ایمان آذریان بروجنی – وقتی سه چهار ساله بودم، مادرم برای اولین بار مرا به محل کارش برد. مادرم در آن سالها معلم پایه دوم دبستان در مدرسه «مخزن دانش» خیابان گرگان بود. آن زمان نمیدانستم که مدرسه «مخزن دانش» مخصوص کلیمیان است و اگر هم میدانستم طبعاً درکی از کلیمی بودن نداشتم.
از آن بازدید، تنها خاطراتی محو برایم باقی مانده: برای مثال هنگامی که برای چند دقیقه مادرم مرا در دفتر مدرسه تنها گذاشت، اشکم جاری شد و خانم ربیعی، مدیر مدرسه که زن مهربان کلیمی بود تمام تلاشش را کرد تا مرا آرام کند. مادرم جزو معلمان مسلمان مدرسه بود و رابطه خوبی هم با بچهها و والدینشان داشت و هم با بقیه همکارانش. بعدها برای من تعریف کرد که وقتی نگران به دنیا آوردن من بوده مادر یکی از بچهها به او دلداری داده بود که برای سلامتی من در عبادتگاهشان نذر کرده است.
سالها گذشت. آن مدرسه متاسفانه بعدها تعطیل شد و تبدیل شد به کنیسه. مطمئن نیستم اما ظاهراً آن کنیسه هم بعدها تعطیل شد. نمیدانم الان دانشآموزان آن مدرسه کجا هستند. چه تعدادی در ایران ماندهاند و چه تعدادی مهاجرت کردهاند؟ چه تعدادی به آمریکا رفتهاند، یا به انگلستان یا به اسرائیل؟
اما از مادرم بشنوید. الان نزدیکه یک ماه است که سکته مغزی کرده و بدون کمک پرستار نمیتواند کاری انجام دهد. پرستار میبایست مواظب باشد که زخم بستر نگیرد و مدام سطح اکسیژن خونش را چک کند که اگر از یک حدی پایینتر بود برایش اکسیژن بگذارد. خروج از تهران برای مادرم بیشتر شبیه به یک جوک بیمزه تلخ است. نه فقط برای مادرم، بلکه برای هزاران و شاید دهها هزار سالمند و معلول ساکن تهران. نه فقط برای افراد ناتوان، بلکه برای کادر درمان، آتشنشانها، زندانیان و… این کار غیرممکن است. آنهایی هم که در حال رفتن هستند تا کنون در ترافیک سنگین گیر افتادهاند. تخلیه ده میلیون نفر از یک کلانشهر مثل تهران گفتنش ساده است ولی در واقعیت به روزها و شاید هفتهها زمان نیاز دارد.
تخلیه کل تهران برای من هنوز ایده غیرقابل قبولی است. برای اسرائیلی که محسن فخریزاده را طوری ترور میکند که همسرش در کنارش آسیبی نمیبیند، فرماندهان سپاه را به نحوی در سوریه میزند که به ساختمان کناری، ساختمان سفارت کانادا، کوچکترین آسیبی وارد نمیشود، فرماندهان سپاه در تهران را طوری هدف قرار میدهد که تنها واحد محل سکونت آنها تخریب میشود، چگونه است که به تخلیه کل تهران نیاز دارد؟ مگر چه تعداد مراکز نظامی مرتبط با برنامه موشکی و هستهای در تهران پراکنده است که حتماً میبایست کل شهر تخلیه شود؟ چگونه است که اسرائیل برای هدف قرار دادن آنها توان نقطهزنی ندارد؟ مگر آنکه در نظر بگیریم که اسرائیل میخواهد تقاص کشته شدن شهروندانش را با تخریب عمدی زیرساختهای کشور از ملت ایران بگیرد. اما یادمان باشد که ملت ایران، خودش گروگان حکومت ولایت فقیه است و کشتن گروگانها و تخریب بدون لزوم محل گروگانگیری چه ناشی از بیدقتی باشد چه ناشی از حس انتقامجویی، به هیچ وجه قابل قبول نخواهد بود. اگر هم میخواهند تهران و سایر شهرها را زیر آتش قرار دهند تا عوامل رژیم کشته شوند، باید متذکر شوم که آنها زودتر از سایر شهروندان از تهران فرار کردهاند و خود را به مکان امن رساندهاند.
اسرائیل، جمعیت ایرانیتبار قابل توجهی دارد که مثل بسیاری از مهاجران ایرانی لحظهشماری میکنند تا ایران از چنگال روحانیون آزاد شود و بتوانند دوباره آزادانه به آن سفر کنند. آیا میخواهند وقتی به ایران برمیگردند با یک ویرانه روبرو شوند؟ آیا میخواهند در هنگام بازگشت با استقبال توام یا احترام هموطنانشان مواجه شوند که قدردان آنها برای آزاد کردن ایران از دست دژخیمان هستند یا به آنها به چشم ویرانگران این سرزمین نگاه کنند؟ آیا میخواهند ایران در فردای پس از حکومت ولایت فقیه، دوست و متحد اسرائیل و مردمانش باشد یا به آنها به چشم یک دشمن متجاوز نگاه کند؟
گفتههای زیبایی که ما دوستدار مردم ایران هستیم و فقط با ملاها مشکل داریم می بایست در عمل نشان داده شود.امروز مانند زمان جنگ جهانی دوم نیست که برای آزادی یک سرزمین از چنگال نازیها، از آن سرزمین، تنها ویرانهای باقی میماند. تکنولوژیهای پیشرفته جدید این امکان را فراهم کرده که چنانچه کینهورزی و حس انتقامجویی در میان نباشد، بتوان با حداقل تلفات غیرنظامی و آسیب به زیرساختهای یک کشور، مراکز حساس نظامی را مورد هدف قرار داد و اسرائیل ثابت کرده که در این امر از همه کشورها پیشروتر است. اگر زمان بیشتری لازم است که اهداف با دقت بیشتری مورد شناسایی و اصابت قرار بگیرند، جلوی آلودگی شیمیایی و رادیواکتیو در حمله به تاسیسات هستهای گرفته شود (برای مثال از کماندوها برای تخریب آنها انجام شود نه بمبهای سنگرشکن)، از حمله به زیرساختهای حیاتی اجتناب شود و افراد غیرنظامی کمتر دچار رنج شوند، این زمان میبایست حتماً در نظر گرفته شود.
مسابقهای در کار نیست که یک رکورد جدید گینس در نابودی یک حکومت طغیانگر ثبت شود. اسرائیل اگر دوست مردم ایران است میبایست در عمل، این ادعا را ثابت کند: از کشتن و در معرض مرگ قرار دادن غیرنظامیان به طرز وسواس گونهای اجتناب کند و به آنها حداقل به اندازه همسر فخریزاده ارزش داده شود، از خطر آلودگیهای زیست محیطی با مواد رادیواکتیو اجتناب کند و زیرساختهای کشور را حفظ کند تا ثروتهای باقیمانده ایران به حکومت بعدی منتقل شود.
حکومت ولایت فقیه مانند یک غده سرطانی است که بلای ایران و مردم ایران شده است و باید هر چه سریعتر برداشته شود. برداشته شدنش هم سخت، دردناک و پر زحمت است. اما نباید این عمل به گونهای انجام شود که بیمار، زیر عمل بمیرد یا هر روز دردی کشنده وی را بیتاب کند که کاش سرطان، او را کشته بود و نه درد پس از عمل.
به امید روزهای بهتر.



