Home دیدگاه خلیج همیشگی فارس؛ هویت ایرانی؛ پیوندی پویا از تنوع فرهنگی تا انسجام...

خلیج همیشگی فارس؛ هویت ایرانی؛ پیوندی پویا از تنوع فرهنگی تا انسجام در ارزش‌ها

ببین این شگفتی که دهقان چه گفت
بدانگه که بگشاد راز از نهفت
به شهر کجاران به دریای پارس
چه گوید ز بالا و پهنای پارس
(فردوسی)

دکتر محمد طباطبایی – در پی اظهار نظرهایی که در هفته‌های گذشته درباره نام «خلیج فارس» مطرح شده است‌، فارغ از اینکه چنین سخنانی توسط افراد مربوطه به واقع بیان شده‌اند یا نه، در شبکه‌های اجتماعی واکنش احساسی برخی از هموطنان را به دنبال داشته که احساس کرده‌اند خود و هویت ملی‌شان در این ارتباط مورد خدشه قرار گرفته است. خشم نسبت به این بیانات به روش‌های مختلفی اعم از نشر تصاویر و نقشه‌های تاریخی از دریای پارس تا نوشته‌ها و مطالب گوناگون در شبکه‌های اجتماعی و یا نمایش‌های کوتاه با استفاده از هوش مصنوعی ابراز شده است.

این مقاله با نگرشی روانشناختی و چالشی با تأکید بر نقش آگاهی، ارزش‌ها و فرآیندهای شناختی و اجتماعی، به بررسی هویت ایرانی به‌ عنوان هویتی چندبعدی و ترکیبی می‌پردازد که در بستر تاریخ در ارتباطات فرهنگی بین اقوام مختلف ساختاری منسجم، پویا و انعطاف‌پذیر یافته است.

بدون در نظر گرفتن اینکه چنین ادعاهایی بیان شده باشند و یا نه، واقعیت تاریخی بر پایه اسناد و شواهد روشن و شفاف است و بر همگان واضح است که نام صحیح این خلیج در اعصار متوالی، «خلیج پارس» بوده و هست. شعری از فردوسی در شاهنامه می‌تواند، در کنار دیگر اسناد معتبر مانند کتیبه‌های دوران هخامنشیان، دلیلی تاریخی بر وجود این نام بر این منطقه باشد و نیازی به اثبات دوباره‌ی این حقیقت نیست؛ همانگونه که درستی نام «حافظ» برای این شاعر بزرگ ایرانی محل تردید و بحث نیست. در نتیجه، هرچند فرد یا گروهی سعی بر آن داشته باشند این حقیقت روشن تاریخی را به چالش بکشند و مدعی جعل و نامی‌ ساختگی شوند، در حقیقت خود را مورد چالش و پرسش قرار خواهد داد؛ به قول مولانا:

آفتاب آمد دلیلِ آفتاب
گر دلیلت باید از وی رو متاب!

چنانچه این اتفاق را به عنوان یک بحران ارزشمند و حاوی‌ پیامی‌ مهم در نظر بگیریم، می‌توان از زاویه‌های مختلف به آن نگریست و آن را مورد بحث و بررسی قرار داد. در این راستا شاید ارزشمند باشد تا بدانیم چرا مردم با وقوع چنین رویدادی احساس همبستگی و ارزشمندی یک هویت ملی را درمی‌یابند و خود را متعلق و دارای سهم از آن می‌دانند و یا آن را قسمتی از هویت خود قلمداد می‌کنند. در کنار این نوع نگرش، شاهد آن هستیم که جنبه‌های دیگری از فرهنگ ایرانی نادیده گرفته می‌شود و یا حتی در معرض تهدید قرار می‌گیرد؛ عناصری که ممکن است به تدریج از حافظه‌ی جمعی جامعه حذف شوند و یا جای خود را به عناصر دیگری بدهند که به مراتب آسیب آن کمتر از ضربه عاطفی تغییر نام یک بخش از این آب و خاک نخواهد بود.

از دیدگاه روانشناختی، می‌توان این چالش‌ها را حامل پیام‌هایی دانست که در دل بحران‌ها و حتی دردها، بستر رشد و شکوفایی جمعی و همچنین شخصیتی را فراهم می‌آورند. خشم برانگیخته شده نسبت به این اظهارات را می‌توان به نوعی، سرچشمه آگاهی و شناخت جمعی در نظر گرفت و در پی آن می‌توان به حقیقتی نو دست یافت. چنانچه خشم را از این نقطه نظر بنگریم، می‌توان آن را صدایی درونی دانست که در جهت شفاف‌سازی بخشی از خودانگاره جمعی ما است که آن را قسمتی از هویت و یا «خودِ جمعی» می‌داند که در پی یک توهین و یا تحقیر فریاد می‌زند چیزی در این میان قابل پذیرش نیست. این خشم می‌تواند به چراغی تبدیل ‌شود تا بتوان دنیای درون و بیرون خود را روشن‌تر و عمیق‌تر ببینیم.

این بیت از مولانا به روشنی این نکته را توصیف می‌کند:

درد اگر داری، دوا از خود بجو
زانکه درد تو بود عین دوا

هویت به چه معناست و هویت اجتماعی ایرانی چیست؟

یکی از ارزشمندترین جنبه‌های این تقابل را می‌توان در این نکته جستجو کرد که مردم ایران با چه ارزش‌هایی پیوند خورده‌اند؟
ریشه این ارزش‌ها از کجا سرچشمه گرفته است؟
چگونه برخی از ارزش‌های بیگانه در طی قرن‌ها وارد هویت اجتماعی ما شده اند و ما بعضی از آنها را بی‌چون و چرا و یا شاید پس از مقابله طولانی با آنها بخشی از هویت ملی و اجتماعی خود قرار داده ایم و حتی سعی براین داریم آنها را از نسلی به نسل دیگر منتقل کنیم؟

به عنوان نمونه، می‌توان این پرسش را از دیدگاه تاریخی مطرح کرد که چرا و چگونه دین اسلام وارد فرهنگ ایران شد. هرچند این جهان‌بینی بخشی از فرهنگ جامعه ایران شده است، اما در مراسمی‌ مانند جشن نوروز که ریشه در دوران پیش از اسلام دارد، حضور خود را با استفاده از کتاب قرآن و یا دعای سال نو و یا به قولی تحویل بر سر سفره هفت سین ایرانی‌ها نشان می‌دهد.

همچنین در عصر کنونی، ما شاهد تحولات گسترده‌ای در عرصه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در سطح جهان هستیم که به‌ صورت تدریجی، برخی از ارزش‌ها و گنجینه‌های فرهنگی را تحت تأثیر قرار داده‌اند. به عنوان نمونه، در حالی که برخی افراد در فاصله‌ ی زمانی کوتاهی، همزمان زادروز محمد پیامبر اسلام را جشن می‌گیرند، در عین حال نگرشی منفی نسبت به اعراب و شبه‌جزیره عرب ابراز می‌کنند که نوعی تناقض فرهنگی و هویتی به شمار می‌رود.

در طی دهه‌های گذشته، جامعه ایران شاهد دگرگونی‌هایی در الگوهای فرهنگی و مناسبت‌های اجتماعی خود بوده است؛ به گونه‌ای که مناسبت‌هایی چون روز والنتاین (روز عشاق) که ریشه در آیین مسیحیت کلیسای کاتولیک دارد، یا جشن کریسمس (تولد عیسی، پیامبر مسیحیان) که تنها چند روز پس از شب یلدا  برگزار می‌شود نیز مورد توجه قرار گرفته‌اند. از سوی دیگر، جشن باستانی شب یلدا که یکی از کهن‌ترین آیین‌های ایرانی به شمار می‌آید و نمادی از پیروزی نور بر تاریکی است، همچنان جایگاه خود را حفظ کرده است.

در این میان، پدیده‌هایی چون دین‌گریزی و یا دین‌ستیزی نیز مشاهده می‌شود؛ در حالی که همزمان مناسبت‌های مذهبی مانند عید فطر، غدیرخم و دیگر مراسم دینی نیز همچنان پا برجاست. این تنوع و گاه تضاد در رفتارهای فرهنگی و مذهبی، بازتابی از تحولات هویتی و اجتماعی جامعه‌ی معاصر ایران است که نیازمند تحلیل و واکاوی دقیق‌تری است.

این دوگانگی در باورهای ملی، آیینی و دینی در چیست؟
چرا در یک جامعه مسیحی، یهودی و یا بودایی چنین چیزی قابل مشاهده نیست؟
و یا حتی در کشوری همچون هند با ادیان و مذاهب مختلف، هرکس آیین و مسلک خود را دنبال می‌کند؟

یکی از حوزه‌های آسیب‌پذیر در این راستا، زبان و ادبیات فارسی است که به صورت فزاینده ای دچار تحولات ویرانگر در ساختار واژه‌های خود قرار گرفته است. چنانچه مشاهده می‌کنیم در پی قرن‌ها واژگان متعددی از زبان‌های دیگری مانند انگلیسی و یا عربی به واسطه هجوم اعراب یا تسلط مذهبی و یا سیاسی وارد زبان فارسی شده و یا امروزه و در عصر اینترنت و دیجیتال به نوعی دیگر گرته‌برداری می‌شوند، بدون آنکه شناختی از این موضوع داشته باشیم. در این دریای نمادین زبانی، چرا زبان فارسی مانند خلیج فارس ارزشمند و معنی‌دار نیست و اگر تبدیل به خلیجی از هم دریده شود و نام آن «خلیج فارسی–انگلیسی–عربی» شود، چندان دردآور و بحران‌برانگیز نیست و هویت ملی خود را آنقدر تحت خطر نمی‌بینیم؟

از نکات ارزشمند در این چالش می‌توان چنین بازگو کرد که هویت باید به عنوان یک فرایند پیچیده با دقتی بیشتر مورد بحث و بررسی قرار گیرد تا بتوان با شناختی دقیق از عوامل تأثیرگذار در شکل گرفتن آن آگاه شد. بدین ترتیب با این شناخت  به یک دانش جمعی می‌رسیم که چه ارزش‌هایی و چرا  آنها را در درون خود نگهداری می‌کنیم و یا مسئولیت محافظت از آنها را به عهده می‌گیریم. همچنین باید در انتقال ارزش‌ها از نسلی به نسل دیگر کوشا باشیم؛ بدین جهت که در کنار تأثیرات فرهنگی، تحولات سیاسی نیز موجب کشمکش بسیاری از ارزش‌ها می‌شوند که نمونه‌های آن در تاریخ ایران به فراوان قابل مشاهده است.

به عنوان نمونه می‌توان از مراسم خودزنی و به اصطلاح زنجیرزنی عزاداری امام سوم شیعیان در ماه محرم نام برد که ریشه در مراسم عزاداری تندروان مسیحی دارد که در روز به صلیب کشیده ‌شدن مسیح به همین شکل زنجیززنی می‌کنند. یا مراسم تغزیه‌خوانی که از زمان حکومت صفویان شکل گرفت و نوعی آیین جدید و برگرفته شده از مراسم و آیین‌های اساطیر ایرانی است که در روزهای کشته شدن سیاوش به نمایش می‌گذاشتند.

در این زمینه، نقش ارزشمند آگاهی، تأثیرگذاری الگوها، و نیز چالش‌های منطقی، سالم و بدون خشونت می‌تواند به‌ عنوان کارکردی سازنده و پویا در حل تعارض‌ها، بحران‌ها و مشکلات  ما را یاری دهند.

با بررسی دقیق مفهوم هویت و نقش آن به‌ عنوان درک فرد از خود و پیوستگی درونی‌اش با باورها و ارزش‌هایی که در طول زمان شکل می‌گیرند، می‌توان دریافت که هویت، نتیجه‌ فرآیندهای شناختی، اجتماعی و عاطفی است که فرد در طول زندگی تجربه می‌کند و به دست می‌آورد. به همین دلیل، آگاهی و شناخت دقیق از ارزش‌ها به ما کمک خواهد کرد تا  هویتی منسجم، پایدار و آگاهانه بسازیم.

بر پایه موقعیت تاریخی و اقلیمی، فرهنگ ایران زمین دارای «هویتی ترکیبی» است که فرهنگ‌ها و اقوام مختلف را دربر می‌گیرد. این فرهنگ به دلیل برخورداری از اتحاد فرهنگی و ارزش‌های مشترک، توانسته است در طول قرن‌های گذشته، هویتی یکپارچه و در عین حال متنوع را تحت عنوان «فرهنگ ایرانی» حفظ کند و بدینگونه، هویتی ترکیبی را شکل دهد. چنانکه می‌توان فرش ایرانی را به عنوان نمادی تصویری از این تنوع دانست؛ فرشی که با رنگ‌ها و طرح‌های متنوع خود، تصویری موزون، زیبا و منسجم در قالب چارچوبی مشترک و یک اتحاد ایجاد می‌کند.

نظریه پردازانی چون استوارت‌هال شکل‌گیری هویت را در بستر مهاجرت و تحولات فرهنگی مطرح و بررسی می‌کنند و آن را فرایندی پویا، متغییر و چندبُعدی می‌دانند. از این‌ رو، دستیابی به درک درستی از خود، شناخت نیازهای درونی و ایجاد پیوستگی ارزشمند با باورها، ضرورتی دوچندان می‌یابد. بر اساس این نگرش و با توجه به پیچیدگی زندگی مدرن، علاوه بر خانواده، فرهنگ، جامعه و گروه‌های اجتماعی، آموزش و تحصیلات، عوامل دیگری نیز بر شکل‌گیری هویت تأثیرگذارند. از جمله شاخص‌ترین این عوامل می‌توان به رسانه‌ها و فناوری اشاره کرد که نقش مستقیمی‌در فرآیند شکل‌گیری هویت دارند. در ارتباط با دنیای مجازی، امکان آشنایی با سبک‌های زندگی متنوع فراهم می‌شود و این مجموعه تجربه‌ها تأثیر قابل‌ توجهی در شکل‌گیری هویت ایفا می‌کنند.

نظریه‌پردازانی همچون اریکسون نیز از این ساختار درونی به عنوان «سازه‌ای» یاد می‌کنند که از طریق آن، احساس ایمنی و آشنایی درونی در فرد شکل می‌گیرد و آن را «سرمایه درونی» می‌نامد. بنابراین، تأثیرات فرهنگی و اجتماعی، همراه با کشمکش‌های درونی برای دستیابی هویتی مستحکم، پایدار، پویا و انعطاف‌پذیر و چند بُعدی، امری اجتناب‌ناپذیر است.

با توجه به تحولات زیست محیطی کنونی، نقش پررنگ رسانه‌های جمعی، و خطر گسترش ادعاهای کذب و بی‌اساس، بار و مسئولیت اجتماعی در حفظ آگاهانه‌ی ارزش‌های فرهنگی افزایش یافته است. در چنین شرایطی، اهمیت انتخابی خودآگاه و مبتنی بر شناخت در پذیرش ارزش‌های نو بیش از پیش نمایان می‌شود.

یکی از ارزشمندترین نمونه‌های آگاهی جمعی که در جامعه‌ی ایرانی، چه در داخل و چه در خارج از مرزهای ایران، هر ساله با شکوه و خردمندی برگزار می‌شود، جشن نوروز و آیین شب یلداست. این آیین‌ها،با وجود تلاش‌های حکومت مذهبی حاکم بر ایران برای به چالش کشیدن این ارزش‌ها و هویت ملی، همچنان زنده و پرفروغ باقی مانده‌اند. آگاهی و هوشیاری جمعی می‌تواند با الهام گرفتن از این تجربه‌ی ارزشمند، نیرویی درونی ایجاد کند تا از ارزش‌های ملی پاسداری کنیم و از این رهگذر، نگاهی دقیق‌تر به دیگر باورهای آگاهانه یا ناخودآگاه خود داشته باشیم.

این نگرش به ما کمک می‌کند تا درک تازه‌ای از تنوع فرهنگی، ارزش‌های درونی و فرهنگ گروهی داشته باشیم و در پی پدیده‌هایی همچون مهاجرت، جهانی‌شدن و تنوع فرهنگی آگاهانه و فعالانه درشکل هویت چندگانه خود سهیم شویم و آن را به عنوان فرصتی برای شکل‌گیری، رشد و تکامل فردی و اجتماعی خود در نظر بگیریم. هرچند این موضوع پدیده‌ای جدید نیست، بلکه در طول تاریخ بارها تکرار شده و مسیر تحول جوامع انسانی را شکل داده است.

*دکتر محمد طباطبایی روانشناس و روانکاو ساکن آلمان

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 11 / معدل امتیاز: 4.1

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید