آریا چَمروش – در ۲۳ بهمن ۱۳۵۷، نخستین روز آغاز جمهوری اسلامی، ائتلافی از چپگرایان جهانی و اسلامگرایان سیاسی، با حمایت بیرونی، به روش ساختاری چپ و روکش عوامفریبانهی عبای اسلامی، همگی گرد میز قدرت نشستند و ساختاری را بر ایران تحمیل کردند که با نام «جمهوری اسلامی» شناخته شد. این ساختار، نه برای ایران، که علیه ایران شکل گرفت؛ پروژهای برای حذف حافظهی تاریخی، تهی ساختن هویت ملی، و جایگزینی آن با منظومهای ایدئولوژیک که بعدها «۵۷ی» نام گرفت.
گفتمان ۵۷ی، با دو ستون اصلی «اسرائیلستیزی» و «پهلویستیزی»، نهفقط گذشتهی ایران را تحریف کرد، بلکه مسیر آیندهی آن را نیز به گروگان گرفت. این گفتمان از آغاز، با حذف سامانهی پادشاهی ایرانی، ریشههای فرهنگی و تمدنی ملت را هدف قرار داد؛ سامانهای که نماد نهادسازی، توسعهی ملی و میهنپرستی تاریخی بود.
در این گفتمان، شاهان پهلوی نه بهعنوان رهبران نوسازی و مدرنسازی، بلکه به عنوان مستبدان وابسته به امپریالیسم معرفی شدند که باید از حافظهی ملت پاک شوند. در سوی دیگر، موجودیت اسرائیل بجای آنکه با نگاهی ژئوپلیتیک تحلیل شود، به عنوان «غدهای سرطانی» در نظام آموزشی، رسانهای و مراسم رسمی نهادینه شد. بر اساس این دوگانه مخرب، هویت ایرانی با نفرت، حذف و دروغ درآمیخت.
جمهوری اسلامی با تفکر ایدئولوژیک ۵۷ی، از نخستین روزهای استقرار، نهتنها ساختارهای ملی را تخریب کرد، بلکه بودجه و منابع ملت ایران را برای پروژهای فرقهگرایانه و جنگطلبانه به کار گرفت: گسترش حلقههای نیابتی به دور اسرائیل در برونمرز، و سرکوب شدید ملت ایران در درونمرز.
نهادی مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به عنوان ابزار اجرایی این پروژه، نهتنها در سرکوب داخلی، بلکه در ماجراجوییهای منطقهای و حمایت از گروههای تروریستی ضداسرائیلی، سهمی کلیدی داشته است. دهههاست که جمهوری اسلامی با سوء استفاده از نام ایران، ساختار کشور را به پادگانی ایدئولوژیک بدل کرده است.
حاصل این منظومه، ساختاری است که امروز نهتنها توان دفاع از ملت و ایران را ندارد، بلکه خود به عامل تهدید بدل شده است؛ ساختاری که با موشکهای چینی و روسی بر ضد موجودیت دیگران شعار مینویسد، ولی حتی نمیتواند از آسمان کشور محافظت و دفاع کند.جنگ امروز اسرائیل با جمهوری اسلامی، واکنشی است به تروریستهایی که در خاک ایران لانه کردهاند. این جنگ، جنگ ایران نیست؛ بلکه نتیجهی مستقیم سیاستهایی است که گفتمان ۵۷ی و مادر آن، جمهوری اسلامی، بر خاک ایران تحمیل کردهاند.
در این بنبست خودساخته، پروپاگاندای ۵۷ی با شعارهایی چون «دفاع از میهن»، همچنان میکوشد ملت را در باتلاقی از دروغ، نفرت، انکار، شکاف و تفرقه گرفتار نگاه دارد. اما ملت ایران دیگر فریب نمیخورد. آنچه امروز در حال وقوع است، بیداری تاریخی یک ملت است که ریشههای خود را بازمییابد و به سامانهای بازمیگردد که همواره در حافظهاش زنده مانده: پادشاهی ایرانی.
پادشاهی ایرانی، برخلاف تصویرسازیهای ۵۷ی، نه ساختاری خلاف منافع ملی، بلکه نمادی از عقلانیت تاریخی، میهنپرستی اصیل، و نهادسازی پایدار و پیشرو است. این سامانه، نهفقط گذشتهای افتخارآمیز دارد، بلکه امروز نیز به عنوان آلترناتیوی واقعی و ملی، در سه سطح بینالمللی، منطقهای و به ویژه داخلی، مورد اقبال قرار گرفته است. پیوند ملت و پادشاهی، پیوندی است فرهنگی، تمدنی و تاریخی؛ پیوندی که با همهی هجمههای سیستماتیک و پروپاگاندای ۵۷تی، همچنان استوار و ناگسستنی باقی مانده است.
ملت ایران دیگر با ۵۷یها و تفکرات ایدئولوژیک و کوردلان نفرتمحور بحث نمیکند. اکنون زمان کنش است؛ زمان پیوستن به رود خروشان و آبادگر میهنپرستی، زمان بازگرداندن ایران به ملت. باید از باتلاقهای پهلویستیزی و اسرائیلستیزی که تنها خوراک بقای جمهوری اسلامیاند، دوری جست و به سوی ساختن، آبادانی و همبستگی گام برداشت.
امروز، «جاوید شاه» فقط یک شعار نیست؛ رمز عبور از گفتمان ۵۷ی است. باید با این رمز، از اشغال ایدئولوژیک عبور کرد، خاک ایران را از اشغال تروریسم فرقهای پاک کرد، و بار دیگر میهن را با نهاد، امنیت و خرد بازسازی نمود. آیندهی ایران، در بازگشت به خودش است؛ و آن بازگشت، با سامانهی پادشاهی ایرانی ممکن میگردد.
اکنون لحظهی اقدام است. نه برای بحث و تفرقه، بلکه برای پس گرفتن ایران و آبادی آن.


