سپیده حجامی – الهه حسیننژاد، دختری ۲۴ ساله، به قتل رسیده.
اما هنوز پیکرش کامل سرد نشده، عدهای افتادهاند به جان صفحه شخصیاش و دنبال «مدرکی» برای مصادره او به نفع جناح خود میگردند.
یکی اسکرینشات از فالوهایش منتشر میکند که ببینید، طرفدار شاهزاده بوده؛ دیگری پستهایش را شخم زده تا اثبات کند هوادار «توماج» بوده است.
گروهی میکوشند او را هوادار این چهره سیاسی جا بزنند، گروهی دیگر، سند ارائه میکنند که به جناح مقابل تعلق داشته است. گویی مرگ انسانها نیز باید در خدمت دوقطبیسازی و یارکشی سیاسی قرار گیرد.

چه فرقی میکند؟
الهه یک انسان بود، نه ابزار قدرتنمایی ما.
مرگ این دختر جوان نباید به میدان رقابت سیاسی تبدیل شود. تا وقتی پیکر بیجان انسانها هم سوخت تبلیغاتی میشود، ما نه آزادیخواهیم، نه عدالتجو؛ بلکه فقط سهممان را از جنگ قدرت طلب میکنیم.
این رفتارها، نه تنها بیاحترامی به خاطره یک قربانیست، بلکه دقیقاً بازی در زمین جمهوری اسلامی است؛ همان حکومتی که از شکافهای درون جامعه ما تغذیه میکند و با بهرهبرداری از همین جدالهای فرسایشی، سلطهاش را تداوم میبخشد.
باید از خودمان بپرسیم: اگر الهه «فالو» یا پست مورد علاقه ما را نداشت، آیا باز هم از قتل وی متأثر میشدیم؟
آیا ارزش حیات یک انسان، وابسته به شباهت فکریاش به ماست؟
تا وقتی شعار اتحاد سر میدهیم اما در عمل، تیشه به ریشهاش میزنیم، نه جلوی خشونت را میگیریم، نه امیدی به آینده میسازیم.
ما با این نگاه، نه فقط دشمن را تقویت میکنیم و خود بخشی از همان چرخهای میشویم که میبایست آن را متوقف کنیم.
رفتاری که این روزها در شبکههای اجتماعی پیرامون قتل الهه حسیننژاد دیده میشود، چیزی جز چرخیدن لاشخوروار بر فراز پیکری بیدفاع نیست؛ بجای سوگ، بجای همدلی، به دنبال سند و نشانهاند تا این پیکر را هم به مالکیت جناح خود درآورند. انگار مرگ هم باید مهر تأییدی باشد بر باورهای سیاسی ما، و پیکر انسانها فقط تا وقتی ارزش دارد که بتوان از آن نفعی تبلیغاتی یا قدرتطلبانه برد. این تصویر به اندازهی خود جنایت تلخ است.


