دکتر رضا سعیدی فیروزآبادی – جنگ برای دیکتاتورها «نعمت»است. چون جنگ ابزار قدرتمندی برای تحکیم قدرت، سرکوب مخالفان، توجیه ناکارآمدی، و بسیج منابع و افکار عمومی در اختیار آنها قرار میدهد. در ادامه دلایل اصلی این موضوع را توضیح میدهم.
۱. سرکوب دگراندیشان و مخالفان
جنگ بهانهای برای بستن فضای سیاسی و سرکوب منتقدان است. در شرایط جنگی، «امنیت ملی» بهانهای میشود برای تعلیق حقوق شهروندی، بستن رسانهها، زندانیکردن مخالفان، و خاموشکردن صداهای مستقل. هر صدای انتقادی، به «خائن» یا «عامل دشمن» تعبیر میشود.
۲. ایجاد فضای ترس و انسجام مصنوعی
دیکتاتورها از جنگ برای ایجاد فضای رعب و تهدید استفاده میکنند، تا مردم بجای خواستن حق آزادی، احساس کنند باید «در کنار نظام» باشند. دشمن خارجی بهانهای است برای انسجام ملیِ دروغین و انحراف توجه مردم از مشکلات داخلی.
۳. توجیه بحرانهای اقتصادی و ناکارآمدی
وقتی اقتصاد نابسامان است، فساد فراگیر است و زندگی مردم سخت شده، دیکتاتورها جنگ را بهانه میکنند:
«تحریم هستیم چون در حال مقاومتیم»
«گرانی طبیعی است چون در حال جنگیم»
و به این شکل، مسئولیت مستقیم ناکارآمدی خود را به دشمن خارجی منتقل میکنند.
۴. بسیج منابع ملی و کنترل جامعه
در جنگ، دولتها میتوانند منابع مالی و انسانی را به نام «منافع ملی» بطور متمرکز در اختیار بگیرند. این یعنی کنترل بیشتر بر اقتصاد، رسانه، آموزش، و حتی سبک زندگی مردم. دیکتاتورها از این تمرکز برای تقویت نهادهای امنیتی و حفظ سلطه خود بهره میبرند.
۵. افزایش مشروعیت ساختگی در داخل و خارج
در دوران جنگ، برخی اقشار جامعه احساس غرور ملی یا وظیفه دفاع از کشور میکنند. دیکتاتور میتواند خود را به عنوان «رهبر مقاومت» یا «مدافع میهن» جا بزند، حتی اگر خودش عامل جنگ باشد. این تصویرسازی به او مشروعیت کاذب میدهد— چه در داخل، چه نزد برخی کشورهای ضدغرب یا مخالف دموکراسی.
جنگ برای مردم و ملت فاجعه است، اما برای دیکتاتور یک فرصت طلایی برای بقاست. او با شعلهور کردن آتش دشمنی، آتش اعتراض داخلی را خاموش میکند.
در مورد ایران، جمهوری اسلامی از آغاز شکلگیریاش تا کنون بارها از جنگ به عنوان «نعمت» برای تحکیم قدرت و سرکوب استفاده کرده است. در ادامه، چند نمونه مشخص و تاریخی را مرور میکنیم:
۱. جنگ ایران و عراق (۱۳۵۹–۱۳۶۷): ابزار طلایی برای سرکوب، تحکیم قدرت و حذف مخالفانین
چگونه جنگ برای جمهوری اسلامی به «نعمت» تبدیل شد؟
• در سالهای آغازین انقلاب، حکومت نوپای جمهوری اسلامی با بحرانهای شدید داخلی مواجه بود: تنوع گروههای سیاسی (مجاهدین، فدائیان، لیبرالها، ملیگراها)، اختلاف در درون روحانیت، نارضایتی اقوام در کردستان، ترکمنصحرا و بلوچستان.
• حمله عراق در سال ۱۳۵۹ به رژیم این امکان را داد که فضا را امنیتی کند و بگوید: «در حال جنگیم، همه باید سکوت کنند.»
• بسیاری از احزاب سیاسی تعطیل یا سرکوب شدند. مثلاً اعدامهای گسترده دهه ۶۰، بهویژه در سال ۱۳۶۷ (قتل عام زندانیان سیاسی)، در فضایی انجام شد که حکومت خود را درگیر جنگ و تهدید میدانست.
• این جمله معروف روحالله خمینی رهبر انقلاب۵۷ و بنیانگذار جمهوری اسلامی است که: «این جنگ یک نعمت است، یک رحمت است.» هدف این سخن آن بود که جنگ به عنوان بستری برای «تصفیه داخلی» و «انقلاب فرهنگی و ارزشی» به تصویر کشیده شود.
۲. ادامه جنگ پس از آزادسازی خرمشهر (۱۳۶۱)
• پس از آزادسازی خرمشهر، عراق پیشنهاد آتشبس داد. بسیاری از نظامیان، از جمله فرماندهان ارتش، خواستار پایان جنگ بودند.
• اما رهبران جمهوری اسلامی جنگ را ادامه دادند، با شعار «راه قدس از کربلا میگذرد». هدف نه فقط دفاع، بلکه صدور انقلاب و تثبیت ایدئولوژی بود.
• ادامه جنگ، بهانهای شد برای حذف عناصر میانهرو و تمرکز کامل قدرت در دست جناح تندرو به رهبری خامنهای، هاشمی رفسنجانی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.
۳. بحرانهای منطقهای در دهههای اخیر
• دخالت رژیم در سوریه، لبنان، یمن، عراق
• جمهوری اسلامی با شعار «مقاومت» درگیر جنگهای نیابتی در منطقه شد.
• این حضور نظامی همزمان ابزار سرکوب داخلی گشت.
• مخالفان سیاستهای خارجی حکومت به «ضد مقاومت» یا «همدست اسرائیل» متهم میشوند.
• بودجههای هنگفت به سپاه و نیروهای شبهنظامی اختصاص مییابد، در حالی که مردم با فقر و تورم مواجهاند.
۴. بحران امنیتی ساختگی برای سرکوب جنبشهای مردمی
• در جریان اعتراضات سراسری (دی ۹۶، آبان ۹۸، شهریور ۱۴۰۱)، حکومت سعی کرد فضا را جنگی ترسیم کند.
• القاء نقش دشمن خارجی در اعتراضات مردم (اسرائیل، عربستان، آمریکا)
• نامیدن معترضان به عنوان «عوامل دشمن» یا «اغتشاشگر»
• در این فضا، بازداشتهای گسترده، سرکوب خشونتبار و کنترل رسانهها توجیه میشود.
• جمهوری اسلامی از جنگ واقعی (مانند جنگ ایران و عراق) و جنگهای نیابتی یا حتی جنگنمایی رسانهای به عنوان ابزاری برای بقای خود استفاده کرده است. جنگ، نه برای دفاع از میهن، بلکه برای سرکوب ملت و تحکیم دیکتاتوری، برای این رژیم «نعمت» بوده است.
اکنون هم در شرایطی که مشروعیت جمهوری اسلامی نزد افکار عمومی به شدت تضعیف شده، بخشی از حکومت از جمله اصلاحطلبان، رانتخواران فاسد و برخی جناحهای سپاه، تلاش دارند پروژه جمهوری اسلامی ۲ را اما در چارچوب همین نظام را پیش ببرند.
هدف این پروژه آن است که با بهره گرفتن از گفتمان میهنپرستی و چهرههایی نرمتر، مانند مجتبی خامنهای در نقش بن سلمان، نظام را بازسازی کنند بدون آنکه تغییری بنیادین در ساختار قدرت یا پاسخگویی آن رخ دهد.
این تلاش برای تداوم نظام در قالبی تازه، نه تنها تغییری ایجاد نمیکند، بلکه استمرار همان سرکوب و فساد سابق در لباسی نو است.
هوشیاری و آگاهی عمومی، تنها راه مقابله با این فریب سیاسی است.


