نیکنام – در صفحه پیچیده شطرنج ژئوپلیتیک جهانی، در جهانی پر از رقابتهای مستمر و نظمی چندقطبی، داشتن اتحادی منطقهای ضرورتی انکارناپذیر است. اتحادیههایی مانند اتحادیه اروپا یا شورای همکاری کشورهای عرب در خلیج فارس (که در ادامه «شورا» نامیده میشود) نمونههای برجستهای از این نیاز هستند.
شورا – همبستگی میان شش کشور عربی در زمینههای سیاسی، اقتصادی و میاندولتی – سالهاست که کارآمدی چنین چارچوبی را به روشنی نشان داده است. این شورا در سال ۱۹۸۱ اندکی پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران، با عضویت عربستان سعودی، امارات، بحرین (با اقلیت ایرانی کمنماینده)، کویت، قطر و عمان تأسیس شد. دفتر مرکزی آن در ریاض قرار دارد، و از آن زمان تا کنون، در زمینههای اقتصادی، سیاسی، امنیتی و فرهنگی به پیوندی ژرفتر دست یافته است.
آنچه در آغاز پیمانی ساده بود، اکنون به کانونی هماهنگ و همافزا تبدیل شده است.
الگوبرداری از اروپا یا عبور از اروپا؟
روند شکلگیری شورا شباهتهایی با فرایند همگرایی در اتحادیه اروپا دارد، اما در برخی حوزهها حتی از آن فراتر رفته است. شورا نیز مانند اتحادیه اروپا پیشنهادهایی چون یکپارچگی گمرکی، بازار مشترک (که از ۲۰۰۸ آغاز شد) و حتی ارز همگانی ارائه کرده است.
اگرچه همگرایی پولی هنوز تحقق نیافته، اما تلاش برای یکپارچگی اقتصادی، به ویژه در زمینههایی مانند مالی، قانونگذاری، گردشگری، کشاورزی، معدن و آب، به خوبی مشهود است.
در حوزه امنیتی، شورا گامهایی برداشته که اتحادیه اروپا هنوز وابسته به ناتو برای تحقق آنهاست. در حالیکه اروپا برای دفاع از خود به ایالات متحده تکیه دارد، شورا به دنبال ساختار دفاعی مستقل و تقویت شبکههای منطقهای انرژی بوده است.
این تلاشها نهتنها پایداری انرژی را افزایش دادهاند، بلکه خوداتکایی منطقهای را نیز تقویت کردهاند. در نتیجه، شورا از یک پیمان اقتصادی فراتر رفته و به ساز و کار سیاسی- امنیتی یکپارچهتری بدل شده است.
منافع یکپارچگی: مقیاس، صدا، بازدارندگی
مزایای چنین همبستگیای انکارناپذیر است. از نظر اقتصادی، کشورها را در مقیاسی بزرگتر گرد میآورد. در دیپلماسی، صدایی رسا و منسجم میآفریند که نفوذ بیشتری دارد. و از دید نظامی، سطحی از بازدارندگی و هماهنگی دفاعی فراهم میکند که کشورهای منفرد به تنهایی قادر به تأمین آن نیستند.
در صحنه ژئوپولیتیک، این همبستگی به شورا امکان میدهد که در سیاست خارجی تصمیمگیری و اقدام هماهنگ داشته باشد – امری کمیاب در جهانی چندقطبی. در مراوده با قدرتهایی مانند اتحادیه اروپا، ایالات متحده، چین یا نهادهایی چون سازمان ملل و سازمان جهانی بازرگانی، شورا با صدایی یکپارچه سخن میگوید و جایگاهی فراتر از توان هر یک از اعضا به تنهایی دارد.
نبرد زبان و نماد: خلیج فارس یا خلیج عربی؟
این همبستگی حتی در تغییر زبان جهانی تأثیرگذار بوده است.
در جدال بر سر نام «خلیج فارس» یا «خلیج عربی»، شورا توانسته عبارت جعلی «خلیج عربی» را در گفتمان دیپلماتیک رواج دهد – واژهای بدون پشتوانه تاریخی یا حقوقی.
ایران با داشتن طولانیترین خط ساحلی در خلیج (۱۵۳۶ کیلومتر) و بزرگترین منطقه اقتصادی انحصاری (۹۷/۸۶۰ کیلومترمربع) عملاً به حاشیه رانده شده است.
قدرت ائتلاف در برابر حقیقت تنها
استدلال بنیادین شورا در این نزاع نامگذاری، مبتنی بر عدد است: شش کشور در برابر یک. شش پرچم، شش صدا، شش رأی. از نگاه آنها، وزن دیپلماسی بر مشروعیت تاریخی میچربد. از دید منافع، چرا کشورها با یک ایران تنها طرف شوند، وقتی میتوانند با بلوکی هماهنگ و ثروتمند از نظر نفت و گاز مراوده داشته باشند؟
اما این استدلال در برابر واقعیتها فرو میپاشد. ایران به تنهایی جمعیتی بیش از کل شورا دارد: بیش از ۹۰ میلیون نفر در برابر ۵۷/۶ میلیون. از نظر جغرافیایی نیز برتری دارد؛ با خطوط ساحلی گستردهتر، مناطق دریایی استراتژیکتر، و دسترسی به تنگهها و آبراههای مهم. نام تاریخی «بحر فارس» نهتنها در اسناد کهن، بلکه حتی در برخی روایات اسلامی نیز آمده و گفته میشود پیامبر مسلمانان نیز همین نام را به کار برده است.
چرا ایران باید دست از تنهایی بردارد؟
با وجود این، صدای ایران کمرنگ مانده است – نهتنها به دلیل سیاست خارجی جمهوری اسلامی، بلکه به سبب کاستی ساختاری. در دیپلماسی مدرن، توان بلوکی بر درستی فردی غلبه دارد. شورا ابزارها و امتیازهایی دارد که تهران، حتی با حقانیت تاریخیاش، در اختیار ندارد. این واقعیت نباید مایه یأس باشد، بلکه باید انگیزهای برای بازنگری استراتژیک در آینده باشد.
آیندهای دیگر: همبستگی ایرانی
اگر ایرانِ آینده بخواهد جایگاهی درخور در نظم جهانی پیدا کند، باید از انزوا بیرون آید و بهسوی ایجاد همبستگی منطقهای حرکت کند. کشورهایی مانند ارمنستان، تاجیکستان، ترکمنستان، افغانستانِ بازسازیشده (با ساختاری چون خراسان تاجیک-هزاره)، و شاید کردستان عراق، میتوانند پایههای این همگرایی باشند. این کشورها نهتنها سابقهٔ تاریخی مشترک دارند، بلکه پیوندهای فرهنگی، زبانی و راهبردی پایداری نیز میانشان برقرار است.
چنین بلوکی حدود ۱۵۷/۷ میلیون نفر جمعیت خواهد داشت – تقریباً سه برابر شورا.
برخلاف ساختار کرانهای شورا، این بلوک ساختاری ژرف، لایهلایه و استراتژیک خواهد داشت.
انرژی، منابع و جایگاه جهانی
ایران بهتنهایی دارای ۱۵۵ میلیارد بشکه ذخیره اثباتشده نفت است– معادل ۳۰٪ از کل ذخایر شورا. با این حال، حتی پس از پایان جمهوری اسلامی، ایران به تنهایی قادر به بهرهگیری کامل از ظرفیتهایش نخواهد بود. همبستگی با همسایگان نهتنها قدرت چانهزنی اقتصادی ایران را افزایش میدهد، بلکه بلوک منطقهای تازهای پدید میآورد که میتواند به بازیگری جهانی تبدیل شود.
جغرافیا به مثابه سرنوشت
از دید جغرافیای استراتژیک نیز این همبستگی جایگاهی قدرتمند خواهد داشت.
شورا عمدتاً به خلیج فارس، دریای سرخ و اقیانوس هند محدود است. در مقابل، بلوک ایرانی میتواند از خلیج فارس تا دریای مکران، آسیای غربی، قفقاز، آسیای جنوبی و مرکزی، و حتی چین (از طریق تاجیکستان) را در بر گیرد. این گستره نهتنها نمادین، بلکه کاربردی و توانافزا است. چنین بلوکی میتواند حلقه اتصال میان چین و اروپا، آسیا و آفریقا، و هند و روسیه باشد.
انزوا یا طراحی نظم نوین؟
در قرنی که بر مبنای پیوستگی و ائتلاف بنا شده، انزوای استراتژیک رهیافتی خودویرانگر است. از اتحادیه اروپا و ناتو تا بریکس و آسهآن، همه قدرتهای بزرگ امروز حاصل همگراییاند، نه واگرایی و تکروی.
ایران، که دیرزمانی در حاشیه بوده، دیگر نباید تنها بماند. راه بازگشتاش به کنشگری جهانی، نه از مسیر تقابل، بلکه از مسیر طراحی و سازندگی میگذرد. تنها از راه همپیوندی منطقهای است که میتوان سیاست خلیج فارس را متوازن کرد، جایگاه تاریخی و فرهنگی ایران را بازآفرید، و آیندهای نو ساخت– نه چون آوایی تنها در باد، بلکه بسان هستهای تازه در نظمی نوین.


