر ایرانیان بخواهند، میتوانند سرنوشت کشورشان را تغییر دهند. خامنهای و جمهوری اسلامی تنها در صورتی میتوانند به مسیر مخرب خود ادامه دهند که مردم سکوت کنند. اما اگر جامعه، با درک موقعیت حساس کنونی، تصمیم بگیرد که دیگر اجازه ندهد سرنوشتاش توسط اقلیتی فاسد و بیکفایت تعیین شود، هیچ نیرویی نخواهد توانست مانع تغییر شود. ایران در دوراهی سرنوشتسازی قرار دارد، و این مردماند که باید تصمیم بگیرند کدام مسیر را انتخاب کنند: ادامه انفعال و پذیرش وضعیت موجود، یا مبارزه برای ساختن آیندهای بهتر.


