یونس قانونی (غلامی) – آتش در مرز و مرکز ، فقر در خانه ، نتیجه و میراث سیاست های نظامی گری ولایت فقیه
ایران در آستانهی فاجعهای تاریخی قرار گرفته است. این پژواک تهدیدهای خارجی نیست؛ بلکه طنین سقوط سیاستهایی است که طی بیش از چهار دهه، مردم ایران را قربانی بلندپروازیهای ایدئولوژیک نظامی کرده که نه در پی منافع ملی، که در سودای سلطهی منطقهای و دشمنسازی بیپایان بوده است. معمار این ویرانی، شخص سیدعلی خامنهای است؛ ولی فقیهی که اکنون فرمانده واقعی جبههایست که نه تنها در برابر اسرائیل، که در برابر مردم ایران نیز گشوده شده است.
آغاز با شعار، فرجام با سقوط
نظام جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۷ با شعارهایی چون “استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی” به میدان آمد، اما آنچه در عمل تحویل مردم شد، یک حاکمیت ایدئولوژیک– امنیتی بود که هیچ نشانی از جمهوریت، آزادی یا حتی استقلال واقعی در آن دیده نمیشد. اکنون، پس از ۴۶ سال، آنچه برجای مانده، نهتنها عدم تحقق وعدهها، بلکه ویرانی تمدنی، سقوط اخلاق سیاسی، و بیثباتی مزمن در جایجای ساختار کشور است.
خامنهای و دستگاه زیر فرمانش، ایران را از یک کشور دارای ظرفیت دیپلماتیک، به یک کنشگر بحرانساز بینالمللی تبدیل کردهاند؛ حکومتی که سیاست خارجی آن نه مبتنی بر تفاهم، منافع ملی یا عقلانیت دیپلماتیک، بلکه بر دشمنسازی مستمر، ماجراجویی فرامرزی و سرمایهسوزی ایدئولوژیک استوار شده است.
سیاست خارجی بر بستر توهم و مداخله
سیاست خارجی جمهوری اسلامی از همان آغاز، با یک پیشفرض اشتباه و ویرانگر شکل گرفت: “تقابل بجای تفاهم”، “مداخله بجای دیپلماسی”، و “توسعه نفوذ شیعی بجای منافع ملی”. این سیاست، با شعار حمایت از «مستضعفین جهان» توجیه شد، اما در عمل، به حمایت مستقیم از گروههای مسلح، شورشی و افراطی در کشورهای دیگر انجامید؛ گروههایی چون حماس، حزبالله، حوثیها و شبهنظامیان عراقی و سوری.
خامنهای، با بهرهگیری از نهادهایی چون سپاه قدس و وزارت خارجهی مطیع «بیت رهبری»، ایران را به پشتیبان لجستیک و مالی تروریسم نیابتی در منطقه تبدیل کرد. میلیاردها دلار از ثروت ملت ایران، صرف تجهیز، آموزش و تسلیحات این گروهها شد؛ در حالی که در همین ایران، میلیونها نفر زیر خط فقر، بدون آب آشامیدنی، بدون خدمات درمانی و بدون آینده ماندهاند.
دشمنسازی مداوم؛ ستون فقرات بقاء
یکی از ستونهای بقاء جمهوری اسلامی، تولید دشمن دائمی بوده است. “آمریکا شیطان بزرگ است”، “اسرائیل باید محو شود”، “غرب فاسد است”؛ این شعارها نه برای تحلیل واقعیت، بلکه برای بقای یک حاکمیت بحرانمحور تولید شدهاند. هرچه مردم با گرانی، سرکوب و فساد بیشتر دست و پنجه نرم کردند، نظام با شدت بیشتری در خارج از مرزها دخالت کرد تا بحران داخلی را بهواسطهی دشمنسازی خارجی بپوشاند.
امروز اما، این دشمنسازی به بومرنگی خونین تبدیل شده است. جنگی که در غزه یا جنوب لبنان طراحی میشد، حالا به درون مرزهای ایران بازگشته است.
نه صلح برای ایران، نه ثبات برای منطقه
سیاست تهاجمی جمهوری اسلامی، نه تنها صلحی برای ایران به ارمغان نیاورد، بلکه نظم منطقهای را به بیثباتی دائمی کشاند. از سوریه تا یمن، از لبنان تا عراق، و اکنون در خود ایران، میراث سیاست خارجی خامنهای، چیزی جز ویرانی، خونریزی و دشمنی نیست. ایرانِ امروز، نه قدرت منطقهای بلکه کانون بحران منطقهای است؛ دولتی بدون اعتبار، اقتصادی در حال فروپاشی، جامعهای سرکوبشده، و مرزهایی در آتش.
تهدید واقعی در آنسوی نیست، در رأس قدرت داخلی است
باید با صراحت گفت: تهدید اصلی، نه از سوی ارتش اسرائیل، نه از سوی قدرتهای جهانی، بلکه از درون جمهوری اسلامی و در رأس آن سید علی خامنهای نشأت میگیرد. شخصی که چهار دهه است با مشت آهنین، ساختار کشور را در قبضه دارد، هر مخالفتی را سرکوب کرده، و سیاست خارجی را در خدمت بقای خود و ایدئولوژیاش قرار داده است.
خامنهای، نه تنها در برابر جنایات ۸۸، آبان ۹۸ و قتل مهسا امینی و صدها جوان دیگر مسئول است، بلکه امروز نیز با پافشاری بر سیاست خارجی مداخلهجو، مردم ایران را به لبه پرتگاه کشانده.
پایان یا آغاز فروپاشی؟
اگر امروز صدای اعتراض ایرانیان در خیابانها خاموش است، اگر رسانهها به سانسور گرفتارند، اگر منطقه در حال انفجار است، مسئولیت آن نه به گردن «غرب»، نه «صهیونیسم»، نه «امپریالیسم»، بلکه به تمامی بر عهدهی ساختاریست که قدرت، ثروت، و تصمیمگیری را در دستان مردی قرار داده که هرگز از مردم رأی نگرفته است.
پایان این مسیر، یا به نابودی کامل کشور منتهی خواهد شد، یا به خیزشی دیگر برای پس گرفتن ایران از چنگال ویرانگران.
پیام به جامعه جهانی و رسانهها
اکنون مسئولیت سنگینی بر دوش رسانههای آزاد، فعالان سیاسی، و جامعه جهانی است. نباید فریب لبخندهای دیپلماتیک نظام را خورد. نباید میان «دولت» و «حاکمیت واقعی» در ایران خلط مبحث کرد. جمهوری اسلامی، در رأس آن سید علی خامنهای، تهدیدی واقعی برای صلح منطقهای و امنیت مردم ایران است.
باید صدای واقعی مردم ایران که خواهان زندگیاند، نه جنگ، نان میخواهند، نه موشک، صلح میطلبند، نه نابودی، به جهان مخابره شود.
و وظیفهی ما، پیش از آنکه دیر شود، این است که بنویسیم، هشدار دهیم و افشا کنیم.
همه باید بدانند و بدانیم ، دشمن در «بیت رهبری» بود نه پشت مرزها
جنگی که امروز ایران را درگیر کرده، نه ناگهانی است و نه حاصل یک نزاع منطقهای خارج از کنترل. این جنگ، ادامهی منطقی همان سیاستیست که از نخستین روزهای شکلگیری جمهوری اسلامی، مسیر کشور را بهسوی خصومت، ناامنی و انزوا هدایت کرد. اگر شهروندان از ترس موشک و پهپاد شب را به صبح نمیرسانند، اگر اقتصاد فلج و مردم بیپناهاند، مقصر تنها و تنها سیدعلی خامنهای است؛ ولی فقیهی که کشور را نه اداره، که به صورت ایدئولوژیک فرماندهی کرده است.
جمهوری اسلامی از آغاز، با شعارهای فریبندهای چون «استقلال» و «آزادی» بر سر کار آمد، اما بجای تحقق وعدهها، ساختاری امنیتی– مذهبی بنا نهاد که هیچگاه به خواست مردم پاسخگو نبوده است. طی این ۴۵ سال، به جای تفاهم با جهان، دشمنتراشی مستمر در دستور کار قرار گرفت. اسرائیل، آمریکا، اروپا، عربستان، و حتی کشورهای همسایه، همه در نوبت دشمنسازیهای این رژیم قرار گرفتند تا آنجا که امروز دیگر کسی نمیپرسد چرا ایران را در اینهمه جبهه درگیر کردهاند؟ چون دشمنسازی، شریان حیاتی بقای این نظام شده است.
از شعار مرگ تا شعلههای جنگ
سیاست خارجی جمهوری اسلامی هیچگاه در خدمت مردم نبوده؛ بلکه ابزاری برای تثبیت حاکمیت ولیفقیه در درون و توسعهی نفوذ شبهنظامیاش در بیرون بوده است. از لبنان تا یمن، از سوریه تا عراق، و از غزه تا افغانستان، جمهوری اسلامی بجای ساختن ایران، سرگرم ساختن جبهههای مقاومت بود. میلیاردها دلار پول ملت ایران صرف تجهیز و تأمین گروههایی شد که هدفشان نه آزادی مردم خود، بلکه اجرای پروژهی نفوذ جمهوری اسلامی بود.
مردم ایران سالهاست که واقعیت تلخ را میدانند: ما هیچ دشمنی نداشتیم. دشمن نه پشت مرزها، بلکه درون مرز بود. در «بیت رهبری» بود. در ساختار مخوفی بود که کشور را به میدان جنگ بدل کرد.
خامنهای، فرماندهای غیرپاسخگو
سیدعلی خامنهای که قدرت مطلق کشور را در اختیار دارد، هرگز در برابر ملت پاسخگو نبوده است. او نه از صندوق رأی، بلکه از دل یک مهندسی قدرت امنیتی بیرون آمد و تصمیمگیری در مورد جنگ و صلح، اقتصاد و فرهنگ، حتی آب و نان مردم را در قبضه گرفت. او اکنون نیز نهتنها عقبنشینی نمیکند، بلکه بر طبل توهم و تقابل میکوبد.
خامنهای، فرماندهای است که هزاران نفر را به خاک سپرده است. او کشوری را در اختیار گرفت که میتوانست الگویی برای توسعه باشد، اما حالا آن را به ویرانهای متروک، گرفتار تحریم، انزوا، و خشم جهانی بدل کرده است.
نتیجه
فرجام این مسیر روشن است. ایران را گرفتند، و ویرانهای تحویل خواهند داد.
کشوری که میتوانست کانون فرهنگ، علم و شکوفایی باشد، امروز در میان خاکستر جنگی که رژیم آغازگر آن بوده، گرفتار آمده است. خامنهای نهتنها برای ایرانیان آیندهای نساخته، بلکه تلاش کرد گذشتهی آنها را نیز بسوزاند.
و حال، تنها امید این است که تاریخ، این دوران را فراموش نکند؛ که مردم ایران، فریب ایدئولوژی مرگ را برای همیشه کنار بگذارند؛ و جامعه جهانی، بداند ریشه بحران در تهران است، نه در تلآویو.
*یونس قانونی (غلامی) نویسنده و فعال حقوق بشر


