عظیم بادامدوست – وقتی حادثهای تلخ مثل آنچه در اسکله «بندر رجایی» رخ میدهد، واکنش عمومی به صورت احساسات، عزاداری یا اعتراض به «توسعهنیافتگی» یا «بیکفایتی» ممکن است فوران کند؛ اما این واکنشها در چارچوب یک «امر سیاسی» تغییر بنیادینی ایجاد نمیکند، چون سیاست ورای احساساتِ لحظهای تعریف میشود.
امر سیاسی (به تعبیر فیلسوفانی چون کارل اشمیت، آرنت، یا رانسیر) یعنی تشخیص نزاعهای بنیادین بر سر قدرت، مشروعیت و شیوهی زیست جمعی.
در این چارچوب، صرف اندوه یا خشم عمومی، یا حتی شعار دادن علیه یک بخش از حکومت، نوعی «تخلیه هیجانی» است، نه «کنش سیاسی». کنش سیاسی زمانی رخ میدهد که مردم بطور سازمانیافته بر سر قواعد بازی سیاسی و روابط قدرت وارد میدان شده و خواستار تغییر در ساختار شوند.
حادثه تلخ را باید دید، اما نباید آن را جایگزین مبارزه برای تغییر ساختار سیاسی کرد.
تمرکز بر این حوادث به عنوان «تراژدی انسانی» ممکن است حاکمیت را موقتا از فشارهای اساسیتر سیاسی خلاص کند (نوعی پانسمان بر زخمی که نظام بر جامعه وارد آورده).
امر سیاسی یعنی ساختن فضاهایی برای پرسش از مشروعیت قدرت، تقابل با نظم تثبیتشده و بازتعریف آینده جمعی.
امر سیاسی، حادثه نیست؛ روند است.
رؤیای جمعیت میلیونیای که یکشبه از دل خیابانها سر برآورند، رؤیایی کودکانه است؛ ساخته و پرداختهی ذهنیتی مذهبی که به معجزه باور دارد، نه به فرایند.
ساختن قدرت اجتماعی، سازماندهی، عبور از ترس، و به دوش کشیدن هزینهی کنش سیاسی، یک شب و بدون ریشه و مقدمه ممکن نیست.
هیچ جامعهای بدون آمادگی روانی، بدون تشکیلات، بدون هستههای کوچک و مداوم مقاومت، ناگهان دگرگون نمیشود.
امید به معجزه، جایگزین عمل نیست.
آنکه در انتظار لحظهی ناگهانی ایستاده، در عمل یاریدهندهی تداوم نظم موجود است.
امر سیاسی نیازمند صبوری، اندیشیدن، و عمل آگاهانه است؛ نه فرو رفتن در رؤیاهای بیزمین.
*دکتر عظیم بادامدوست عضو شورای مرکزی «خانه مشروطه ایران» در لندن


