غسان شربل (الشرق الاوسط) – ساده نیست که تهران زیر غرش جنگندههای اسرائیلی زندگی کند و ارتش اسرائیل اعلام کند که راهرو هوایی مطمئنی به سوی پایتخت ایران گشوده است و تلآویو زیر باران موشکهای ایرانی قرار گیرد و ساکنان آن از پناهگاهها بیرون آیند تا خرابی بیسابقه را ببینند و وزیر دفاع اسرائیل بگوید: «اگر تهران به هدف قرار دادن غیرنظامیان ادامه دهد، خواهد سوخت» و ایرانیها تصاویری از تأسیسات خود را در میان آتش و آوار دنبال کنند.
ما صرفاً با تبادل ضربات میان دو دولت در کشورهایی بدون مرز مشترک روبرو نیستیم. بلکه با زلزلهای فراملی مواجهیم. پس از حملات کوبنده ارتش اسرائیل در ماههای اخیر در غزه و لبنان، برخی اسرائیلیها خیال کردند که در دژی مستحکم زندگی میکنند. اما بیدار شدند و دریافتند که این دژ، با وجود زرادخانهی استثنایی، شکننده است. فهمیدند که دیوارهای دژ پر از رخنه است و موشکهای ایرانی توانایی نفوذ از این رخنهها را دارند.
و پس از دههها گسترش نفوذ در منطقه، جمهوری اسلامی نیز تصور میکرد که در دژی مستحکم مستقر است و جنگها همیشه در سرزمین دیگران رخ خواهد داد. و آنچه پیش از این میان رژیم ایران و اسرائیل رخ داد، صرفاً تبادل پیام بود. اما رژیم ایران نیز از شکنندگی دژ خود و وسعت رخنههایی که به اسرائیل امکان کنترل آسمان کشور و نفوذ موساد به درون آن و اسرارشان داد، آگاه شدند. کشتار فرماندهان و دانشمندان هستهای نشان داد که نفوذ در تهران عمیقتر از بیروت است.
سختترین نبرد اما نبرد تصویر آینده است. یعنی زمانی که دولت یک کشور گمشده یا سردرگم بهنظر برسد و ارتش آن ناتوان یا آشفته جلوه کند و مردم از آیندهای تاریک نگران باشند چون اعتمادی به حکومت ندارند.
در ۷ اکتبر 2023، اسرائیلیها دچار وحشت و جهان دچار شگفتی شد. برای ساعاتی، دولت اسرائیل غایب یا فلج به نظر میرسید و ارتش ناتوان از دفاع از دژ بود. در 13 همین ماه، جمهوری اسلامی در وضعیتی مشابه قرار گرفت. در تاریخ نخست، رساندن خبر آنچه یحیی السنوار انجام داده بود به بنیامین نتانیاهو آسان نبود. در تاریخ دوم، گزارش آنچه بر سر فرماندهان نظامی و چهرههای هستهای رژيم آمد به رهبر جمهوری اسلامی ساده نبود. دیدن مراسم تشییعهای برآمده از «طوفان السنوار» برای نتانیاهو سخت بود، و برای خامنهای نیز دیدن شمار فرماندهان و دانشمندان، و نابودی کسانی که آنها را ارتقاء و مدال داده بود، دشوار بود.
حمله اسرائیل به جمهوری اسلامی در ایران آغازگر تخریب متقابل شد و دو کشور و منطقه را به درون تونلی تاریک کشاند. نه رژیم ایران توان توقف حملات هوایی اسرائیل را دارد و نه اسرائیل میتواند جلوی بارش موشکهای ایرانی را بگیرد. رفتن به سوی تشدید این نبرد، امنیت منطقه و قیمت انرژی را به خطر میاندازد و صحنههایی را تصویر میکند که مردم منطقه با وجود خو گرفتن به انواع فاجعهها، هنوز آن را تجربه نکردهاند.
این واقعاً یک «امالمعارک» (مادر جنگها) در منطقه است؛ خطرناکتر از همه جنگهایی که خاورمیانه در نیم قرن گذشته تجربه کرده. هم به خاطر زرادخانهها و هم به دلیل پیامدهایش.
آیا رژیم ایران در زمانی که دونالد ترامپ به کاخ سفید بازگشت، اشتباه کرد که بدون نگاه کردن به ساعت خود از فرصت شصت روزه و مصیبتهای پس از عدم توافق سخن گفت؟ آیا پس از فرار وابستگان جمهوری اسلامی از سوریه و نشستن احمد الشرع بر صندلی آل اسد و غیبت بازیگری به نام حسن نصرالله لازم بود که به ساعت خود نگاه کند؟ آیا اشتباه کرد که آژانس بینالمللی انرژی اتمی را آرام نکرد؟ آیا خطر بازیگری ماجراجو به نام نتانیاهو را با نادیده گرفتن روند فزایندهی تندروی در نهادهای نظامی و امنیتی اسرائیل پس از «طوفان الاقصی» دستکم گرفت؟
تحمل جهانیان برای ماندن در تونل تخریب متقابل میان اسرائیل و رژیم ایران محدود است. فشارها بر نتانیاهو برای نگاه کردن به ساعتاش افزایش خواهد یافت. همین اتفاق برای رهبر جمهوری اسلامی ایران نیز خواهد افتاد. رژیم ایران گزینههای زیادی ندارد. گسترش نزاع با هدف قرار دادن پایگاههای آمریکایی، بحران آن را تشدید میکند، و بستن تنگه هرمز نیز چنین است. تنها راه ممکن، بازگشت به میز ترامپ است، شاید با کمک روسیه و چین؛ و میز ترامپ به معنای چشمپوشی از رؤیای هستهای و آغاز مسیر عادی ساختن رابطه ایران با آمریکا، غرب و جهان است. این به معنای تغییر در ایران بدون تغییر نظام آن خواهد بود.
چشمانداز خاورمیانه نگرانکننده و ترسناک است. جنگندههای اسرائیلی به حریم هوایی کشورها پرواز میکنند تا اهدافی در ایران را بزنند. موشکها و پهپادهای ایرانی نیز به حریم کشورهای دیگر وارد میشوند تا به اسرائیل ضربه بزنند. رویارویی رژیم ایران و اسرائیل، صحنههای دهشتناک غزه و بحرانهای دیگر را به حاشیه برده است. خاورمیانه نیازمند خروج از تونلهای قتل، تخریب و ظلم است. نیازمند بازگشت به احترام مرزها، حاکمیت دولتها و حقوق مردم است. نیازمند اسرائیلی با سیاستی متفاوت و ایرانی با گزینههای متفاوت است. نیازمند درک مرزهای کشوری به نام اسرائیل و درک حدود نقش ایران در منطقه است.
نتانیاهو اختیار جنگی طولانی و باز را ندارد و بعید است رژیم ایران توان تحمل نزاعی بلندمدت را داشته باشد که هیبت، اقتصاد و نقاط ضعف نظام را در معرض لرزش قرار دهد. پیروزی کامل دشوار است. این نبرد پرهزینه است و ترامپ به ساعتش نگاه میکند. او که در کاخ سفید است، مطمئن است که اسرائیل بدون آمریکا سر آسوده بر بالین نخواهد گذاشت و ایران هم جز پیمودن مسیر «شیطان بزرگ» راه دیگری ندارد.
کلید همه اینها در دست ترامپ است و او به ساعت خود نگاه میکند. فقط اوست که میتواند کفه اسرائیل را در نبردها سنگینتر کند یا نتانیاهو را به میز مذاکره فرا بخواند و یا رژیم ایران را با «صلحی نزدیک» از حملات جنگندههای اسرائیلی نجات دهد. اما کسی که کلیدها را در دست دارد، بنگاه خیریه نیست. رژیم ایران باید بهای این میانجیگری را بپردازد. اغراق نیست اگر بگوییم که این خامنهای و نتانیاهو هستند که باید به ساعت ترامپ نگاه کنند.
*منبع: الشرق الاوسط
*نویسنده: غسان شربل
*ترجمه و تنظیم از کیهان لندن






