دکتر رضا سعیدی فیروزآبادی – تاریخ ایران سرشار از لحظاتی است که در آن، انتخابهای نادرست در سیاست خارجی پیامدهای فاجعهباری بهدنبال داشتهاند. از دوران امپراتوریهای بزرگ تا روزگار معاصر، اشتباهات دیپلماتیک، بیتوجهی به موازنه قوا، و تصمیمگیریهای ایدئولوژیک یا غیرکارشناسی، کشور را بارها وارد بحرانهای بزرگ کردهاند. این مقاله با نگاهی تحلیلی، هشت اشتباه کلیدی در سیاست خارجی ایران را که تأثیری تعیینکننده بر سرنوشت ملی داشتهاند، مرور میکند.
۱. جنگهای فرسایشی با روم؛ تخریب تدریجی یک امپراتوری
در دوران اشکانی و بهویژه ساسانی، ایران وارد جنگهای مکرر و طولانی با امپراتوری روم و بعدها بیزانس شد. اگرچه برخی از این جنگها برای حفظ مرزها ضروری بودند، اما ادامه بیپایان آنها موجب تحلیل منابع انسانی، تضعیف اقتصاد، بیثباتی داخلی و فرسودگی ارتش شد. این فرسایش مزمن، ساسانیان را در برابر حمله اعراب مسلمان در قرن هفتم میلادی بهشدت آسیبپذیر کرد و در نهایت منجر به فروپاشی یکی از بزرگترین امپراتوریهای تاریخ ایران شد.
۲. تحقیر سفیران مغول؛ دعوت به فاجعه
در اوایل قرن هفتم هجری، محمد خوارزمشاه در پاسخ به درخواست دیپلماتیک چنگیزخان، دست به اقدامی زد که از منظر روابط بینالملل فاجعهبار بود: کشتن و تحقیر سفیران مغول. این رفتار خلاف عرف دیپلماتیک، چنگیز را به خشم آورد و بهانه حملهای بیسابقه به ایران شد. نتیجه، ویرانی گسترده شهرها، قتلعام میلیونها نفر، فروپاشی نظام اداری و علمی ایران، و آغاز یکی از تاریکترین ادوار تاریخی کشور بود.
۳. شکست در دیپلماسی با روسیه؛ از دست رفتن قفقاز
در قرن نوزدهم، قاجارها با رویای بازسازی اقتدار ایران، وارد دو جنگ سنگین و بینتیجه با امپراتوری روسیه شدند. در حالی که ارتش ایران فاقد تجهیزات و فرماندهی مؤثر بود، این جنگها بدون حمایت بینالمللی و استراتژی بلندمدت دنبال شدند. شکست در این جنگها، منجر به امضای معاهدات گلستان (۱۸۱۳) و ترکمانچای (۱۸۲۸) شد که بهواسطه آنها ایران بخشهای وسیعی از قفقاز شامل گرجستان، ارمنستان و آذربایجان را از دست داد.
۴. بیطرفی مبهم در جنگ جهانی دوم؛ اشغال ایران
رضاشاه پهلوی در جریان جنگ جهانی دوم، سیاست بیطرفی اعلام کرد، اما در عمل روابط تجاری نزدیکی با آلمان نازی داشت. این تضاد در رفتار و گفتار باعث شد متفقین، ایران را به عنوان تهدیدی بالقوه در نظر بگیرند. در سال ۱۳۲۰ ایران توسط نیروهای بریتانیا و شوروی اشغال شد و رضاشاه مجبور به کنارهگیری و تبعید گردید. این رویداد، بهشدت استقلال سیاسی ایران را خدشهدار کرد و راه را برای افزایش مداخلات خارجی در دهههای بعد هموار ساخت.
۵. بحران نفت و کودتای ۲۸ مرداد
دکتر محمد مصدق با هدف استقلال اقتصادی و کنترل منابع ملی، صنعت نفت ایران را در سال ۱۳۲۹ ملی کرد. اما فقدان دیپلماسی چندجانبه و ناتوانی در جلب حمایت قدرتهای بزرگ بهویژه آمریکا، ایران را در برابر فشارهای اقتصادی و سیاسی بریتانیا آسیبپذیر ساخت. در نهایت، با طراحی سازمانهای اطلاعاتی بریتانیا (MI6) و آمریکا (CIA)، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ رخ داد.
۶. سیاست نفتی شاه
محمدرضاشاه پهلوی با افزایش بهای نفت در دهه ۱۳۵۰، درآمدهای هنگفتی کسب کرد و تصمیم به مدرنسازی سریع کشور گرفت. این سیاست منجر به بحران های سیاسی ، مالی و انرژی در غرب گذشت بطوری که غربیها با مخالفان شاه در براندازی او همراه شدند.
۷. تندروی انقلابی و آغاز جنگ ایران و عراق
پس از انقلاب ۱۳۵۷، جمهوری اسلامی با شعار صدور انقلاب، روابط خود را با کشورهای همسایه به ویژه کشورهای عربی تیره کرد. صدام حسین از این شرایط و ضعف ارتش ایران استفاده کرد و در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ به کشور حمله نمود. در حالی که ایران پس از مدتی موفق به پس گرفتن مناطق اشغالی شد، ادامه جنگ به بهانه ‘تنبیه متجاوز’ منجر به جنگی فرسایشی و زیانبار شد که تا سال ۱۳۶۷ ادامه یافت. این جنگ خسارتهای انسانی و اقتصادی عظیمی به کشور وارد کرد.
۸. ماجراجویی منطقهای و تقابل با اسرائیل
در دهههای اخیر، سیاست خارجی جمهوری اسلامی بر محور حمایت از گروههای نیابتی مانند حزبالله، حماس و حوثیها شکل گرفت. در کنار آن، مواضع علنی علیه اسرائیل، دشمنی با ایالات متحده، و شعارهای تند انقلابی، باعث اعمال شدیدترین تحریمهای بینالمللی، انزوای سیاسی و حملات مستقیم امنیتی و سایبری به تأسیسات هستهای و نظامی کشور شدهاند. این استراتژی بجای تقویت جایگاه منطقهای ایران، موجب تضعیف اقتصاد و افزایش خطر درگیریهای نظامی شده است.
نتیجهگیری
اشتباهات تکرارشونده در سیاست خارجی ایران، ریشه در بیتوجهی به اصول دیپلماسی واقعگرایانه، ناتوانی در موازنه بینالمللی، و غلبه منافع کوتاهمدت داخلی یا ایدئولوژیک بر مصالح بلندمدت ملی دارند. برای جلوگیری از تکرار این چرخه تاریخی، ایران نیازمند سیاست خارجیای است مبتنی بر تفاهم و مناسبات سازنده، اعتمادسازی منطقهای، پرهیز از ماجراجویی و تمرکز بر توسعه پایدار. تنها در چنین چارچوبی است که میتوان از فرصتهای بینالمللی به نفع منافع ملت بهرهبرداری کرد.


