یونس قانونی (غلامی) – در طول بیش از چهار دهه از عمر جمهوری اسلامی ایران، همواره شعارهایی نظیر «اسرائیل باید نابود شود» و «محور مقاومت» در سیاست خارجی رژیم مطرح بوده است. این شعارها، که از سوی رهبران جمهوری اسلامی مطرح میشد، به ویژه در دورانهای مختلفی که ایران درگیر بحرانهای سیاسی و اقتصادی بود، به عنوان ابزاری به زعم خودشان برای تقویت وحدت داخلی و مقابله با تهدیدات خارجی استفاده میشد. با این حال، شکستهای پی در پی در مذاکرات هستهای با قدرتهای غربی، به ویژه ایالات متحده، و نفوذ اطلاعاتی اسرائیل در داخل نظام، به تدریج وضعیت سیاسی، امنیتی و نظامی آن را دچار پیچیدگیهای بیشتری کرد.
شکست در مذاکرات هستهای
مذاکرات هستهای ایران و آمریکا از اوایل دهه ۲۰۱۰ میلادی تا امروز فراز و نشیبهای زیادی داشته است. توافق هستهای سال ۲۰۱۵، معروف به برجام، که بین رژیم ایران و کشورهای گروه 1+5 به امضاء رسید، امیدهایی به بهبود روابط بین جمهوری اسلامی و غرب ایجاد کرد. اما در عمل، این توافق نتوانست تمام مشکلات و اختلافات موجود را حل کند. خروج یکجانبه آمریکا از توافق هستهای در سال ۲۰۱۸ و بازگشت تحریمها، به بحرانهای داخلی ایران دامن زد و فشارهای اقتصادی و سیاسی بسیاری را به مردم و حکومت وارد کرد. در نتیجه، رژیم در مواجهه با بحران اقتصادی و تهدیدات خارجی، مجبور به اتخاذ سیاستهای تهاجمیتری شد، که در برخی مواقع به تقویت گفتمان مقاومت و مقابله با اسرائیل در داخل کشور منجر گردید.

نفوذ موساد در رژیم
همزمان با این تحولات، نفوذ اطلاعاتی موساد، سازمان اطلاعاتی اسرائیل، در داخل ایران به مسئلهای مهم تبدیل شد. موساد طی سالهای اخیر، توانسته است با استفاده از شبکههای جاسوسی و عملیاتهای مخفی، به ترور بسیاری از مقامات ارشد هستهای حکومت بپردازد. این عملیاتها که برخی از آنها به صورت حملات فیزیکی و برخی دیگر به شکل حملات سایبری و خرابکاریهای زیرساختی صورت گرفتهاند، همواره به عنوان تلاشهایی برای تضعیف برنامه هستهای ایران مطرح شده است. از جمله مهمترین اهداف موساد در این زمینه، ترور دانشمندان هستهای و فرماندهان ارشد نظامی رژیم ایران بوده است. این حملات، که به نوعی ضعف اطلاعاتی و امنیتی در داخل نظام را نمایان میکند، به شدت در عرصه بینالمللی مورد توجه قرار گرفتهاند.
تحلیل نقش اطلاعاتی در این تحولات
با توجه به تجربه تاریخی و تحولات سیاسی منطقه، به نظر میرسد که ترکیب اطلاعات، دیپلماسی و عملیاتهای امنیتی به شکل یک شبکه پیچیده در تصمیمگیریهای جمهوری اسلامی ایران و دولتهای مخالف آن مؤثر بوده است. شکست در مذاکرات هستهای ایران و آمریکا، که در آن خروج آمریکا از برجام و ترور قاسم سلیمانی نقش مهمی ایفا کرده است، به نوعی زمینهساز افزایش فشارهای داخلی در ایران شد. این فشارها از طرفی به شدت توانست به بحرانهای اقتصادی و اجتماعی دامن بزند و از طرف دیگر به رژیم این پیام را داد که ادامه سیاستهای نرم و دیپلماتیک، به نتیجه دلخواه نخواهد رسید. در نتیجه، جمهوری اسلامی ایران به سمت سیاستهای تهاجمیتر در حوزههای نظامی و اطلاعاتی حرکت کرد.
تحلیل متغیرهای مستقل و وابسته در بحران امنیتی و دیپلماتیک جمهوری اسلامی
برای درک ریشههای وضعیت کنونی ایران در برابر نفوذ اطلاعاتی اسرائیل، شکست در مذاکرات با آمریکا و ناتوانی در واکنش مؤثر به ترورهای هدفمند، باید نگاه عمیقتری به متغیرهای تأثیرگذار بر سیاست خارجی و امنیت ملی جمهوری اسلامی انداخت. در این راستا، متغیرهای مستقل (زمینهساز) و وابسته (نتیجهمحور) را میتوان در سه سطح داخلی، منطقهای و بینالمللی بررسی کرد.
۱. متغیرهای مستقل: زمینهساز ساختاری بحران
الف) ایدئولوژی سیاسی و امنیتی نظام
ایدئولوژی اسلامگرای شیعی با رویکرد انقلابی، ستون فقرات سیاست خارجی جمهوری اسلامی را شکل داده است. این ایدئولوژی مبتنی بر دشمنسازی خارجی، حفظ گفتمان «استکبارستیزی»، و تقابل دائم با نظم بینالمللی غربمحور است. همین رویکرد، نظام را در برابر هرگونه بازنگری یا انعطافپذیری، فلج کرده است. این ایدئولوژی، نه تنها اجازه اصلاحات استراتژیک را نمیدهد، بلکه با هرگونه مناسبات هدفمند با غرب به عنوان «نفوذ فرهنگی و اطلاعاتی دشمن» برخورد میکند.
ب) ساختار ناکارآمد امنیتی و اطلاعاتی
نهادهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی بجای تمرکز بر تهدیدات خارجی واقعی، بیشتر بر کنترل فضای داخلی، سرکوب اعتراضات، و پایش فعالان مدنی تمرکز دارند. در نتیجه، موساد و سایر سرویسهای اطلاعاتی خارجی، با سهولت بیشتری به داخل نفوذ کردهاند. پدیدهای که میتوان آن را «جابجایی تمرکز امنیتی» نامید و خود یکی از عوامل کلیدی ترورهای موفق مقامات رژیم در خاک ایران بوده است.
ج) زوال مشروعیت داخلی و بحران سرمایه اجتماعی
کاهش اعتماد عمومی به نهادهای رسمی، افزایش فساد ساختاری، فشارهای اقتصادی و فروپاشی اعتماد بین دولت و مردم، نظام را به سمت واکنشهای نمایشی سوق داده است. در این شرایط، گفتمانهایی چون «انتقام سخت» صرفاً به مصرف داخلی میرسد تا انسجام ظاهری را حفظ کند، اما فاقد قدرت عملیاتی در سطح بینالملل است.
۲. متغیرهای وابسته: پیامدها و نتایج آشکار بحران
الف) نفوذ عملیاتی موساد در قلب تهران
موفقیتهای پی در پی موساد در عملیاتهای میدانی از ترور محسن فخریزاده تا خروج اسناد محرمانه هستهای از تهران، به خوبی نشان میدهد که ساختار امنیتی جمهوری اسلامی دچار شکاف عمیق اطلاعاتی است. این رخنهها نه تصادفیاند و نه به سادگی قابل رفع؛ بلکه نشاندهنده روندی سیستماتیک در ضعف راهبردی دستگاه اطلاعاتی هستند. پیامد مستقیم این رخنهها، بیاعتمادی بین نهادهای حکومتی، نظامی و حتی حامیان داخلی نظام است.
ب) بنبست در سیاست خارجی و مذاکرات هستهای
اصرار جمهوری اسلامی بر حفظ چارچوبهای ایدئولوژیک در سیاست خارجی، عملاً هرگونه دستاورد مذاکراتی را غیرممکن ساخته است. حتی در مواردی که به نظر میرسید مذاکرات به توافقی نسبی نزدیک میشود، کارشکنیهای داخلی، شرطگذاریهای بیش از حد، و اختلاف در سطوح عالی تصمیمگیری، همه را به شکست کشاند. در نتیجه، تحریمها باقی مانده، فشار اقتصادی افزایش یافته و همزمان توان چانهزنی رژیم ایران در عرصه بینالملل به حداقل رسیده است.
ج) استمرار گفتمان شکستخورده و فرسایشی
نظام سیاسی حاکم بر ایران همچنان با سماجت بر تکرار گفتمانهایی چون «نابودی اسرائیل» یا «مرگ بر آمریکا» اصرار دارد، بیآنکه به کارکرد این شعارها در فضای امروز جامعه جهانی یا حتی در داخل کشور بیندیشد. این شعارها نه تنها موجب تحریک طرف مقابل میشوند، بلکه توجیهکنندهی حملات به رژیم نیز هستند. درواقع، این شعارها اکنون در خدمت استراتژی «دشمن» قرار گرفتهاند، نه در تقابل با آن.
۳. نگاه به آینده: پیامدهای میانمدت و بلندمدت
با تداوم این وضعیت، آیندهای پرخطر برای حکومت اسلامی در ایران متصور است. تضعیف بازدارندگی، افزایش شکافهای داخلی، گسترش نارضایتی عمومی، و استمرار حملات هدفمند از سوی دشمنان، میتواند به تزلزل جدی در ارکان قدرت منجر شود. در عین حال، اگر هیچ بازنگری اساسی در سیاست خارجی، ساختار اطلاعاتی و نظام تصمیمگیری صورت نگیرد، احتمال فروپاشی نرم در لایههای داخلی حاکمیت، بیش از تهدید خارجی برایش خطرآفرین خواهد بود.
سیاست خارجی رژیم ایران تا زمانی که بر پایهی دشمنسازی، گفتمانهای ایدئولوژیک، و تکرار شعارهای بیعمل چون «انتقام سخت» و «نابودی اسرائیل» باقی بماند، نه تنها توان تقابل واقعی را نخواهد داشت، بلکه خود به بستری برای تهاجم، نفوذ، و ضربهپذیری تبدیل خواهد شد. انتقامی که وعده داده میشود، اگر هم قابل تحقق بود، تا امروز باید صورت میگرفت. اکنون نه تنها از انتقام خبری نیست، بلکه در دل تهران، «دشمن» تعیینکننده قواعد بازی شده است.
این وضعیت، نتیجه طبیعی سالها بیتوجهی به منافع ملی، عقلانیت استراتژیک، و اولویتهای واقعی مردم ایران است. هرگونه تحول واقعی تنها زمانی ممکن است که جمهوری اسلامی از گفتمان ستیز و توهم برتری، به سمت سیاستی واقعگرایانه، مسئولانه، و با محوریت مردم بازگردد—تحولی که اگر رخ ندهد، شاید اینبار نه موساد، بلکه مردم خود پایان کار را رقم میزنند.
نتیجهگیری
شکست در مذاکرات هستهای و نقض توافقها، همچنین نفوذ سازمانهای اطلاعاتی اسرائیل، همچون موساد، در داخل رژیم، ترکیب پیچیدهای از عوامل داخلی و خارجی را شکل داده است که در نهایت به عملیات علیه مقامات هستهای نظام منجر شده است. این مسائل به خوبی نشان میدهد که بازیگران منطقهای و جهانی همچنان بر تحولات ایران تأثیرگذار هستند و تلاشهای اطلاعاتی و دیپلماتیک هرکدام در جهت منافع خود پیگیری میشوند. در این میان، جمهوری اسلامی با توجه به سابقه خود در مقابله با تهدیدات خارجی، همچنان در پی تقویت ساختارهای امنیتی و اطلاعاتی خود است.
*یونس قانونی (غلامی) نویسنده و فعال حقوق بشر


