
سیمرغ – در سالهای پایانی دهه 50 خورشیدی، هنگامیکه شاه قیمت نفت را افزایش داد، اتحادی جهانی علیه او شکل گرفت. او در کتاب پاسخ به تاریخ میگوید که آمریکا «بهخصوص در سال 1973 و سالهای بعد از آن در نتیجه موضعی که در قبال بهای نفت اتخاذ کرده بودم حالت کینتوزانهای به خود گرفت. به یاد میآورم که وقتی نظر کشورهای تولیدکننده نفت را اعلام نمودم آقای سایمون وزیر دارایی وقت آمریکا چه اظهار نظرهای تهدیدآمیز و موهنی نمود. مطبوعات دنیا و بهخصوص مطبوعات اروپای غربی نسبت به من نظر خوشی نداشتند».
وی همچنین مینویسد: «پس از تحریم صدور نفت در سال 1973 و تصمیم من برای بالا بردن بهای جهانی نفت، این تحریکات با شدت هرچه تمام از نو آغاز گردید. در سراسر سالهای هفتاد، مخالفت افزایش یافت و در پایان به اتحاد نامقدسی منجر شد که متشکل بود از: کنسرسیوم بینالمللی نفت، دولتهای بریتانیا و آمریکا، رسانههای بینالمللی، محافل مرتجع در کشور خودم و فشار بیامان کمونیستها که در بعضی از موسسات ایران نفوذ کرده بودند».
طبق همین اسناد و صدها مدرک و سند دیگر، به وضوح مشخص است که کشورهای غربی به جهت مهار شاه و بلندپروازیهای او دست به کار شده و مخالفین حکومت شاه را با تبلیغات فراوان بر گرداگرد یک موضوع متحد کرده و نهایتا در مدت بسیار کوتاهی حکومت او را ساقط ساختند.
با نگاهی گذرا به وضعیت طلایی اقتصادی آن دوران و آزادیهای مدنی و اجتماعی که وجود داشت، طبیعتا بدون تبلیغات گستردهی دستگاههای خبرپراکنی غربی و نفوذ جاسوسان و مزدوران آنها در میان نظامیان و مخالفان، چنین اتحادی آنهم میان گروههای مارکسیست ضد دین و دینداران ضد مارکسبست، امکانپذیر نبود و از سویی دیگر وجود ارتش قدرتمند و وفادار به شاه و همچنین وجود ساواک احتمال هرگونه سرنگونی را بدون دخالت غرب غیرممکن میساخت.
اما هنگامیکه غرب خطر شاه را جدی تشخیص داد با سرعتی باورنکردنی و بدون جنگ و تحریم و مذاکره، حکومت پهلوی را ساقط کرده و گروههای جهادی شبهداعش را بر ایران مسلط کردند تا در کوتاهزمانی این کشور پهناور رو به رشد را نابود سازند تا مبادا مجدد علیه منافع غرب گردنکشی کند.
در این میان نباید همراهی اسرائیل با غرب را در وقوع انقلاب 57 نادیده گرفت که اسکات کوپر در کتاب «پادشاهان نفت» به تفصیل به آن پرداخته است.
حال سوال اینجا است که چرا امروز با تحریمهای کمرشکن و بمباران میخواهند زیرساختهای ایران را نیست و نابود سازند تا به اصطلاح جمهوری اسلامی را تضیف کنند و یا پایین بکشند؟!
آیا ژنرال هایزر دیگری وجود ندارد تا ارتش را مجدد خنثی سازد؟ آیا جامعه مدنی ایران که از فقر و فساد و افراطیگری حاکمان امروز به تنگ آمده متحد ساختنشان از متحد ساختن چپهای بی خدا با آخوندهای حوزه علمیه دشوارتر است؟
شاهزاده و حامیان او کشوری آرام و صنعتی میخواهند و به دنبال صلح و ارتباط با سایر ملل مترقی جهان هستند. پس چرا بجای تحریم و جنگ از این افراد حمایت نمیشود؟
ما امروز به نیت ترامپ و نتانیاهو خوشبین هستیم و آنان را وارث سازندگان انقلاب 57 نمیدانیم و تصور میکنیم که این افراد آنچه را کارتر و سایرین ساخته و پرداختهاند نابود خواهند ساخت. اما باید آگاه و هشیار بود که این مهم بدون جنگ و از بین بردن زیرساختهای کشور و تحریمهای کمرشکن امکانپذیر است.
یا به زبانی سادهتر میتوان گفت: ترامپ و نتانیاهو بدون جنگ و تحریم میتوانند همان سناریوی سال 57 را اینبار در جهت بهبود اوضاع ایران به کار ببرند و برای این مهم تنها کافیست به اروپاییان که همچنان بر دفاع از جمهوری اسلامی پافشاری میکنند فشار وارد کرده و از معترضین حمایت کنند.
باید هشیار بود که ما را در دام این توهم نیاندازند که جمهوری اسلامی بسیار قدرتمند و خشن است و سقوط آن بسیار دشوار و خطرناک است. خیر! جمهوری اسلامی با بیش از 80 میلیون مخالف به بادی بند است و تنها کافی است از مخالفین به درستی حمایت شود تا پایه لرزان حکومت آنان فرو بریزد.
هشدار: چنانچه اسرائیل و آمریکا بجای حمایت از مخالفین، بر طبل جنگ و تحریم و مذاکره بکوبند و زیرساختهای این کشور را ویرانتر از پیش کنند، باید پذیرفت که ترامپ و نتانیاهو همان سناریوی کارتر را دنبال میکنند و هدفشان نابودی این سرزمین کهن است اما اینبار در ظاهری متفاوت!

