مهدی نوذر – سالهاست که شاهد پلشتی و رذالت بیپایان ملایان حاکم بر ایرانیم؛ جماعتی که جز دروغ، فریب، دزدی و جنایت در کارنامهشان چیزی نیست. هرآنچه در تاریخ از نیرنگ و حیلهی اقوام دیگر نوشتهاند، در برابر آنچه در این چهار دهه از ملاهای فاسد دیدهایم، مشتی حکایت کودکانه بیش نیست. اینان با تزویر عمامه بستند، با ریا به قدرت رسیدند، و با خون فرزندان این خاک، عمامه ظلم بر سر نهادند.
از روزی که به اسم خدا و دین، سرزمین ما را غصب کردند، دروغ گفتند، آمار ساختند، و با وقاحت تمام، حتی به جنازهها هم رحم نکردند. خودشان به زبان آوردند که در مبارزه با شاه، از شمار کشتهشدگان دروغ ساختند، تا احساسات مردم را گروگان بگیرند. تمام پلیدیهایشان را به نام دین مشروعیت بخشیدند. از سوزاندن مردم در سینما گرفته تا قتل عام و شکنجه و تجاوز، هیچ جنایتی از آنان بعید نبود و نیست.
این مقدمهایست برای افشای بازیهای روانی امروزشان؛ جنگ زرگری اصلاحطلب و اصولگرا، فقط نقشهای کثیف برای گمراه کردن مردم و کش دادن عمر پوسیده این نظام بود. مردم ایران، بهای این فریب بزرگ را با گوشت و پوست خود پرداختند. جمهوری اسلامی برای جا زدن خود به عنوان نظامی مشروع، سالها پشت نقاب “مردمسالاری دینی” پنهان شد. اما دیگر بس است! این نقاب پاره شده، و چهره کریه آن زیر نور حقیقت عریان شده است.
از رفراندوم مهندسیشده ۵۸، تا نمایش انتخابات مضحک ۸۸، و رایسازی برای “معجزه هزاره سوم”، همه تلاشهایی بود برای تحمیل مشروعیت بر پایهی دروغ. راهپیماییهای حکومتیشان با تصاویر دستکاریشده و چهرههای اجارهای، تکرار یک نمایش تهوعآور بود که اینروزها حتی کودکان هم به آن میخندند.
علی خامنهای، این نماد تمامعیار فریب و دیکتاتوری، در لحظات بحرانی به صحنه میآید تا با حرفهای پوسیده و شعارهای نخنما، شکافهای عمیق حکومت را بپوشاند. اما مردم ایران خوب میدانند که این مرد همان خطبهخوان خونریزیست که در سال ۸۸، فرمان سرکوب مردم را صادر و تهران را به خون آغشته کرد.
نمایش حقیر و سالانه چهاردهم خرداد، در قبر خمینی پلید، نه بزرگداشتیست و نه یادبودی؛ فقط صحنهایست برای نمایش دعوای سگهای ولایتمدار که هر یک، در پی سهم خود از لاشه این نظام پوسیدهاند. از چاپلوسی سیدحسن خمینی تا هو شدن امثال رفسنجانی و روحانی، همه و همه گویای پوسیدگی از درون است.
آری، شاید مزدوران این حکومت هیچگاه این حرفها را نخوانند، اما سکوت ما خیانت است. باید تزویر خامنهای را رسوا کنیم. باید فریاد بزنیم که هرکس در این خیمهشببازیها حضور یابد، خائن به خون جوانانیست که در خیابانها برای آزادی جان دادند.
مردم ایران دیگر فریب نمیخورند. تحریم گسترده انتخابات، یکی از سنگینترین سیلیهای ملت به صورت این نظام استبدادی بود. سیلیای چنان دردناک که صدایش تا عمق عمامه خامنهای هم رسید. راهپیماییهای نمایشی نیز جز سندی بر تنهایی و بیپشتوانگی رژیم چیزی به همراه نداشت.
از سفرهای گسترده مردم تا صحنههای شادی و رقص در روزهایی چون چهاردهم خرداد، همه فریاد نفرت از این حکومت است. حنای ملاها برای این مردم دیگر رنگی ندارد. ما با افشای تصاویر دروغین، و با افشای تحریم بزرگ ملی، برهنگی این حکومت را به رخ جهانیان خواهیم کشید.
زمان پایان شعبدهبازی “ساحر پیر” فرا رسیده. این معرکه دیگر خریداری ندارد. سقوط نزدیک است. و روزی خواهد رسید که ایران، دوباره نفس خواهد کشید— بدون ملا، بیدروغ، بیخون و نور بر تاریکی پیروز خواهد شد.


