بهرام فرخی – در روزهایی که جهان به سوی آیندهای مبهم گام برمیدارد، هر نشانهای از یک چرخش در نظم جهانی، به سرعت در صدر اخبار جای میگیرد.در فضای دودآلود و پرآشوب سیاست آمریکا، دو چهرهی برجسته و پرنفوذ، دونالد ترامپ و ایلان ماسک، وارد میدان جدالی شدند که بازتابی فراتر از دعوای شخصی دارد. این نبرد، در اصل، نماد گسست عمیقیست که سالهاست میان دو قطب قدرت مدرن شکل گرفته: دولت- ملتهای محافظهکار و سرمایهسالاران جهانگرا.

اختلاف از مدتی پیش آغاز شد؛ ماسک که مدت کوتاهی به عنوان مشاور غیررسمی در حلقه داخلی کاخ سفید ایفای نقش میکرد، لایحه مالیاتی جدید ترامپ را «افتضاح و منزجرکننده» خوانده است. لحنی صریح، بیپروا و در تضاد با سیاست رسمی دولت ترامپ. آنچه در ظاهر یک انتقاد اقتصادی است، ناگهان رنگ سیاسی به خود گرفت و به تقابلی مستقیم میان دو نماد تبدیل شد. ترامپ در واکنش، تهدید کرد که معافیتهای مالیاتی شرکتهای ماسک از جمله تسلا و اسپیسایکس را لغو خواهد کرد. تهدیدی که لحن آن دیگر سیاسی نبود؛ انگار فرماندهای است که خائنی را در صفوف نظامی خود تهدید میکند.
چند ماه پیش در مقاله ای از ایلان ماسک با عنوان «اسب تروای» گلوبالیزاسیون در دولت ترامپ نام بردم ،ولی گویا اسب و سرنشینانش لو رفتهاند ولی خسارتها برای دولت ترامپ تقریبا غیرقابل جبراناند،در یکی از تازهترین پستها در شبکه اجتماعی «ایکس»، ماسک خواستار بر کناری ترامپ و به روی کار آمدن معاونش جیدی ونس شده است.
اما این نزاع، تنها پردهای از یک نمایش بزرگتر است: نمایشی به وسعت نظم جهانی قرن بیست و یکم. دونالد ترامپ در قامت رهبر جنبش «اول آمریکا» در تلاش است مرزها را احیا کند، تعرفهها را برگرداند، و دولت را دوباره در رأس هرم اقتصاد قرار دهد. در سوی دیگر، ایلان ماسک، مردی با جاهطلبیهای بینسیارهای، خواهان جهانیست بدون مرز، با حکمرانی مبتنی بر داده و نوآوری، نه قانون و سیاست سنتی.
نبرد آنها، تنها نزاع دو چهره نیست؛ جدال دو جهان است. جهانی که ترامپ نمایندگی میکند، تکیهاش بر ملت، ارتش، تولید داخلی و قبیلهگرایی اقتصادیست. در مقابل، جهان ماسک، دنیای تسلا، استارلینک، هوش مصنوعی و سکونت در مریخ است؛ جهانی که در آن پرچمها رنگ میبازند و سِرورهای ابری جای خاک را میگیرند.
به نظر می رسد که تقابل امروز ترامپ و ماسک، حاصل شکستی در اتحاد اولیهای است که میان برخی میلیاردرهای سیلیکونولی و دولت ترامپ در آغاز دورهاش شکل گرفت و اینک ماه عسلاش به پایان رسیده است. در آن زمان، میلیاردرها فرصت را مغتنم شمردند تا با کاهش مقررات و مالیاتها، پروژههای خود را شتاب بخشند. اما با چرخش سیاستها و افزایش تنشهای تجاری، بهویژه با چین، آرامآرام مسیرها از هم جدا میشود.
ترامپ به آهستگی با پیچیدگی سیاست و دیپلماسی در عرصه جهانی آشنا شد و ماسک که دیروز ترامپ را یک فرصت میدید، امروز او را تهدیدی علیه آینده می بیند.
و این آینده، تنها در آمریکا رقم نمیخورد بلکه هر ضربهای که به ماسک وارد شود، بر زنجیره تأمین جهانی، سرمایهگذاریهای بینالمللی و حتی برنامههای فضایی ناسا تأثیر خواهد گذاشت. نهادهایی چون سازمان فضایی آمریکا که با اسپیسایکس همکاری استراتژیک دارند، به ناگاه خود را در میانه میدان جنگی مییابند که از جنس سیاست نیست، اما پیامدهای عمیقاً سیاسی دارد.
در این میان، نگاهها به سوی دموکراتها و بنیادهای متعلق به جرج سوروس دوباره جلب شده است. اگرچه با انتخاب ترامپ، میلیاردرهای فناوری در نزدیکی با جمهوریخواهان، منافع کوتاهمدت خود را دنبال کردند، اما امروز به نظر میرسد جهتگیری جدیدی در راه است. بازی قدرت میان نخبگان جهانگرا و محافظهکاران ملیگرا، دوباره به میدان انتخابات و اتاقهای فکر بنیادهای جهانی بازگشته است.
آیا ماسک، با تکیه بر قدرت اقتصادی و نفوذ رسانهای خود، میتواند در برابر ماشین عظیم دولت ترامپ ایستادگی کند؟ آیا ائتلافی نانوشته میان غولهای فناوری و جریانهای لیبرال شکل خواهد گرفت تا مانع بازگشت یکجانبهگرایی امثال ترامپ شود که احتمالا در انتخابات میاندورهای بعدی نشان داده خواهد شد؟ اینها پرسشهاییست که پاسخ آنها آینده نظم جهانی را رقم خواهد زد.
سادهانگاری است اگر تصور کنیم این نبرد فقط بر سر مالیات یا تعرفه است. آنچه در حال وقوع است، شاید آغاز آخرین فصل نبرد میان دولتها و شرکتها باشد. نبردی که در آن، رؤسای جمهور تنها یکی از طرفین هستند، و در طرف دیگر، میلیاردرهایی ایستادهاند که توان تأثیرگذاری آنان از برخی دولتها نیز فراتر رفته است.
آیا دولتها میتوانند حاکمیت خود را حفظ کنند، یا در برابر سرمایههای چندهزار میلیارد دلاری شرکتها، سر تعظیم فرود خواهند آورد؟ آیا نظام سنتی قانونگذاری و مالیات میتواند نوآورانی را مهار کند که در چند ثانیه، میلیونها انسان را از طریق شبکههای اجتماعی و اینترنت ماهوارهای با خود همراه میکنند؟
پاسخ این پرسشها، تنها در جلسات کنگره یا هیأت مدیره تسلا داده نمیشود. درک این نبرد، نیازمند بازنگری در خود مفهوم قدرت است. قدرت دیگر صرفاً در کاخ سفید یا پنتاگون نیست؛ در مقر گوگل، تسلا، آمازون و دفاتر سیلیکونولی نیز توزیع شده است.
و شاید اینجاست که تاریخ، یکبار دیگر خود را بازآفرینی میکند. اکنون شاید در آستانه عصری باشیم که قدرت، بجای تمرکز در دولتها، به شبکههای توزیعشده تکنولوژی منتقل میشود. و در این میان، ترامپ و ماسک تنها دو بازیگر اصلی این تراژدی هستند؛ تراژدیای که پایانش، میتواند سرنوشت قرن را تغییر دهد.
باور کنید یا نه، این نبرد تازه آغاز شده. و هیچکس، حتی ترامپ یا ماسک، نمیداند که برنده نهایی کیست.
*بهرام فرخی دانشآموخته علوم سیاسی و کارشناس مسائل بینالملل


