بهروز فتحعلی – خانواده کامکار بیتردید از چهرههای برجسته موسیقی معاصر ایران هستند؛ خانوادهای که نهتنها هنر ورزیده اند، بلکه با نجابت و فروتنی خاصی، سهم خود را در فرهنگ این سرزمین ایفا کردهاند. در رفتار و گفتار آنان، آنچه به چشم میآید، نوعی از روحیه نسل گذشته است: نسلی که در بنای جامعه نو تلاش می ورزید و در عرصه سیاست، جانب میانه را می گرفت. این میانه لعنتی را! میانه ای که به ظاهر، معقول و مسئولانه به نظر میرسد اما در خود بلایی به نام «بیموضعی» را نهان داشت.
سخن از خانواده کامکار، به بهانه نامهای است که به تازگی از سیاوش کامکار، که از نسل سوم کامکارهاست، در فضای مجازی منتشر شده است. نامهای که محتوای آن، برائت جستن از پادشاهیخواهان و همردیف قرار دادن آنان با نیروهای چپ و راست و در یک کلام: جانب میانه را گرفتن است. یعنی تلاش برای کنار آمدن با همه! یعنی اسیر همان بلای «بیموضعی» بودن!
متن این نامه, مرا به دو تجربه و تأمل تاریخی دیگر کشاند. تجربه و تأمل نخست به مراسم بزرگداشت زندهیاد دکتر محمدعلی مجتهدی باز میگردد. این شخصیت نامدار را کمتر کسی است که نشناسد. وی در سالهای پیش از بهمن سیاه ۵۷ همزمان با استادی دانشکده فنی دانشگاه تهران، مدیریت دبیرستان البرز را نیز که افتخار تربیت بسیاری از نسل های جوان ایران را در مسیر کسب مدارج بالای تحصیلی در کارنامه خود داشت، عهدهدار بود. او همچنین در دورههایی رئیس دانشگاه پهلوی، دانشگاه ملی ایران و دانشکده صنعتی پلی تکنیک تهران بود و مسئولیت تأسیس دانشگاه صنعتی آریامهر نیز که به دستور مستقیم شاه انجام گرفت، با نام او گره خورده است.
روزی فیلمی را که از مراسم بزرگداشت دکتر محمدعلی مجتهدی تهیه شده بود، می دیدم. این مراسم در یکی از شهرهای آمریکا و به همت شاگردان پیشین دکتر مجتهدی و در حضور او ترتیب داده شده بود. در قسمت پایانی برنامه، دکتر مجتهدی پشت میکروفون رفت تا از شاگردان سابق خود قدردانی کند. زمانی که لب به سخن گشود، سراپا گوش شدم. گمان میکردم اکنون این استاد گرانقدر اشارهای به حکومت دورانساز پهلوی کرده و از محمدرضاشاه و خدمات درخشان او یاد خواهد نمود. با اشتیاق منتظر بودم تا او به ویژه از نقش کلیدی شاه در شکلگیری نهادهایی که او خود نیز در ایجاد آنها فعال بود، سخن به میان آورد. اما در اوج حیرت دیدم تنها به تکرار دوباره و دوباره همین یک جمله بسنده کرد: «برای ایران کار کنید، به ایران فکر کنید!»
اخیرا نیز کلیپی از کلاس درس استاد و شاعر نامدار کشور، دکتر شفیعی کدکنی، در حضور دانشجویانش دیدم که در آنجا به تلویح می گفت که اثر یک سیاستمدار برجسته در زمان حیاتش شناخته نمی شود و گذشت زمان، قدر و مرتبه او را آشکار میکند. البته مثالهای او در این مضمون، قوامالسلطنه و وثوقالدوله بودند. از این استاد گرامی و برجسته نیز سخنی از محمدرضاشاه نشنیدم. در خوشبینانهترین حالت، شاید میشد چنین استباط کرد که ایشان با صنعت کنایه، به نوعی از محمدرضاشاه نیز قدردانی کرده است.
این سکوت دکتر مجتهدی و همچنین شاعر گرانقدر، شفیعی کدکنی، درباره شاه و سازندگیهای آن روزگار درخشان، تنها منحصر به آنها نیست. چنین رویکردی در سالهای پس از انقلاب ویرانگر ۵۷ هم در آنان و هم در دیگر شخصیتهای همتراز آنان از همان نسل، چه آنان که در زمان شاه، به خطا، رو در روی حکومت شاه ایستاده بودند و چه آنان که خود به نوعی با پروژههای مدرنسازی دوران پهلوی درگیر بودند، کمابیش رایج بوده و هست. بسیاری غالباً ترجیح دادهاند که نامی از شاه به زبان نیاورده و یادی به نکویی از او و خدمات بزرگ او نکنند؛ مبادا به آنها برچسب «سلطنتطلب» زده شود. به دیگر سخن، به شاه، در تمامی این سالهای جمهوری نکبت اسلامی نه تنها مخالفان، بلکه بسیاری از موافقان نیز کملطفی کرده اند؛ گاه از روی ترس، گاه از روی مصلحت!
برخی اوقات فکر میکنم هنوز هم حتی بسیاری از کسانی که شعار «جاویدشاه» سر میدهند، چنانکه باید شاه را نشناختهاند.شاه را باید محصول یک دوران تاریخی منحصر به فرد دانست. کسی که همزمان در برابر سه جبهه میجنگید:
– اسلامگرایان شیعه
– جریان چپ
– خطر نفوذ شوروی
او بیعیب نبود. عیب بزرگ شاه، با آنکه همواره هشدار می داد که ما از تمدن بزرگ می گوییم اما دشمنان در صدد ایجاد وحشت بزرگ هستند، بیعلاقگی او به حفظ قدرت بود! با اینهمه وجوه بزرگ شخصیتی شاه بسیار بود. شاه یک میهنپرست به معنای واقعی کلمه بود و در تمامی سال های حکومت خود، در راه رفاه و سربلندی ملت خود از هیچ کوششی دریغ نورزید. در زمان پادشاهی او بود که در مبارزه با فقر وعقب ماندگی، زیربناییترین پروژههای نوسازی کشور رقم خورد. او مسیری را در پیش گرفت که رو به سوی توسعه و رفاه میهن داشت و در این راه، دستاوردهای درخشانی برای کشور برجای گذاشت.
در شرایط خطیر کنونی کشور، دیگر فرصتی برای تردید و یا کتمان این حقیقت باقی نمانده است که تنها راه نجات و سعادت کشور بازگشت به ریلیست که رضاشاه و محمدرضا شاه برای توسعه ایران بنا کردند.
در برابر تابش آگاهیبخش انوار حقیقت نباید ایستاد. تنها راه ثمربخش، گفتگو با نسل جوان و نخبه است. نسلی که باید دریابد که سیاست، داشتن «موضع سیاسی» است؛ سیاست، چیزی فراتر از خواندن کتاب و تحلیل وقایع تاریخی است؛ سیاست، عمل است، تجربه است. هیچکس با مطالعه صرف، بنّا یا تکنیسین نمیشود؛ باید ساخت، باید آزمود، باید زمین خورد و دوباره برخاست.
سپاس از کامکارها، که بیآنکه بدانند، بهانهای شدند برای این درد دل و یادآوری این جمله بورخس که:
«گاهی آدمی در خلوت خود باید بیاندیشد که چه حرفهایی را نمیخواهد با خود به ابدیت ببرد.»
سعدی، این استاد بینظیر سخن نیز آنچه را که من در دهها سطر قصد بیاناش را داشتم, در این دو بیت گزیدهی خود، به بهترین شکل ممکن بیان نموده است:
گرچه پیش خردمند، خامشی ادب است
به وقت مصلحت، آن به که در سخن کوشی
دو چیز طیره عقل است، دم فرو بستن
به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی
*بهروز فتحعلی فعال و تحلیلگر سیاسی


