Home تریبون آزاد افراد و احزاب و گروه‌های سیاسی بیانیه تحلیلی «جمعیت جمهوریخواهان حامی شاهزاده رضا پهلوی» پیرامون ضرورت ائتلاف استراتژیک...

بیانیه تحلیلی «جمعیت جمهوریخواهان حامی شاهزاده رضا پهلوی» پیرامون ضرورت ائتلاف استراتژیک ایرانگرایان با اسراییل برای آزادی ایران اشغالی

در جهانی که ائتلاف‌ها و اتحادهای سیاسی، تعیین‌کننده بقای ملت‌ها و سرنوشت انقلاب‌هاست، دیگر نمی‌توان با ذهنیتی محصور در گذشته‌، مسیر آینده را ترسیم کرد. این بیانیه تحلیلی، از سر تحسین یا تقلید نوشته نشده، بلکه با انگیزه‌ای کاملاً واقع‌گرایانه و راهبردی به نگارش درآمده است. ما ملت ایران، میراثدار تمدنی کهن با هویتی یگانه‌ایم که امروز در چنگال رژیمی اشغالگر و ضدملی گرفتار شده‌ایم. در این مسیر، بررسی تجربه ملت یهود و آرمان صهیونیسم، که با وجود هزاران سال پراکندگی و بی‌سرزمینی ملت یهود، توانست یک دولت مدرن، مقتدر و متحد و دموکرات را بنیان نهد، نه به‌ معنای قیاس هویتی، بلکه به‌مثابه تحلیل یک الگوی موفق قدرت‌سازی در عصر دولت– ملت‌ها در حین تحقق سکولاردموکراسی ست.

ما در این تحلیل بجای تکرار روایت‌های کلیشه‌ای از مظلومیت‌ها یا تفاوت‌های تاریخی، به آن نقطه مشترک می‌نگریم که در آن، اراده‌ی یک ملت برای رهایی، بر هرگونه تفاوت مذهبی، فرهنگی یا جغرافیایی غلبه می‌کند. همانگونه که ملت یهود با انسجام و سازماندهی و نه با کمک بیگانگان بی‌اعتنا به سرنوشت ملت یهود، توانستند از ورای هولوکاست و بی‌تفاوتی جهانی، مشروعیت و واقعیت موجودیت و خواست خود برای بازپس‌گیری سرزمین آبا و اجدادی‌شان را به قدرت‌های آن روز جهان بقبولانند، ما ملت ایران نیز باید دریابیم که در جهان منافع‌محور امروز، تنها آنکه بتواند قدرت خود را نشان دهد، می‌تواند آزادی خود را به دست آورد.

این نوشتار نه به قصد مشابه‌سازی تاریخی میان ملت ایران و ملت یهود و کشور ایران و کشور اسراییل، بلکه با هدف بهره‌گیری راهبردی از تجربه موفق ملت یهود در بازسازی یک دولت- ملت مقتدر نوشته شده است. ایران کشوری با هزاران سال تاریخ و تمدنی پیوسته، و حافظه‌ای ملی‌‌ است که هیچگاه از صفحه تاریخ محو نشده؛ اما امروز به‌ دلیل اشغال آن توسط رژیمی ایدئولوژیک و بی‌ریشه، نیازمند بازپس‌گیری و بازسازی دولت- ملی در آن است. همانگونه که ملت یهود با وجود پراکندگی و انکار تاریخی، توانست با تکیه بر انسجام، رهبری و اراده جمعی، سرنوشت خود را به دست گیرد، ملت ایران نیز برای عبور از بحران کنونی، نیازمند الگوبرداری هوشمندانه از مکانیزم‌های مشابه قدرت‌سازی است، نه از محتوا و باورهای دینی، بلکه از روش، سازمان، و عزم برای رهایی ملی است.

تئودور هرتسل بنیانگذار صهیونیسم در نیمه دوم قرن نوزدهم در حالی که به تفکر درباره آینده ملت یهود مشغول بود، بدین باور رسید که «ما یک ملت هستیم» و باید با وحدت اراده، دولت یهودی خویش را در این زمان دوباره بنیان نهیم.

هیچ ملتی به اندازه ملت یهود در طول تاریخ به چشم خود ناکارآیی و خودمحوری قدرت‌های جهانی را ندیده است. یهودیان اروپا پس از قرن‌ها تبعیض و بخصوص در طی فاجعه هولوکاست دریافتند که ابَرقدرت‌های غربی در بزنگاه‌های حساس تاریخی تنها به منافع خود می‌اندیشند. نمونه تکان‌دهنده آن، کنفرانس اویان در ۱۹۳۸ بود که طی آن نمایندگان ۳۲ کشور صرفاً به ابراز تأسف لفظی بسنده کردند و تقریباً هیچکدام حاضر نشدند به یهودیان گریزان از آلمان نازی پناه دهند. این عدم احساس مسئولیت‌ نسبت به سرنوشت یهودیان گرفتار چنگ رژیم نازی‌ها حتی شامل حال آمریکای روزولت که بانی کنفرانس اویان بود، نیز می‌شد.

گلدا مایر که به‌ عنوان ناظر یهودی در آن کنفرانس حضور داشت با خشم و اندوه گفت: «تنها یک آرزو دارم و آن اینکه پیش از مرگ ببینم ملتم دیگر نیازی به همدردیِ صرف نداشته باشد». این تجربه دردناک به صهیونیست‌ها آموخت که برای بقا و پیشرفت، باید بر پای خود بایستند و آینده‌شان را خودشان بسازند.

ما ایرانیان نیز امروز با واقعیتی مشابه روبرو هستیم. طی دهه‌ها، بارها امید بستیم که قدرت‌های جهانی برای آزادی و دموکراسی در ایران کمک کنند، اما هربار منافع سیاسی و اقتصادی آنها بر ارزش‌های ادعایی‌شان چربیده است. برای مثال، دولت‌ اوباما برخلاف خواسته ملت ایران که شعار «اوباما اوباما یا با اونا یا با ما» سر می‌دادند، علیه حکومت منافع ملت ایران که خواهان سرنگونی خامنه‌ای و رژیم بودند، به ملت مخالف رژیم پشت و با رژیم جمهوری اسلامی مذاکره کرد. اوباما خود بعدها اذعان کرد که چنین کرده بود. در حقیقت، پس از انقلاب اسلامی-مارکسیستی ۱۳۵۷، و حمایت‌های بی‌پشتوانه و سطحی و مشروط غرب از جنبش‌های ملی‌گرایانه ایرانیان (از جمله سکوت آمریکا در برابر سرکوب رژیم در سال ۱۳۸۸ و پس از آن معامله هسته‌ای با رژیم جمهوری جانیان اسلامی) بسیاری از ایرانیان را به این باور رسانده که نجات ایران تنها به دست ایرانیان ممکن است. همانگونه که شاهزاده رضا پهلوی، رهبر انقلاب ملی، بارها تأکید کرده است، سرنگونی این رژیم باید «به دست مردم ایران» انجام شود و اکنون وقت آن است که مردم به خودشان برای آزادی از چنگ رژیم کمک کنند.

از ملت یهود می‌توان درس‌های مهمی آموخت. آنان که روزگاری آواره و تحت ستم بودند، طی یک قرن با تکیه بر خودباوری و همبستگی، به یکی از نیرومندترین و بانفوذترین ملل جهان تبدیل شدند. آنچه ملت یهود را بر امپراتوری بریتانیا تفوق داد و نقش انکارناپذیری در معادلات جهانی به آنان بخشید را می‌توان در سه عامل خلاصه کرد:

۱- ایده صهیونیسم: ایده «یک ملت، یک کشور» و باور راسخ به تشکیل وطن مستقل یهودی و وحدت هویتی ملت یهود در سراسر جهان؛

۲- هوشمندی در همبستگی و اعمال قدرت نرم: همکاری جهانی یهودیان برای نفوذ بر قدرت‌های بزرگ و کسب حمایت سیاسی و مالی آنها؛

۳- توان نظامی و عملیات اطلاعاتی: ایجاد بازوی پرتوان دفاعی و تهاجمی (قدرت سخت) همراه با شبکه‌های کارآمد جاسوسی و حفظ اسرار (قدرت اطلاعاتی) که امنیت و برتری راهبردی آنان را بر بسیاری و جه بسا تمامی دیگر ملت‌های جهان تضمین کرده است.

هر یک از این عوامل را می‌توان از منظر تاریخی، سیاسی و راهبردی بررسی نمود و با نمونه‌های مستند نشان داد که چگونه می‌توان از این الگو برای نجات ایران اشغالی بهره گرفت.

۱. ایده «یک ملت، یک کشور»؛ و آرمان صهیونیسم

نخستین رمز کامیابی یهودیان، وحدت‌بخشی به هویت ملی و هدف مشترک‌شان بود. صهیونیسم به رهبری تئودور هرتسل در اواخر قرن نوزدهم این هدف را به روشنی تعریف کرد و ایجاد یک دولت یهودی مستقل در سرزمین تاریخی اسرائیل را بنیان نهاد. این ایده “یک ملت، یک سرزمین” روح تازه‌ای در کالبد پراکنده یهودیان جهان دمید.

دشمنی و ستم بیگانگان، یهودیان را به یک ملت واحد تبدیل کرده است و آنان با درک قدرت وحدت، اراده کردند و سرزمین تاریخی خویش را بازپس گرفتند. هرتسل نوشت که «ما یک ملت هستیم. دشمنان‌مان، ما را یکی کرده‌اند… رنج‌هایمان ما را به هم پیوند داده و متحد که شدیم، ناگهان به نیروی خود پی می‌بریم. آری، ما به‌قدر کافی نیرومند هستیم که یک دولت تشکیل دهیم…». این باور آرمانی، موتور محرکه تلاش‌هایی شد که در نهایت به تولد دولت اسرائیل انجامید.

صهیونیست‌ها با اتکا به این آرمان، در صحنه عمل نیز بطور خستگی‌ناپذیر کوشیدند. آنها در حالی که هنوز سرزمین مستقلی نداشتند، حس دولت‌- ملت بودن را در میان خویش پرورش دادند؛ سازمان‌های شبه‌دولتی تشکیل دادند، زبان عبری را احیا کردند، نهادهای ملی (مانند آژانس یهود) بنا نهادند و مهاجرت به سرزمین موعود را سامان دادند. این انسجام ملی و آرمان مشترک باعث شد که قدرت‌های جهانی نیز خواسته یا ناخواسته به رسمیت شناختن حق یهودیان برای داشتن سرزمین آبا و اجدادی‌شان تن دهند.

بیانیه بالفور در سال ۱۹۱۷ نقطه عطفی بود که بریتانیا تحت نفوذ دیپلمات‌های صهیونیست (مانند چایم وایزمن) حمایت خود از تأسیس وطن ملی یهود را اعلام کرد. وایزمن که دانشمندی برجسته بود با هوشمندی و درایت سیاسی، از مشارکت خود در تلاش‌های جنگی بریتانیا (تأمین استون برای مهمات در جنگ جهانی اول) بهره برد و در عالی‌ترین سطوح سیاسی انگلیس ورود کرد. نتیجه این شد که دولت بریتانیا به صورت رسمی ایده یک کشور یهودی را پذیرفت. وایزمن همچنین سال‌ها بعد نقشی کلیدی در متقاعد کردن رئیس‌جمهور آمریکا (ترومن) برای به‌رسمیت‌شناسی اسرائیل ایفا کرد. به این ترتیب آرمان صهیونیسم، نه یک خیال، بلکه به‌تدریج مطالبه‌ای مشروع در صحنه بین‌المللی قلمداد شد.

البته تحقق این آرمان بدون مقاومت و مبارزه ممکن نشد. صهیونیست‌ها ناچار بودند با حضور استعماری بریتانیا در سرزمین آباواجدادی خود اسراییل نیز دست‌وپنجه نرم کنند. پس از جنگ جهانی دوم، هنگامی که بریتانیا با وجود فاجعه هولوکاست همچنان مهاجرت یهودیان به سرزمین آباواجدادی‌شان را طبق “کتاب سفید ۱۹۳۹” محدود می‌کرد، گروه‌های مقاومت یهود (هاگانا، ایرگون و لفجی) مبارزه را علیه امپراتوری بریتانیا شدت بخشیدند. آنها دریافتند که برای داشتن کشور خود، باید اراده قدرت‌های مسلط را بشکنند. سرانجام این کشمکش تاریخی، عقب‌نشینی انگلستان بود: در فوریه ۱۹۴۷ دولت بریتانیا پرونده سرزمین‌های تحت تسلط خود را به سازمان ملل سپرد و در ۱۵ مه ۱۹۴۸ رسماً از آنجا خارج شد. بدین‌ترتیب یهودیان که تنها با ایمان به حق ملی و تاریخی خویش و تکیه بر مبارزه‌ای طولانی پیش رفته بودند، بر امپراتوری بریتانیا فائق آمدند و در همان روز خروج بریتانیا، تأسیس دولت اسرائیل را اعلام کردند.

این پیروزی شگفت‌آور حاصل پایمردی نسلی بود که درس گرفته بود «ملت‌ها نه دوست ابدی دارند، نه دشمن همیشگی؛ بلکه منافع‌شان جاودانه است و وظیفه‌شان پیگیری آن منافع». یهودیان باورمند به ایده صهیونیسم به چشم خود دیدند که در دنیای واقعی، حق ستاندنی و‌ گرفتنیست. آنان با وحدت ملی و اتکا به نفس، خود تاریخ خویش را رقم زدند. چنین درسی برای ما ایرانیان در اوضاع فعلی امروز نیز حیاتی است. این درس که بدون شکل‌گیری اجماع ملی بر سر هدف مشترک (آزادی ایران و ملت ایران و استقرار حکومتی به غایت ملی و سکولادموکرات و ضد ایدئولوژی) تحت رهبری ملی و سیلسی شاهزاده رضا پهلوی، امید بستن به دلسوزی قدرت‌های بیگانه خیالی بیش نخواهد بود.

۲. همبستگی جهانی و اعمال قدرت نرم

دومین عامل موفقیت یهودیان، هوش و همبستگی آنان در به‌کارگیری قدرت نرم و نفوذ بر قدرت‌های جهانی است. ملت یهود با وجود پراکندگی جغرافیایی، یک شبکه به‌هم‌پیوسته حمایت متقابل ساخت که توانست اراده خود را به قدرت‌های بزرگ جهان نزدیک کند. لابی کردن، مذاکره در پشت پرده، جلب افکار عمومی و تامین مالی جنبش خود ابزارهایی بودند که یهودیان سراسر جهان به کار گرفتند تا حمایت سیاسی و اقتصادی کسب کنند.

از روزهای نخست شکل‌گیری جنبش صهیونیسم، رهبران یهودی درک کردند که باید دوستان نیرومندی در جهان بیابند. آنها با بهره‌گیری از سرمایه انسانی و مالی عظیم جامعه یهودیان مهاجر در اروپا و آمریکا، صدای خود را به گوش دولتمردان جهان رساندند. چایم وایزمن یک نمونه درخشان از این دیپلماسی پنهان بود که با نفوذ شخصی و روابط سیاسی، بریتانیای دوران جنگ را متقاعد به پشتیبانی از آرمان صهیونیسم کرد.

دهه‌ها بعد، در ایستگاه پایانی تأسیس اسرائیل نیز شبکه لابی‌ یهودیان بود که نقش بازی کرد. در سال ۱۹۴۸، رئیس‌جمهور آمریکا هری ترومن در برابر مخالفت برخی مشاورانش، اسرائیل را به رسمیت شناخت و بعدها اذعان کرد که فشار و نفوذ دوستان یهودی‌اش در این تصمیم او بی‌تأثیر نبوده است . نقل است که یکی از دیپلمات‌های مخالف به ترومن گفت با حمایت از اسرائیل، کشورهای عرب را از دست می‌دهیم؛ ترومن در پاسخ به مزاح گفت: «در حوزه انتخابیه من صدها هزار رأی‌دهنده یهودی هستند ولی من حتی یک عرب آمریکایی نمی‌شناسم!» این گفته (هرچند اغراق‌آمیز) نشان می‌دهد که یهودیان با سازماندهی سیاسی در دموکراسی‌های غربی توانستند سیاستمداران را متوجه خواسته‌های خود برای احقاق حقوق خویش کنند.

قدرت نرم یهودیان تنها در عرصه سیاست نبود، بلکه در بسیج منابع مالی و رسانه‌ای نیز نمود یافت. شبکه گسترده ثروت و تخصص یهودیان مهاجر در آمریکا و اروپا به کمک پروژه صهیونیسم آمد. برای مثال، گلدا مایر تنها چند ماه پیش از اعلام استقلال اسرائیل (ژانویه ۱۹۴۸) به آمریکا سفر کرد تا برای جنگی که در راه بود پول گرد آورد. او در حالی‌که اعضای آژانس یهود حداکثر رقم ۷ میلیون دلار را تصور می‌کردند، با سخنرانی‌های پرشور خود در گردهمایی‌های یهودیان، بیش از ۵۰ میلیون دلار کمک مالی جمع‌آوری کرد. بعدها مشخص شد همین منابع مالی که از همبستگی یهودیان آمریکا فراهم شد، نقشی حیاتی در پیروزی اسرائیل در جنگ استقلال ۱۹۴۸ داشت. این نمونه نشان می‌دهد که همبستگی یک ملت در عرصه اقتصاد و دیپلماسی چه مزیتی ایجاد می‌کند. جامعه یهودیان جهان مانند انگشتان یک دست، هماهنگ عمل کردند تا به هدف تاریخی‌ و ملی‌شان برسند. این باید درسی باشد برای ما ایرانیان که در سراسر گیتی پراکنده‌ایم.

از دل آن تلاش‌های هماهنگ، به مرور لابی‌های قدرتمند طرفدار اسرائیل در کشورهای مختلف سر برآورد که صدای اسرائیل را در کاخ‌های قدرت بلند و‌ سیاست در سراسر کره خاکی زنده نگاه داشتند. برای نمونه در ایالات متحده، کمیته روابط عمومی آمریکا–اسرائیل (آیپک) و ده‌ها گروه رسمی و غیررسمی دیگر شکل گرفت که هدفشان تأمین حمایت همیشگی واشنگتن از اسرائیل بود. امروز لابی طرفدار اسرائیل در آمریکا یکی از نیرومندترین گروه‌های فشار سیاسی است که سیاست‌های خاورمیانه‌ای آمریکا را تحت تاثیر قرار می‌دهد. این لابی‌گری البته آشکار و قانونی با مشارکت حتی بسیاری مسیحیان صهیونیست انجام می‌شود، اما ریشه آن همان همبستگی یهودیان است که توانستند افکار عمومی و نمایندگان ملت‌ها را قانع یا همراه کنند. نتیجه این نفوذ نرم آن است که اسرائیل از بدو تأسیس تاکنون بیشترین کمک خارجی از سوی آمریکا را دریافت کرده و همواره حمایت سیاسی آن ارا پشت خود داشته است. چنین حمایتی بدون پشتوانه قدرت نرم و نفوذ اجتماعی ممکن نبود.

آنچه بیان شد، درسی بسیار روشن برای ما ایرانیان است. بدون همبستگی ملی و مشارکت فعال ایرانیان رانده شده از ایران و پراکنده در سراسر گیتی که به ایران به تعبیر دقیق شاهزاده رضا پهلوی، بعنوان معبدی مقدس می‌نگرند و دلبسته آنند، در پیشبرد هدف آزادی، نمی‌توان حمایت بین‌المللی مؤثری کسب کرد. مخالفان رژیم جمهوری اسلامی در سراسر جهان، که میلیون‌ها ایرانی را شامل می‌شوند و گفتمان شاهزاده رضا پهلوی را فراتر از فرم پادشاهی یا جمهوری برای حکومت آینده می‌پذیرند، باید همچون یهودیان مهاجر عمل کنند. سازمان‌یافته، هدفمند و با پیام و رهبری واحد برای رهایی ایران اشغالی از چنگ رژیم جمهوری اسلامی. خوشبختانه جامعه ایرانیان خارج از کشور از نظر علمی، مالی و حرفه‌ای کم‌نظیر است؛ اگر این نیروی پراکنده حول راهبرد منسجم شاهزاده رضا پهلوی و گفتمان سیاسی ایشان، برای رهایی ایران اشغالی بسیج شود، می‌تواند تجربه یهودیان جهان را تکرار کند و ایران را از چنگال رژیم جمهوری اسلامی رها نماید.

همانگونه که یهودیان توانستند با انسجام و سازماندهی، خواسته‌های ملی خویش را به مطالبه‌ای جهانی بدل کنند، ایرانیان نیز باید روایت ستم و خواست خود برای رهایی ایران را به جهان بقبولانند. اعتمادسازی، دیپلماسی عمومی و تشکیل نهادهای لابی‌گر علنی به سبک آیپک چنانکه نوفدی به آن همت گماشته است، می‌تواند حمایت دولت‌های جهان را از خواسته ملت ایران جلب کند. البته اتکا به دیگران هرگز کافی نیست، اما نفوذ هوشمندانه بر افکار و سیاست کشورهای موثر و پرقدرت دنیا می‌تواند راه را برای پیروزی ملت ایران هموارتر نماید. به بیان دیگر، قدرت نرم سلاحی است که اگر با اتحاد و درایت به کار گرفته شود، هزینه آزادی ملت ایران از چنگ رژیم تروریستی جمهوری اسلامی را پایین‌تر می‌آورد.

۳. تکیه بر قدرت سخت و توان اطلاعاتی

سومین ستون موفقیت اسرائیل، ساختن بازوی نیرومند نظامی و اطلاعاتی بود که بتواند از موجودیت نوپای آن در میان دشمنان محافظت کرده و در بزنگاه‌ها ضربه‌های قاطع بزند. یهودیان از تاریخ آموخته‌اند که اگر قدرت دفاع از خود نداشته باشند، بار دیگر طعمه نابودی خواهند شد. از این رو، همزمان با تلاش‌های سیاسی، حتی پیش از شکل‌گیری کشور اسراییل و برای برپاساختن کشور اجدادی خویش، به ایجاد نیروی نظامی کارآمد و دستگاه‌های امنیتی خبره نیز همت گماشتند. نتیجه آن شد که اسرائیلی‌ها نه تنها کشور اسراییل را برپا داشتند، بلکه طی چند دهه به یکی از کارآمدترین ارتش‌ها و قوی‌ترین سازمان‌های اطلاعاتی جهان دست یافتند. عامل بقایی که هیچ‌گاه نمی‌تواند از جانب دیگران، دست‌کم گرفته شود.

در بدو تأسیس اسرائیل، کشورهای همسایه بلافاصله جنگی همه‌جانبه را برای نابودی این دولت نوپا آغاز کردند. اما به‌رغم کمبود نفرات و تجهیزات، اسرائیل در جنگ ۱۹۴۸ پیروز شد و موجودیت خود را تثبیت کرد. این پیروزی ابتدایی تصادفی نبود؛ بلکه حاصل سازماندهی نیروهای نظامی (هاگانا که سپس ارتش دفاعی اسرائیل شد) و روحیه بالای رزمندگان یهود بود که می‌دانستند در جنگ بقایی بی‌امان می‌جنگند. رشادت‌ها و ابتکارات آن دوران، اسطوره‌هایی در فرهنگ اسرائیل خلق کرد (مثلاً ماجرای برافراشتن «پرچم جوهر» در ۱۹۴۹ بر کرانه خلیج عقبه که نماد پایان موفقیت‌آمیز جنگ استقلال شد).

پس از آن نیز ارتش کوچک اسرائیل بارها در برابر نیروهای به مراتب بزرگ‌تر عرب به پیروزی‌های خیره‌کننده دست یافت. در جنگ شش‌روزه ۱۹۶۷، اسرائیل پیش‌دستانه به دشمنان حمله کرد و ظرف شش روز ارتش‌های مصر، سوریه و اردن را شکست داد و مساحت قلمرو خود را بیش از دو برابر کرد. این پیروزی سریع و قاطع در حالی به دست آمد که اسرائیل از لحاظ نیرو و تجهیزات در اقلیت بود. اما برتری در سازمان‌دهی، استراتژی و انگیزه بقاء، کفه ترازو را به نفع اسراییل برگرداند. سرلشکر موشه دایان پس از جنگ ۱۹۶۷ در مقابل دیوار ندبه ایستاد؛ او و سربازانش اشک شوق ریختند، چرا که می‌دانستند این قدرت سخت است که برای نخستین بار پس از دوهزار سال امکان نماز خواندن مجدد یهودیان در کنار دیوار معبد را فراهم کرده است.

اما قدرت سخت اسرائیل تنها در نیروی نظامی کلاسیک خلاصه نمی‌شد، بلکه تکیه بر عملیات اطلاعاتی و امنیتی یکی از رازهای اصلی تداوم برتری آن بوده است. سازمان اطلاعات اسرائیل، مشهور به موساد، و همچنین سازمان‌های امنیتی دیگر (شاباک و اطلاعات نظامی) نقشی حیاتی در خنثی‌سازی تهدیدها و کسب برتری راهبردی ایفا کردند. موساد که در ۱۹۴۹ تأسیس شد، به سرعت به یکی از زبده‌ترین سرویس‌های جاسوسی جهان بدل گردید و شعار غیررسمی آن «با نیرنگ جنگ را پیش ببر» بازتاب‌دهنده اهمیت فریب و عملیات پنهانی در دکترین امنیتی اسرائیل بود. این سازمان در طول سال‌ها عملیات حیرت‌انگیزی انجام داده که نه‌تنها دشمنان اسرائیل را مجازات یا تضعیف کرده، بلکه برای این کشور بازدارندگی ایجاد نموده است. نمونه اخیر آن، پروژه شگفت‌آور پیجرها و نابودی بخش عمده‌ای از سازمان تروریستی حزب‌الله لبنان و نمونه پیشین آن شکار نازی‌های جنایتکار در دهه ۱۹۶۰ است که تیمی از مأموران موساد بطور مخفیانه به آرژانتین نفوذ کردند و آدولف آیشمن، یکی از معماران هولوکاست، را ربوده و برای محاکمه به اسرائیل منتقل نمودند. تصویر تاریخی آیشمن در قفس شیشه‌ای دادگاه نشان داد که اسرائیل حتی در آن سوی دنیا به سراغ دشمنان تاریخی ملت یهود می‌رود و آنان را به عدالت می‌سپارد. این عملیات جسورانه به جهانیان فهماند که هیچ جنایتکاری در امان نیست.

در دنیای پرمخاطره امروز، اطلاعات و امنیت مساوی بقا هستند. ملتی که سازمان‌دهی اطلاعاتی ضعیفی داشته باشد، در برابر دشمنان خود بسیار آسیب‌پذیر خواهد بود.

بنابراین برای انقلاب ملی ایران و جنبش آزادی‌خواهی ایرانیان، توجه به قدرت سخت و سازوکارهای امنیتی به همان اندازه مهم است که قدرت نرم و گفتمانی. تجربه انقلاب‌های اخیر نشان داده که تنها داشتن نیروهای فداکار کافی نیست؛ بلکه باید سازمان‌دهی، آموزش اطلاعاتی و انضباط تشکیلاتی وجود داشته باشد تا مبارزه به ثمر برسد.

حامیان انقلاب ملی می‌دانند که سپاه و نیروهای سرکوبگر رژیم، به راحتی قدرت را واگذار نمی‌کنند. الگوی اسرائیل به ما می‌آموزد که حتی در شرایط ضعف، می‌توان با سازمان‌دهی زیرزمینی و ایجاد هسته‌های مقاومت، نیرویی فراهم کرد که در لحظه مناسب ضربه نهایی را وارد آورد. و از همین روی است که شاهزاده رضا پهلوی امسال را سال سازماندهی برای اقدام نهایی هدف‌گذاری کرده است.

همانطور که بن گوریون اولین نخست‌وزیر اسرائیل گفت: «اگر ارتش نیرومندی نداشته باشیم، مذاکره و دیپلماسی بی‌معنی است.» (نقل به مضمون). ارتش اسرائیل در حقیقت قبل از تولد رسمی کشور اسراییل بنیان گذاشته شد؛ پس نیروهای وفادار به آزادی ایران نیز باید از هم‌اکنون به فکر درمان باشند. همانگونه که برخی از طرفداران انقلاب ملی و پیروان شاهزاده رضا پهلوی نیز این ایده را در قالب «گارد جاویدان» پیشنهاد داده‌‌اند.

از سوی دیگر، ایجاد یک تشکیلات اطلاعاتی مخفی کارآمد برای جنبش آزادی‌بخش انقلاب ملی ایران یک ضرورت است. این تشکیلات می‌تواند در جمع‌آوری اطلاعات از رژیم، خنثی‌سازی توطئه‌ها، محافظت از رهبری، سد کردن راه نفوذ مخالفان انقلاب ملی و افشای جنایات رژیم نقش اساسی ایفا کند. تجربه انقلاب مارکسیستی-اسلامی ۵۷ نشان داد که مخالفان حکومت پهلوی با نفوذ در ارتش و دستگاه امنیتی توانستند زمینه رساندن شاهنشاه آریامهر به نقطه ترک کشور (که البته از جانب ایشان جهت احتراز از سرکوب معترضین صورت گرفت) را تسریع کنند. امروز نیز نیروهای نفوذی رژیم جمهوری اسلامی در اپوزیسیون و بالعکس، هردو فعال‌اند. اگر اپوزیسیون نتواند اسرار خود را حفظ و اسرار رژیم را کشف کند، شانس موفقیتش کم خواهد بود. الگوبرداری از مدل‌های موساد (البته در راه رهایی و آزادی ایران اشغالی و نه ترور) می‌تواند در این زمینه راهگشا باشد. به قول معروف، «راز موفقیت، حفظ موفقیت به صورت راز است». اسرائیل سال‌ها برنامه نفوذ خود در حزب‌الله را پنهان نگاه داشت و بدین ترتیب هیچ‌گاه برنامه‌اش لو نرفت. نتیجه آن که توانست آنچه را در اختیار داشت در موقع لزوم بکار گیرد. جنبش انقلاب ملی ایران نیز باید حرکت‌های خود را تا حد لازم به دور از چشم دشمن سازمان‌دهی کند و در عین حال با عملیات افشاگرانه حساب‌شده، رژیم را در لاک دفاعی فروبرد.

عبرت‌هایی برای ایران و راه پیش‌ رو

ملت یهود با ایده صهیونیسم و با پرداخت قیمتی گزاف توانست به آزادی و امنیت دست یابد، اما دستاوردشان امروز برای همه ملت‌های دربند، همچون ما ایرانیان، الهام‌بخش است. استدلالی که در ابتدای بحث مطرح شد مبنی بر اینکه برای رهایی ایران باید گام‌به‌گام مسیر ملت یهود پیموده شود، از منظر تاریخی و راهبردی است. زیرا تجربه یهودیان نشان می‌دهد که:

۱- بدون وحدت حول یک هدف ملی، پیروزی ممکن نیست. آنها با شعار «یک ملت، یک کشور» توانستند پراکندگی را پایان دهند. ایرانیان نیز اگر حول آلترناتیو ملی و رهبری مشترکِ شناخته‌شده‌ترین آلترناتیو رژیم یعنی شاهزاده رضا پهلوی و هدف ملی‌شان که آزادی ایران اشغالی و ملت ایران است متحد نشوند، نیروهای‌شان هدر خواهد رفت. این به معنای رد پذیرش تنوع نیست، زیرا که شاهزاده رضا پهلوی خود را متعهد به رعایت تنوع و حق انتخاب ملت در چارچوب یک وفاق کلان بر سر آینده ایران (یک حکومت مبتنی بر جمهوریت و سکولار دموکراسی چه در قالب یک پادشاهی پارلمانی/مشروطه مدرن و یا فرم جمهوری دموکراتیک) نشان داده است. رهبری شاهزاده رضا پهلوی از آن رو ضروریست که بسیاری او را فصل‌الخطاب وحدت می‌دانند و این امر باید کاملاً جا بیافتد تا رهبری ایشان موثر واقع شود.

۲- حمایت جهانی را باید به دست آورد، نه این‌که منتظر آن ماند. یهودیان با تلاش گسترده در عرصه افکار عمومی و لابی سیاسی، حمایت ابرقدرت‌ها را کسب کردند. ایرانیان آزادی‌خواه هم باید خود ابتکار عمل دیپلماسی را به دست گیرند. در دنیای امروز، رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی ابزارهایی هستند که می‌توان از طریق آنها صدای ملت را مستقیماً به مردم جهان و نمایندگان‌شان رساند. کمپین‌های حقوق بشری، اعتصابات و اعتراضات گسترده داخل که بازتاب جهانی بیابد، می‌تواند دولت‌های بیگانه را ناچار به تغییر رویکرد کند. به تعبیر مصطلح: «ما متحد یا دشمن همیشگی نداریم؛ این منافع است که ابدی است». پس باید کاری کنیم که آزادی ایران در جهت منافع دنیا درک شود. یعنی نشان دهیم یک ایران آزاد و دموکراتیک تحت رهبری شاهزاده رضا پهلوی، برای صلح و اقتصاد منطقه و جهان، بهتر از ایران تحت اشغال رژیم استبدادی و تروریستی جمهوری جانیان اسلامی است.

۳- قدرت نظامی و انتظامی رژیم را باید فرسایش داد و تضعیف کرد. همانطور که صهیونیست‌ها قبل از ۱۹۴۸ نیروهای خود را سازمان دادند، اپوزیسیون ملی ایران نیز باید از هم‌اکنون به فکر فروپاشی ماشین سرکوب رژیم از طرق خرابکاری شرافتمندانه و از طریق کمک همپیمانان استراتژیک خود باشد. این می‌تواند از طریق جنگ روانی (ایجاد تردید و نافرمانی در بدنه نیروهای مسلح)، و نیز تحرکات میدانی هدفمند (حفاظت از تظاهرکنندگان، ایجاد اختلال در مراکز سرکوب) و موارد دیگر صورت گیرد. تاریخ یهودیان پر از مبارزانی است که در سخت‌ترین شرایط دست از مقاومت نکشیدند (از شورش گتوهای لهستان تا نبردهای پالماخ). در ایران نیز روحیه فداکاری و مقاومت وجود دارد؛ کافی است همانطور که شاهزاده در ابتدای نوروز بیان داشت، سازمان‌دهی و رهبری درستی آن را جهت دهد تا در لحظه مناسب بتوان ضربه نهایی را به رژیم وارد کرد.

۴- تشکیلات اطلاعاتی و مخفی، بازوی پنهان انقلاب ملی است. موساد سال‌ها پیش از اعلام رسمی موجودیت اسرائیل فعال بود و حتی با بریتانیا علیه آلمان نازی همکاری می‌کرد. امروز هم نیروهای دموکراسی‌خواه انقلاب ملی ایران می‌توانند با برخی دولت‌ها همچون دولت و ملت اسراییل که با ملت ایران علیه رژیم حاکم بر ایران اشغالی هم‌هدف و‌ مشترک‌المنافع هستند، همکاری اطلاعاتی داشته باشند. تا یک شبکه اطلاعاتی داشته باشیم تا بر اوضاع کشور اشراف یابد. مثلاً شناسایی سرکوب‌گران و ناقضان حقوق بشر و معرفی آنان به محافل بین‌المللی (برای ترویج ترس در بدنه رژیم و تحریم و پیگرد و یا محاکمه) حرکتی است که همین حالا در جریان است و باید تقویت شود. افشای مفاسد پشت‌پرده سران رژیم (مانند پرونده‌های اختلاس و تروریسم) نیز سلاحی برای بی‌آبرو کردن آنهاست که در جریان بوده و است. تمام این‌ها بخش‌هایی از نبرد نرم و پنهانی است که زمینه را برای تغییر نهایی فراهم می‌کند.

در نهایت، مسیر آزادی ایران هرچند دشوار است، اما غیرممکن نیست. ملت ما در تاریخ خود کم آزمون سخت از سر نگذرانده است. اگر اکنون از تاریخ دیگر ملل و به‌ویژه ملت یهود درس بگیریم، می‌توانیم اشتباهات گذشته را تکرار نکنیم و مبارزه را به سرانجامی پیروزمند برسانیم. شاهزاده رضا پهلوی در یکی از سخنان خود تأکید کرد که مبارزه ملت ایران «یک دوی ماراتن است، نه دوی سرعت». این دقیقاً همان چیزی است که ما از صهیونیست‌ها می‌آموزیم. آنان نزدیک به نیم‌قرن از اولین کنگره صهیونیسم (۱۸۹۷) تا تأسیس کشور اسرائیل (۱۹۴۸) را با صبر و استقامت تلاش کردند. ما نیز باید باور داشته باشیم که با اتحاد، امید و تلاش مستمر می‌توانیم روزی ایران آزاد را ببینیم. روزی که در آن ملتمان دیگر محتاج دلسوزی دیگران نباشد و خود سرنوشت خویش را در دست گیرد. این هدفی است که ارزش هر تلاش و فداکاری را دارد، همان‌گونه که برای ملت یهود داشت.

در آن روز، تاریخ قضاوت خواهد کرد که چگونه دو ملت با فاصله زمانی، یک درس مشترک از تاریخ گرفتند و آزادی خویش را با دستان خود رقم زدند. ملت یهود راه خود را رفت و به آزادی و قدرت رسید؛ ملت ایران نیز با گام برداشتن در همان راه (البته متناسب با شرایط این زمانه)، زنجیرهای استبداد را خواهد گسست و ایرانی آزاد، آباد و صلح‌جو را بنیان خواهد نهاد.

امروز، ایران اشغالی برای رهایی و بازسازی خود نیازمند شریکی صادق، مقتدر و بدون فریبکاری ژئوپولیتیک است. تجربه چهل ساله نشان داده که نه آمریکا و نه بریتانیا و نه اروپا، هرگز در مقاطع حیاتی پشتیبان واقعی ملت در بند ایران نبوده‌اند. از بی‌عملی دولت اوباما در جریان جنبش سبز تا امتیازدهی شرم‌آور اروپا و آمریکا در توافق برجام، همگی مؤید این واقعیت هستند که منافع آن قدرت‌ها در حفظ تعادل با رژیم جمهوری جانیان اسلامی است، نه براندازی آن.

اما در مقابل، کشور اسرائیل، نه‌تنها رژیم جمهوری اسلامی را تهدیدی وجودی برای موجودیت خود می‌داند، بلکه به‌خوبی درک کرده است که آینده‌ای صلح‌آمیز در منطقه بدون سقوط رژیم تروریستی جمهوری اسلامی ممکن نیست.

از این‌رو، ائتلاف استراتژیک میان جبهه ایرانگرایان حامی انقلاب ملی و صهیونیسم سیاسی، به معنای دفاع مشروع از دولت یهودی و امنیت آن، یک انتخاب تاکتیکی نیست، بلکه یک ضرورت راهبردی‌ست. ملت یهود با تمام قدرت نرم، نفوذ سیاسی و توان اطلاعاتی خویش، شریک طبیعی ملت ایران در راه سرنگونی رژیمی‌ست که هم تهران را اشغال کرده و هم مرزهای اسرائیل را با زرادخانه‌ای از نیابتی‌ها و موشک‌های دوربرد تهدید می‌کند.

این ائتلاف، پایه‌ای برای آینده‌ای دیگر است. آینده‌ای که در آن، ایران آزاد، سکولار و دموکراتیک، چه در قالب جمهوری، چه در قالب پادشاهی پارلمانی، در کنار اسرائیل، به عنوان شرکای طبیعی، ستون‌ فقرات صلح، توسعه، و ثبات در خاورمیانه خواهند بود. این هدف، اگرچه دشوار، اما دست‌ یافتنی ا‌ست؛ مشروط بر آن‌که ما از توهمات و تعارفات ایدئولوژیک عبور کنیم و بدانیم که در این بزنگاه تاریخی، تنها اتحاد میان ملت‌هایی که واقعاً خواهان آزادی و امنیت‌اند، می‌تواند نتیجه‌ای پایدار رقم بزند. آن دو ملت، اکنون ملت ایران و اسراییل هستند.

جمعیت جمهوریخواهان حامی شاهزاده رضا پهلوی

۳۱ فروردین ۲۵۸۴

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 22 / معدل امتیاز: 3.7

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید