نوید محمدزاده – سالهاست جمهوری اسلامی با شعار مرگ بر آمریکا برای خود مشروعیت ساخته است. دشمنتراشی یکی از ابزارهای کلیدی بقای این نظام بوده؛ توجیهی برای تحریمها، سانسورها، سرکوبها و حتی اعدامها. اما امروز، همان حکومتی که مذاکره با آمریکا را بیشرافتی، خیانت و نشانه ضعف میدانست، در سکوت و با پنهان کردن از مردم، وارد گفتگوی مستقیم با همان دشمن دیرینه شده است.
این چرخش سیاسی، یک عقبنشینی ساده نیست؛ نشانهای عمیق از فروپاشی درونی و فقدان کامل مشروعیت رژیم است. حکومت حالا حتی خود نیز میداند که دیگر پایگاهی در میان مردم ندارد. مذاکرهای که روزی جرم تلقی میشد، اکنون به عنوان راه نجات مطرح شده؛ اما نجات چه چیزی؟ مردم؟ ایران؟ نه! این مذاکرات، تنها برای مدتی بیشتر استمرار یک نظام شکستخورده است.
سؤال اصلی اینجاست که اگر مذاکره با آمریکا راه درستی بود، چرا طی چهار دهه گذشته انجام نشد؟
چرا برای حفظ این لجاجت پرهزینه، کشور را به پرتگاه فروپاشی اقتصادی و سیاسی کشاندند؟
چرا باید مردم ایران تاوان تصمیمات ایدئولوژیک حکومتی را بدهند که حالا خود در برابر مذاکره با آمریکا سر خفّت فرود آورده است؟
تردیدی نیست که مذاکرات امروز نه از سر تدبیر، بلکه از سر اجبار و سنبهی پرزور دولت ترامپ است. حکومت دیگر نه حمایت بدنه خودیها را دارد، نه اعتبار درونساختاری. سرداران فرسوده، جناحهای وفادار و حتی بخشی از بدنه رسمی حکومت، در برابر این تناقض آشکار میان شعار و عمل، یا سکوت کردهاند یا طبق معمول گفتهاند: آقا فرمودند!
پنهانکاری این مذاکرات، بیش از هر چیز نشاندهنده وحشت حکومت از واکنش مردم و همچنین هواداران خودش است. مردمی که بارها در خیابانها فریاد زدند که اینجا و آنجا را رها کن و فکری به حال ما کن! از دیماه ۹۶ تا آبان ۹۸، از خیزش خونین ۱۴۰۱ تا تحریم بیسابقه انتخابات ۱۴۰۲. مردم بارها و به صراحت اعلام کردهاند که این حکومت نمایندهی آنان نیست چون هرگز برای آنان و به فکر آنان نبوده است.
در چنین شرایطی، این عقبنشینی بیسر و صدا، درواقع اقرار بیصدای نظام به پایان کار خویش است. اگر ذرهای از مشروعیت باقی مانده بود، هیچگاه به چنین گفتگوهایی، آنهم در چنین وضعیت تحقیرآمیزی، تن داده نمیشد.
اما در دل این شکست، فرصتی تاریخی برای مردم ایران نهفته است. زمانی که حکومت در ضعیفترین نقطه خود قرار دارد، زمانی که از درون پوسیده و از بیرون تحت فشار است، بهترین لحظه برای خیزش، اعتراض، و پس گرفتن کشور برای بنا کردن آینده فرا رسیده است. اگر امروز صدای مردم بلند نشود، اگر امروز خیابانها ساکت بمانند، فردایی نخواهد ماند که بتوان به آن امید داشت و آن را ساخت.
سکوت امروز، تأیید ویرانی فرداست. یعنی پذیرفتن ایرانی فروپاشیدهتر، فقیرتر، بیهویتتر و بیآیندهتر.
مردم ایران سالها هزینه دادهاند، از زندان و تبعید تا شکنجه و خون. ولی اکنون زمان آن است که این هزینهها به دستاوردهای ملی تبدیل شوند. اگر صدای مردم در این لحظه حساس تاریخی بلند نشود، حکومت با همین مذاکرات، هرچند موقت و فریبکارانه، جانی دوباره خواهد گرفت؛ جانی پوسیده، اما همچنان کشندهتر از همیشه.
پایان حکومتها، همیشه با یک انفجار ناگهانی همراه نیست؛ گاهی با یک فروپاشی آرام، با یک عقبنشینی خفیف و یک لبخند دیپلماتیک آغاز میشود. مذاکره با همان دشمن دیرینه، دقیقاً نشانه آغاز این فروپاشی است.
اگر امروز مردم ساکت بمانند، فردا ممکن است چیزی برای نجات باقی نمانده باشد.
ایران، هنوز قابل نجات است، اما نه به دست حکومتی که خود تسلیم شده، بلکه به دست مردمی که دیگر حاضر نیستند فریب و دروغ بشنوند.
به دست نسلی که شرافت را نه در شعار، بلکه در اراده برای تغییر جستجو میکند.
امروز، روز برخاستن است، نه فقط علیه یک حکومت، بلکه در دفاع از آیندهای که در خطر نابودیست.
اگر اکنون فریاد نزنیم، شاید فردا، دیگر فرصتی برای فریاد باقی نماند.


