Home دیدگاه تحریف واژه‌ی سلطنت به جنبش پادشاهی آسیب می‌رساند

تحریف واژه‌ی سلطنت به جنبش پادشاهی آسیب می‌رساند

فرخ نیک‌مرام  – در سال‌های اخیر، برخی فعالان سیاسی در لباس پادشاهی‌خواهی کوشیده‌اند واژه‌ی سلطنت را کنار بگذارند و جای آن را با عباراتی مثل پادشاهی یا مشروطه پر کنند. این تغییر ظاهراً از سر احتیاط زبانی است، اما در عمل، تصویری تحریف‌شده از واقعیت تاریخی و سیاسی ایران ارائه می‌دهد. واژه‌ها فقط ابزار بیان نیستند؛ آنها حامل معنا، حافظه، و هویت‌اند. وقتی واژه‌ای مانند «سلطنت» که در قانون اساسی مشروطه آمده و معنای حقوقی مشخصی دارد، عمداً حذف می‌شود، این حذف نه بی‌طرفانه است، نه بی‌خطر.

بی‌توجهی به معانی واژگان، ما را در همین مسیری نگه می‌دارد که جمهوریخواهان با مهارت ما را در آن قرار داده‌اند. مسیری که در آن، سلطنت را معادل دیکتاتوری جا زده‌اند و جمهوری را بی‌دلیل با دموکراسی یکی دانسته‌اند. این در حالیست که سلطنت می‌تواند مشروطه، انتخابی و در چارچوب قانون باشد، چنانکه در اکثر کشورهای سلطنتی چون بریتانیا، سوئد و ژاپن نیز هست. در مقابل، جمهوری معمولا استبدادی، فاسد و خون‌ریز از آب در می‌آید، مثل اکثر جمهوری‌های دنیا، از جمله جمهوری‌هایی که در ایران، سوریه، چین، روسیه، ونزوئلا، کوبا و سر تا سر آفریقا، اروپای شرقی، آمریکای جنوبی و آسیا دیده‌ایم. اساسا این واقعیت انگار دیده نمی‌شود که «جمهوری دموکراتیک» نوع بسیاری کمیابی از جمهوریست. امروز از ۱۵۹ کشور جمهوری که داریم، حدود ۱۲۵ کشور دموکراتیک نیستند. وضع حقوق بشر و به‌خصوص آزادی انتخاب سیاسی در بیش از دو سوم جمهوری‌ها فقط بد نیست، بلکه بحرانیست! تقریبا تمام این جمهوری‌ها در سیاست داخلی خود آدم‌ها را به جرم مخالفت سیاسی اعدام می‌کنند.

در مقابل در نظام‌های سلطنتی دنیا، ۲۲ کشور دموکراتیک اداره می‌شوند و در مقابل تنها ۱۴ کشور پادشاهی داریم که در آنها پادشاهی یا سلطنت مطلقه است.

ما در این مقاله، بجای گریز از واژه‌ها، از سلطنت به‌ عنوان مفهومی قانونی، تاریخی و مشروع، و در برابر تحریف‌هایی که با زبان آغاز می‌شوند و به سیاست ختم می‌شوند، دفاع خواهیم کرد.

سلطنت در قانون اساسی مشروطه‌ی ایران، واژه‌ای است دقیق، حقوقی، و تعریف‌شده. اصل بیستم متمم قانون اساسی تصریح می‌کند که سلطنت موهبتی الهی است که به شخص پادشاه واگذار می‌شود، اما پادشاه باید در حدود قانون اساسی سلطنت کند. این یعنی پادشاهی در ایران، از همان آغاز مشروطه، اصلا در تقابل با استبداد مطلق تعریف شده است. اگر کسی دوست ندارد واژه‌ی «الهی» در این جمله باشد، ایراد از اصل نیست، این قانون، به‌ویژه متمم آن، امروز نیاز به اصلاحاتی بنیادین دارد، اما حذف واژگانِ مرکزی، راه اصلاح نیست.

در کنار این، نباید فراموش کرد که قانون اساسی مشروطه به‌ دنبال ایجاد توازن قوا بود، و بسیاری از اصول مهم آن، مثل استقلال قوه قضائیه، پاسخگویی وزرا، و محدود بودن قدرت پادشاه، پیشرو بودند و هستند. این قانون را نمایندگان مردم ایران با فکر و تجربه نوشتند؛ و این قانون حاصل یک تجربه‌ی ملی بوده است، نه تحمیل بیگانگان. اساسا ایرانی، مردم‌سالاری را از راه مشروطه می‌شناسد، نه از راه قانون اساسی آمریکا یا هر جای دیگر.

در هیچ‌ جای قانون اساسی مشروطه، پادشاهی‌خواهی یا اصطلاح پادشاهی دموکرات وجود ندارد. این ترکیب‌ها حاصل دغدغه‌های زبانی نسل امروز است که تحت فشار تبلیغات جمهوریخواهانه، بجای دفاع از میراث مشروطه، در حال بازنویسی آن هستند. بدتر از همه، این حذف آگاهانه باعث ایجاد سوء تفاهم در میان ناظران خارجی و حتی خود مردم ایران می‌شود.

وقتی فعالان سیاسی ما، که خود را مشروطه‌خواه می‌دانند، از به‌ کار بردن واژه‌ی سلطنت پرهیز می‌کنند، این پیام را منتقل می‌کنند که یا از گذشته‌ی خود شرم دارند، یا قصد دارند معنای واقعی گفتمان خود را پنهان کنند. و سیاستمداران غربی، که با تاریخ و ساختار حکومت‌ها آشنا هستند، این دوگانگی را به‌ خوبی تشخیص می‌دهند. آنها می‌دانند که مشروطه‌ی سلطنتی دقیقاً به چه معناست، و وقتی آن را از زبان کسانی که ادعای مشروطه‌خواهی دارند نمی‌شنوند، می‌فهمند که با یک گفتمان شفاف و صادق روبرو نیستند.

در این میان، رسانه‌های فارسی‌زبان نیز نقش مهمی در تحریف این کلمات ایفا کرده‌اند. بی‌بی‌سی فارسی، ایران‌اینترنشنال و دیگر رسانه‌های پرمخاطب، آگاهانه از واژه‌ی سلطنت‌طلب استفاده نمی‌کنند یا آن را در کنار تصاویر منفی به‌کار می‌برند. این حذف زبانی، حذف یک تاریخ و مهمتر از آن، حذف یک الگوی کاربردی و مفید سیاسی است که می‌تواند تمام مشکلات ما را حل کند.

سکوت در برابر تحریف واژه‌ی سلطنت، در بهترین حالت نشانه‌ی کم‌اطلاعی یا سیاسی‌کاری است، و در بدترین حالت دروغگویی آشکار. نمی‌شود در عین حال به قانون اساسی مشروطه استناد کرد، اما واژه‌ی مرکزی آن را کنار گذاشت. این نه فقط گمراه‌کننده، بلکه آسیب‌زننده به اعتبار پادشاهی‌خواهان، هم در داخل کشور، و هم در سطح بین‌المللی‌ست.

در تاریخ ۱۹ فروردین ۱۴۰۴، مقاله‌ای به قلم فعال پادشاهی خواه، آقای نیما سعیدی در وبسایت کیهان لندن منتشر شد با عنوان «سلطنت‌طلبی یا پادشاهی‌خواهی؟». نویسنده در این مقاله تلاش می‌کند میان دو واژه سلطنت‌طلب و پادشاهی‌خواه تمایز قائل شود و یکی را با بار منفی معرفی کند و دیگری را به‌ عنوان نسخه‌ی متمدن جا بزند. اما آنچه در واقع رخ می‌دهد، نه یک تمایز مفهومی یا فلسفی، بلکه یک تحریف آشکار زبانی‌ست.

اقای سعیدی به‌ صراحت می‌نویسند: «ما نه سلطنت می‌خواهیم، نه تقدیس فرد. آنچه ما می‌طلبیم، همان است که مشروطه‌خواهان صد سال پیش فریاد زدند: پادشاه در سایه‌ی قانون، کشور در مسیر عقل، و ملت در مرکز حاکمیت.» این جمله، فارغ از لحن روشنفکرانه و دموکراتیک، عملاً واژه‌ی سلطنت را از میدان گفتمان مشروطه‌خواهی بیرون می‌اندازد و آن را به پدیده‌ای غیردموکراتیک تقلیل می‌دهد.

مشکل مهم این ادعا این است که سلطنت دقیقاً واژه‌ای است که در قانون اساسی مشروطه آمده و معنای مشخص حقوقی و سیاسی دارد. هیچ‌ جای آن قانون از واژه‌ی پادشاهی‌خواهی استفاده نشده، و هیچ تضادی بین خواستن سلطنت و خواستن دموکراسی وجود ندارد. پادشاهان پهلوی همیشه مقید به قانون اساسی و نمایندگان مردم در مجالس بوده‌اند و الآن هم قرار نیست چیزی تغییر کند. اتفاقاً همچنان پهلوی‌ست که صندوق رأی را برای تصمیم‌گیری درباره‌ی نوع نظام سیاسی آینده‌ی ایران تضمین کرده است. هیچ گروه دیگری رهبری ندارد که ما بفهمیم آیا اینها با همان انتخاباتی که رضاشاه دوم می‌گوید راضی می‌شوند یا نه. و البته ما خیلی‌ها را دیده‌ایم که گفته‌اند که نخواهند شد.

دوپهلو کردن موضوع، به شکلی تلویحی از چهره‌ی پادشاهی‌خواه، تصویری گنگ و مشکوک می‌سازد. این همان تردید و دوگانگی‌ست که مردم ایران را از بسیاری از چهره‌های اپوزیسیون دور کرده است.

اگر واژه‌ای که در قانون اساسی مشروطه آمده را با دست خودمان کنار بگذاریم، از مردم چگونه انتظار داریم که آن قانون را معتبر بدانند؟ اگر خودمان به زبانی غیر از زبان تاریخی و حقوقی خود سخن بگوییم، به دیگران چه پیامی می‌فرستیم جز اینکه یا از گذشته‌ی خود خجالت می‌کشیم، یا داریم چیزی را پنهان می‌کنیم؟

ما امروز با تجربه قضاوت می‌کنیم. نه با وعده‌ی اسلام واقعی، جمهوری واقعی یا سلطنت واقعی. آنچه مردم دیده‌اند، به آن اعتماد یا بی‌اعتمادی دارند. نه جمهوری اسلامی، نه طالبان، نه سوریه، نه جمهوری خلق چین، نه جمهوری دموکراتیک خلق کره، هیچ‌کدام اصلاً قرار نبوده با دموکراسی نسبتی داشته باشند. جمهوری را دیده‌ایم. اسلام سیاسی را هم. حال یک ملت برای اینکه حرکت کند، باید بداند به کجا می‌خواهد برود، و باید بداند کسی که مسیر را نشان می‌دهد، راست می‌گوید. اگر اعتماد نباشد، انگیزه نیست. و اگر انگیزه نباشد، حرکتی در کار نخواهد بود.

در مقابل، سلطنت مشروطه بر پایه‌ی تجربه‌ای واقعیست که ملت ایران با آن آشناست. قانون، ثبات، نهادسازی، استقلال قوه قضائیه، آزادی زن، مدرنیزاسیون، سواد، واکسیناسیون، ارتش ملی، بانک مرکزی، بیمه، ثبت احوال، ثبت اسناد، راه‌آهن سراسری، فرهنگستان زبان، دانشگاه ملی، آموزش عالی، حق رأی زنان، هنر، ادبیات، سینما… اینها همه میراث دوران سلطنت‌اند. شاید ما پادشاهی‌خواهان در طول تاریخ اشتباهاتی کرده باشیم، اما در یک چیز اشتباه نکردیم، و آن شناخت ارتجاع سرخ و سیاه است. ما آن روز گفتیم که دموکراسی از دل ائتلاف فدایی و خمینی بیرون نمی‌آید. امروز هم همان را می‌گوییم.

مردم هم با ما سخن گفته‌اند. در شعارهایی مثل «رضاشاه روحت شاد»، «ایران که شاه نداره، حساب کتاب نداره»، «ای شاه ایران، برگرد به ایران»، آشکارا نشان داده‌اند که اعتماد اجتماعی به جریان پادشاهی‌خواهی نه‌تنها وجود دارد، بلکه فعال، زنده و رو به گسترش است.

این جمهوری اسلامی که اینها بر پا کردند به همه چیز ربط داشت، جز دموکراسی جفرسونی. نه قانون داشت، نه توازن قوا، نه آزادی مطبوعات، نه رأی مردم. فقط دروغی بود که صورتش را با واژه‌های تحریف شده پوشانده بودند. و حالا همانها می‌خواهند با همان شعارها، فقط با واژه‌هایی دیگر، دوباره به ما بگویند این که ما دیدیم «واقعی نیست!»

اما ملت ایران دیگر فرق تجربه با تئوری را خوب می‌داند.

*فرخ نیک‌مرام نویسنده، شاعر و رئیس شورای مرکزی «خانه‌ مشروطه ایران» در لندن

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 13 / معدل امتیاز: 3.8

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید