Home فرهنگ و جامعه  حقوق بشر و برابری جنسیتی

 حقوق بشر و برابری جنسیتی

چندی پیش  الهه امانی فعال دانشگاهی حقوق زنان در برنامه‌‌ای که «اقدام مشترک تشکل‌های مستقل زنان» تحت عنوان «رشد راست افراطی و مواجهه جنبش‌های زنان با آن» برگزار کرد سخنرانی داشت.  عنوان سخنرانی وی «حقوق بشر و برابری جنسیتی» بود. کیهان لندن در ارتباط با همین موضوع گفتگویی با الهه امانی داشته است.

 -خانم امانی، در سخنرانی‌ شما با وجود ظاهر متفاوت‌ جنبش‌های راست افراطی در اروپا و آمریکا از یکسو و افراط‌گرایی مذهبی در کشورهایی مانند ایران از سوی دیگر، شما روی شباهت‌های آنان تاکید داشتید. لطفا در این مورد توضیح بدهید.

-جنبش‌های راست افراطی در اروپا و ایالات متحده شباهت‌های چشمگیری با افراط‌گرایی مذهبی در کشورهایی مانند ایران دارند؛ به‌ ویژه در حوزه‌های نقش‌های سنتی جنسیتی، حقوق افراد LGBTQ+، آموزش و علم. گرچه زبان، زمینه فرهنگی و مبانی دینی این جریان‌ها متفاوت است، اما از نظر ایدئولوژیک در تقویت پدرسالاری، اقتدارگرایی و کنترل اجتماعی با یکدیگر همسو هستند.

الهه امانی

در زمینه نقش‌های جنسیتی سنتی نیروهای راست افراطی و افراطیون و بنیادگرایان مذهبی تأکید بر «طبیعی» بودن تفاوت‌های جنسیتی، خانواده هسته‌ای و مادری را به ‌عنوان وظیفه ملی و مذهبی می‌دانند و برابری جنسیتی را  تهدیدی برای نظم اجتماعی تلقی می‌کنند. برای نمونه  حزب «قانون و عدالت» در لهستان و «فیدز» در مجارستان مادر بودن را وظیفه‌ای میهن‌پرستانه معرفی می‌کنند و با آموزش برابری جنسیتی مخالف‌اند.  در آمریکا هم ، سیاستمدارانی مانند ران دی‌سانتیس با سیاست‌های حمایت‌های دولتی از کودکان و توازن کار- زندگی برای زنان مخالف‌اند.  دولت ترامپ همچنان خواهان کنترل زنان، بدن و انتخاب‌های زنان است و  پیشنهادهایی که از کاخ سفید برای «ترغیب آمریکایی‌ها به ازدواج و داشتن فرزندان بیشتر» بیرون می‌آید در همین جهت است.  یکی از این پیشنهادها شامل ۵۰۰۰ دلار «پاداش فرزند» نقدی برای هر مادر پس از زایمان و برنامه‌های دولتی برای «آموزش زنان» در مورد چرخه قاعدگی و «باروری طبیعی» آنها بجای استفاده از روش‌های پیشگیری از بارداری است.  همچنین کاخ سفید در حال بررسی یک فرمان اجرایی است که «مدال ملی مادری» را به مادرانی که شش فرزند یا بیشتر دارند، اعطا کند.

در ایران نیز که ما با سیاست‌های واپسگرایانه و  زن‌ستیز آن اشنا هستیم٫ نقش‌های جنسیتی بر اساس فقه شیعه تعریف می‌شود. زنان پاسدار «ناموس» خانواده‌اند و مردان سرپرست خانواده. اگرچه تعداد زنان سرپرست خانواده در حال رشد است و اکثریت آنها با فقر دست و پنجه نرم‌ می‌کنند. تبلیغ مادر بودن در رسانه‌ها و در آموزش رسمی، در کنار محدودیت‌های شغلی و تشویق‌ها و وعده وعید‌ها برای آوردن فرزند.  در کل،  ذات‌گرایی جنسیتی و محدود کردن حقوق زنان و برابری جنسیتی  در جای‌جای سیاست‌های افراط‌گرایان مذهبی در کلیه مذاهب و نیروهای راست افراطی را می‌توان رصد کرد.  هر دو جریان برابری جنسیتی را تهدیدی برای «هویت ملی یا دینی» معرفی می‌کنند.

نیروهای راست افراطی و واپسگرایان و بنیادگرایان مذهبی هویت‌های جنسستی LGBTQ+ را غیرطبیعی، منحرف‌کننده و ضدخانواده تلقی می‌کنند. ممنوعیت از استفاده از واژه «جنسیت» برای تمام نهادها از جمله دانشگاه‌های و سایر موسسات آموزشی دولتی که بودجه فدرال دارند و نهادهای مدنی که از کمک‌های مالی و حمایت از دولت فدرال دارند ممنوع گردیده.   قانون «نگو همجنسگرا» در فلوریدا که از آموزش موضوعات مربوط به LGBTQ+ در مدارس جلوگیری می‌کند. قوانین ضدترنس در ایالت‌های مختلف آمریکا مراقبت‌های بهداشتی را برای  هویت جنسیتی افراد جامعه LGBTQ + را ممنوع کرده‌اند.  پرزیدنت ترامپ هم در سخنرانی خود تنها به دوگانه زن و مرد اشاره دارد.  مجارستان هم  قانونی تصویب کرده که ارائه محتوای LGBTQ+ در مدارس و رسانه‌ها را ممنوع می‌کند.  در ایران هم همجنسگرایی طبق شرع اسلام جرم محسوب می‌شود و مجازات‌هایی از فبیل زندان٫ شلاق و یا اعدام را در بردارد.  مجاز بودن ترنس بودن تنها پس از عمل جراحی، که در عمل نوعی اجبار دولتی محسوب می‌شود تحقق می‌یابد.  در کل هر دو روند رشد یابنده و کلان رشد افراط‌گرایی مذهبی و رشد نیروهای راست بر انکار و حذف هویت‌های جنسیتی و جنسی متنوع  تاکید دارند.  در ایران با اعمال خشونت‌های قانونی و در غرب با ابزارهای قانونی و فرهنگی انجام می‌شود.

در مورد نهادهای آموزشی و علمی هم نیروهای راست افراطی و افراط گرایان مذهبی  مدارس را محل و‌ حوزه مقابله با اقتدارگرایی٫ اندیشه‌های آینده‌نگر و دموکراسی و آزاداندیشی تلقی می‌کنند و با آن سر ستیز دارند. مخالفت با آموزش ضدنژادپرستی و محتوای فراگیر در فرانسه و آلمان،  ممنوعیت کتاب‌هایی با محتوای فمینیستی، ضدنژادپرستی یا مرتبط با LGBTQ+ در برخی ایالت‌های آمریکا،  حمله به تفکر انتقادی، مطالعات قومی و مطالعات جنسیتی در دانشگاه‌ها و نبرد کنونی با دانشگاه هاروارد نمونه‌هایی از این سیاست‌هاست.  در ایران نیز در خلال ۴۵ سال گذشته آموزش در دبستان‌ها و دبیرستان‌ها عرصه  تربیت دینی و وفاداری به نظام و ممنوعیت برخی رشته‌ها برای زنان، تصفیه اساتید سکولار و چپگرا پس از انقلاب فرهنگی و نقض حق دانشجویان آزادندیش از تحصیل نمونه‌های اندکی از سیاست‌های بازدارنده هر آنچه با باورهای صاحبان قدرت زاویه داشته باشد. نکته مشترک این دو روند کلان جهانی کنترل دانش و اندیشه است.  هر دو جریان از تفکر انتقادی هراس دارند و به دنبال تربیت شهروندان مطیع از طریق سانسور و یکنواخت‌سازی ایدئولوژیک هستند.  بی‌اعتمادی به تفاهم علمی، به‌ ویژه در مواردی که با منافع ملی‌گرایانه، سرمایه‌داری یا باورهای دینی تضاد دارد. هنوز در حافظه جمعی ما انکار کووید-۱۹، مخالفت با واکسن‌ها – حتی در حال حاضر در آمریکا – و تردید راست افراطی نسبت به تغییرات اقلیمی.  در کل هر دو روند کلان جهانی  با سیاسی‌سازی علم و رد علمی که با جهان‌بینی‌شان در تضاد است، از ابزارهای رسانه‌ای و قانونی برای بی‌اعتبار کردن متخصصان استفاده می‌کنند.

درواقع دو روند کلان جهانی رشد راست افراطی در کشورهای گوناگون و رشد افراط گرایی و بنیادگرایی در ساختارهای اقتدارگرایانه با نمادها و زبان متفاوت هستند.  با وجود تفاوت‌های ظاهری و زبانی، هر دو سیستم با اشاعه ترس  و واهمه  به دنبال تحکیم قدرت خود و بازتولید هیراشی قدرت و تعریف و باز تعریف نقش زنان در خانه و جامعه هستند. از همین رو، این دو جریان حتی در عرصه جهانی (مثلاً در مخالفت با زبان حقوق برابری در سازمان ملل)، می‌توانند بطور ضمنی متحد شوند، گرچه در ظاهر خصومت سیاسی دارند.

جمهوری اسلامی ایران و آمریکا هر دو با کاربرد واژه «جنسیت» و شمول LGBTQ+ در اسناد سازمان ملل، به ویژه در قطعنامه‌های مربوط به برابری جنسیتی، کاربرد واژه‌هایی از جمله  «جنسیت»، «هویت جنسیتی»، «گرایش جنسی» و «حقوق جنسی و باروری» اغلب به  بحث و جدل با بسیاری از کشورهای اروپایی قرار می‌گیرند. در مذاکرات مربوط به قطعنامه‌های مختلف- مانند قطعنامه‌های مربوط به خشونت علیه زنان، دسترسی به مراقبت‌های بهداشتی یا آموزش- هم ایالات متحده تحت دولت ترامپ (۲۰۱۷-۲۰۲۰) و هم ایران با زبان فراگیری و شمول که به موارد زیر اشاره داشت، مخالفت کردند.  گرایش جنسی و هویت جنسیتی (SOGI)، آموزش جامع جنسی، سلامت و حقوق جنسی و باروری (SRHR). ایران و ایالات متحده (تحت ترامپ) هر دو به چنین اصطلاحاتی رأی منفی دادند یا سعی در حذف آنها داشتند و با روسیه، عربستان سعودی و واتیکان همسو شدند.  در طول شصت و سومین جلسه کمیسیون وضعیت زنان (۲۰۱۹) که من هم در نیویورک در مقر سازمان ملل بودم و بحث‌ها را دنبال می‌کردم هیئت ایالات متحده فرستاده شده از طرف پرزیدنت ترامپ- به حکومت ایران و سایر دولت‌های محافظه‌کار در تلاش برای تضعیف زبان در این موارد پیوست.  دسترسی به خدمات بهداشت جنسی و باروری، نقش آموزش جامع جنسی،  شمول حقوق LGBTQ+.  ایالات متحده در اسناد نهایی ملاحظاتی ارائه کرد که منعکس کننده موضع رژیم ایران مبنی بر این بود که این اصطلاحات از نظر ایدئولوژیک به کار برده می‌شوند  و مورد توافق جهانی نیستند.

این همسویی در مورد قطعنامه‌های شورای حقوق بشر و اجلاس عمومی سازمان ملل نیز صادق است و دولت‌های ایران و ایالات متحده و برخی کشورهای دیگر با مضامینی  برای دسترسی قانونی به سقط جنین به عنوان بخشی از سلامت باروری و معرفی تعاریف گسترده از «جنسیت» همسو می‌شوند.

آیا عملکرد احزاب راست و چپ میانه یعنی برنداشتن گام‌های عملی و موثر در جهت بهبود شرایط زندگی طبقه متوسط و طبقه کارگر در اروپا و امریکا و در نتیجه بیگانه و بی‌اعتماد شدن اکثریت مردم از این احزاب، به نظر شما دربرآمد راست افراطی نقش داشته؟ و اگر آری، چه نقشی؟ 

-بدون شک سیاست‌های احزاب ‌در عدم‌ پاسخ  و پرداختن مناسب به دغدغه‌های اقتصادی و اجتماعی طبقات متوسط ​​و کارگر، نقش مهمی در برآمد راست افراطی در ایالات متحده و اروپا داشته و زمینه‌های اقتصادی و سیاسی چنین برآمدی را فراهم آورده.

چپ میانه (مثلاً سوسیال دموکرات‌ها، دموکرات‌ها) و احزاب راست میانه (مثلاً دموکرات‌های مسیحی، محافظه‌کاران میانه‌رو) بر سیاست پس از جنگ جهانی دوم در دموکراسی‌های غربی تسلط داشته‌اند. با این حال، در دهه‌های ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰، سیاست‌های این احزاب  به سمت سیاست‌های اقتصادی نئولیبرال گرایش یافته و همگرایی بیشتری پیدا کردند.

از جمله این سیاست‌ها می‌توان  تأکید بر سرمایه‌داری بازار آزاد و مقررات‌زدایی از صنایع٫ خصوصی‌سازی خدمات عمومی و کاهش هزینه‌های دولتی٫ ترویج مسئولیت‌پذیری فردی و خوداتکایی، با تمرکز بر انتخاب شخصی و رقابت، انعطاف‌پذیری بازار کار و عدم  حمایت از نیروی کار و در‌کل سیاست‌هایی که سرمایه را بر نیروی کار اولویت می‌دهند و اغلب نابرابری‌ها و شکاف اقتصادی بین فقر‌و ثروت را افزایش می‌دهند.

در حالی که این سیاست‌ها به نفع سرمایه و اقلیت با درآمد بالا بود، بسیاری از جوامع طبقه کارگر و با درآمد متوسط ​​را، به ویژه در مناطق صنعتی‌‌زدایی شده، پشت سر گذاشتند. رأی‌دهندگان شروع به دیدن تفاوت کمی بین احزاب کردند که منجر به سرخوردگی و مشارکت پایین رأی‌دهندگان شد.

در ایالات متحده به چندین نمونه از مناطق صنعتی‌زدایی شده می‌توان اشاره کرد.  مناطقی  که زمانی نیروگاه‌های اقتصادی تولید و صنعت بودند، اما به دلیل جهانی شدن، اتوماسیون و تغییرات سیاسی که از اواخر قرن بیستم آغاز شد، اُفت قابل توجهی را تجربه کردند. این پدیده به ویژه با آنچه اغلب «کمربند زنگ‌زده» (rust belt) نامیده می‌شود، ارتباط دارد.

مثلا  دیترویت، میشیگان‌ به عنوان مرکز صنعت اتومبیل‌سازی آمریکا شناخته می‌شد و محل استقرار جنرال موتورز، فورد و کرایسلر بود. در اواسط قرن بیستم، این شهر نماد قدرت صنعتی آمریکا و رفاه طبقه کارگر بود. اما دهه‌ها برون‌سپاری (outsourcing)، اتوماسیون و عدم سرمایه‌گذاری منجر به از دست رفتن مشاغل گسترده شد. دیترویت که در سال ۲۰۱۳ اعلام ورشکستگی کرد و بزرگترین شهر ایالات متحده در این زمینه بود. تأثیر سیاسی آن این بود که فروپاشی اقتصادی به بی‌اعتمادی عمیق در هر دو حزب سیاسی منجر شد و بخش‌هایی از میشیگان در سال ۲۰۱۶ به ترامپ روی آوردند.

نمونه دیگر‌ یانگستاون، اوهایو که زمانی یک شهر فولاد پررونق با ده‌ها هزار  شاغل در کارخانه‌ها بود.  صنعت فولاد در دهه‌های ۱۹۷۰-۱۹۸۰ فرو پاشید و باعث از دست رفتن مشاغل، فقر و کاهش جمعیت شد. این نقل قول هننوز در حافظه بسیاری زنده است که گفته شد : «روزی که کارخانه‌های فولاد در یانگستاون تعطیل شدند، رویای آمریکایی مُرد.». تأثیر سیاسی آن این بود که یانگستاون که  زمانی دژ دموکرات‌ها بود، اکنون  نه خود یانگستاون بلکه نواحی اطرافش به جمهوریخواهان متمایل شده‌  و این به دلیل نارضایتی اقتصادی است.

فلینت در ایالت میشیگان،  گری در ایالت ایندیانا و پنسیلوانیای غربی (به عنوان مثال، پیتسبورگ) از جمله مناطق دیگر صنعتی‌زدایی شده در امریکا هستند.

از سوی دیگر بسیاری از احزابی که چپ میانه به آنها اطلاق می‌گردد و  بطور سنتی ادعا می‌کردند که نماینده منافع کارگران و طبقه کارگر هستند٫  با گذشت زمان، تمرکز خود را به رأی‌دهندگان شهری و تحصیلکرده تغییر دادند و سیاست‌های طرفدار بازار و سرمایه در پیش گرفتند  (به عنوان مثال، «راه سوم» بیل کلینتون و «کارگر جدید» تونی بلر).

«راه سوم» کلینتون به یک ایدئولوژی سیاسی اشاره دارد که در دهه ۱۹۹۰ ظهور کرد و هدف آن ترکیب ارزش‌های اجتماعی آنچه چپ میانه به آن اطلاق می‌گردد با سیاست‌های اقتصادی بازارمحور و نئولیبرال (مانند تجارت آزاد و مقررات‌زدایی) بود. این گفتمان توسط بیل کلینتون در ایالات متحده، تونی بلر در بریتانیا و گرهارد شرودر در آلمان رواج یافت و بخشی از یک روند جهانی گسترده‌تر برای نوسازی احزاب سوسیال دموکرات پس از جنگ سرد و به سوی سیاست‌های اقتصادی نئولیبرال که فرآیند آن نادیده‌ گرفتن مناطق پساصنعتی یا نیازهای اقتصادی طبقه کارگر دیده می‌شدند. این تغییر به بیگانگی پایگاه‌های رأی‌دهندگان سنتی منجر شد و آنها را مستعد پذیرش درخواست‌های راست افراطی کرد که نوید ملی‌گرایی اقتصادی و احیای غرور ملی را می‌دهند.

در حقیقت  «راه سوم» کلینتون در آمریکا و استراتژی‌های مشابه در اروپا طبقه کارگر این کشورها را به ورطه فقر سوق داد و  نابرابری‌های اقتصادی٫ شکاف فقر‌و ثروت را در این‌کشورها شتاب بخشید٫ امنیت اجتماعی را تضعیف کرد٫ حبس گسترده را در زندان‌های خصوصی شده تشدید کرد و به عبارتی با نادیده گرفتن مناطق صنعتی‌زدایی شده، به ظهور پوپولیسم و ​​واکنش شدید راست افراطی کمک کرده است.

راست افراطی با نیت کسب قدرت سیاسی و اقتصادی در این زمینه ٫ بستر (کانتکس) اقتصادی مهاجرت را به عنوان علت از دست دادن شغل و فروپاشی اجتماعی مطرح کرد،  سرخوردگی اقتصادی را به روایت‌های نژادپرستانه یا بیگانه‌هراسانه گره زد و به احساسات ملی‌گرایانه، سنت‌گرایانه و ضد نخبگان متوسل شد. این امر زمینه مساعدی را در میان جمعیت‌هایی که از نظر  اقتصادی و فرهنگی ناامن بودند به وجود آورد.

ناکامی در محافظت از امنیت اقتصادی و عدم پاسخ به اضطراب‌های فرهنگی، مستقیماً به بی‌اعتمادی در نهاد سیاسی را دامن زد و خلأیی ایجاد کرد که راست افراطی با موفقیت از آن با پیام‌های ملی‌گرایانه، بیگانه‌هراسانه و پوپولیستی بهره‌برداری کرده است.

-عدم تحرک لازم و پراکندگی نیروهای ملی و دموکراتیک و طرفدار حقوق بشر و محیط زیست و فقدان ائتلاف بین آنها در بستر مشخص ایران به چه انجامیده است؟ آیا این امر در تداوم فشار بر زنان ایران نقش دارد؟

-این سوال دو جنبه دارد ٫ یکی آنکه آیا فقدان بسیج لازم و گسترده و فقدان نیروهای ملی دموکراتیک  قوی و متحد، چه در داخل و چه در خارج از ایران، در به چالش کشیدن جمهوری اسلامی و گذار از آن به تدام‌استقرار این نظام زن‌ستیز زمینه داده  و به این بها اپارتاید جنسیتی و نقض حقوق انسانی زنان و دختران را تداوم بخشیده‌اند؟ بدون شک!

از سوی دیگر زنان ایرانی- با شجاعت، خلاقیت و مبارزه‌طلبی  قابل تقدیر- پیوسته ارزش‌های سرکوبگرانه جمهوری اسلامی را به چالش کشیده‌اند و حتی با وجود محدودیت‌های ساختاری طاقت‌فرسا، مرزهای آنچه را ممکن است جابجا کرده‌اند.

اپوزیسیون جمهوری اسلامی در خارج از ایران پراکنده است و  هیچ جایگزین منسجم و دموکراتیکی برای متحد کردن نیروهای متعدد مخالف جمهوری اسلامی وجود ندارد.  حتی در طیف آنچه تحت نام «جمهوریخواهان» و طیف طرفداران سلطنت و مشروطه نیز فعالیت می‌کنند نیروها پراکنده‌اند و تکثر نحله‌های مختلف وجود دارد.  اپوزیسیون تبعیدی و‌مهاجر‌ در خلال متجاوز از ۴۵ سال نتوانسته به گونه‌ای کارساز تنش‌ها را برای استقرار ائتلافی پایدار مدیریت کند اگرچه گام‌های با ارزش در این زمینه برداشته شده و می‌شود که می‌توان گفت امیدبخش است  ولی برای گذار از استبداد حاکم کارساز نبوده.  در داخل ایران، مخالفت‌ها به شدت سرکوب می‌شود و سازماندهی پایدار را خطرناک و دشوار می‌سازد.

با همه این محدودیت‌ها اما زنان ایرانی با تکیه بر  دستاوردهای جنبش جهانی زنان به مبارزات مستقلی برای حقوق خود دست یازیده‌اند، حتی زمانی که توسط نخبگان سیاسی و پدرسالاران حمایت نشده‌اند.

جنبش «زن، زندگی، آزادی» در جای جای جامعه ایران و زندگی روزمره زنان و دختران پویایی خود را حفظ کرده و از نخستین مقاومت در اعتراض به حجاب اجباری در بدو استقرار جمهوری اسلامی تا امروز زنان از خواست‌های خود و مبارزه برای  کسب حقوق خویش از پای ننشسته‌اند.

زنان در برابر حجاب اجباری، جداسازی جنسیتی، نظارت و تبعیض در زندگی روزمره، خشونت در حوزه عمومی و خصوصی خانواده، فقر شکننده‌ای که چهره زنانه دارد- در خیابان‌ها، دانشگاه‌ها و محل‌های کار- مقاومت می‌کنند و به تدریج رفتارهایی را که رژیم به دنبال جرم‌انگاری آنهاست، از جمله عدم رعایت حجاب اجباری را به امری عادی تبدیل می‌کنند.   زنان و دختران ایرانی نه تنها از عقب‌نشینی در کلیه خواست‌ها و حقوق خود امتناع ورزیده‌اند بلکه به نماد مقاومت و مبارزه برای آینده‌ای با برابری، عدالت اجتماعی و آزادی متحول‌شده و  شجاعت را تکثیر می‌کنند. آنها نه منتظر اجازه و نه ناجی از خارج از ایران هستند. آنها مصمم هستند و امید دارند که با مقاومت گسترده و بیباکانه خود پایه‌های مردسالاری اقتدارگرا را لرزانده و فلک را بشکافند و طرحی نو در اندازند.

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 1 / معدل امتیاز: 5

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید