دکتر رضا سعیدی فیروزآبادی – جمهوری اسلامی ، از زمان تأسیس خود در سال ۱۳۵۷، به عنوان یک نظام دینی و اقتدارگرا عمل کرده است. مانند دیگر دیکتاتوریها، این رژیم نهتنها از طریق ابزارهای نهادی قدرت خود را حفظ کرده، بلکه با بازآفرینی رفتارها، روان و فرهنگ جامعه، سلطهاش را تثبیت کرده است. دیکتاتوری صرفاً آزادیها را محدود نمیکند؛ بلکه جامعه را بطور بنیادین دگرگون میسازد. در مورد ایران، این دگرگونی عمیق، ماندگار و در بسیاری موارد، همراه با آسیبهای روانی بوده است. در این مقاله رفتارهایی که تحت حکومت دیکتاتوری تقویت میشود، با تمرکز بر نمونه جمهوری اسلامی بررسی میشود.

۱. اطاعت و وفاداری بجای شایستگی
در ساختار سیاسی و اداری جمهوری اسلامی ایران، وفاداری به «رهبر» و ایدئولوژی نظام غالباً بر شایستگی و تخصص ارجحیت دارد. بسیاری از افراد شایسته که با نظام همسو نیستند، از عرصه قدرت کنار گذاشته، تبعید یا زندانی میشوند. نتیجه، نهادهایی ناکارآمد و فاسد است.
۲. فساد و رانت
رژیمهای اقتدارگرا قدرت اقتصادی را در دستان حلقهای از وفاداران متمرکز میکنند. در ایران، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نمونهای آشکار است؛ نهادی که کنترل بخشهای بزرگی از اقتصاد از جمله ساخت و ساز، ارتباطات و انرژی را در اختیار دارد. پروندههای فساد کلان، مانند اختلاس میلیاردی بابک زنجانی، تنها گوشهای از ساختار اقتصادی رانتی نظام است. منابع عمومی به جیب نزدیکان حکومت میرود، در حالی که فقر و نابرابری در کشور گسترش مییابد.
۳. ترس و خودسانسوری
دههها سرکوب، بازداشت و اعدام باعث شکلگیری جامعهای شده است که خودسانسوری در آن نهادینه است. مردم از اظهار نظر سیاسی در محافل عمومی یا حتی در پیامرسانهای رمزگذاریشده پرهیز میکنند. پس از اعتراضات ۱۴۰۱ و کشتهشدن مهسا امینی، افراد زیادی تنها به دلیل پستهای ساده اینستاگرامی بازداشت شدند. این فرهنگ سکوت، درونی و عمیق است.
۴. خشونت و سرکوب
سرکوب خشونتبار از ویژگیهای اساسی جمهوری اسلامی است. از اعدامهای دستجمعی زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ گرفته تا سرکوب خونین اعتراضات در سال ۱۴۰۱، رژیم از هیچ ابزار خشونتی برای حفظ قدرت دریغ نمیکند. دانشآموزان، هنرمندان، فعالان و روزنامهنگاران همگی قربانی خشونت دولتی شدهاند. پیام روشن است: بقا در گرو سکوت است.
۵. تبلیغات و سانسور
رسانههای رسمی، نظام آموزشی، و فضای مجازی بطور شدید کنترل و سانسور میشوند. شبکههایی مانند صداوسیمای حکومت، روزنامه کیهان تهران، و نهادهای تبلیغاتی حکومتی، مردم را بمباران تبلیغاتی میکنند. وبسایتها و رسانههای آزاد از جمله ایکس، یوتیوب و بسیاری از منابع خبری خارجی فیلتر هستند. مخالفان «عوامل دشمن» معرفی میشوند و چهره رهبری نظام در رسانهها قدسیسازی میشود. این تحریف واقعیت، اعتماد عمومی را نابود کرده است.
۶. نمایش وفاداری و اجبار به همصدایی
رژیمهای اقتدارگرا، برای نمایش مشروعیت، از مردم میخواهند بطور نمایشی وفاداری خود را نشان دهند. در ایران، دانشآموزان، کارمندان دولت و حتی دانشجویان مجبور به شرکت در راهپیماییها و تجمعات حکومتی میشوند (مانند ۲۲ بهمن یا روز قدس). بسیاری از این حضورها اجباری هستند و عدم شرکت ممکن است به توبیخ یا محرومیت منجر شود. این «وفاداری نمایشی» تصویری جعلی از وحدت ملی میسازد.
۷. بیاعتمادی و فروپاشی اجتماعی
رژیمهای استبدادی با ایجاد شبکههای خبرچینی و جاسوسی داخلی، بیاعتمادی را در دل جامعه میکارند. در ایران، بسیاری از فعالان سیاسی توسط همسایگان، همکاران یا حتی اعضای خانواده لو داده شدهاند. این بیاعتمادی موجب پراکندگی نیروهای اجتماعی و تضعیف همبستگی مدنی شده است.
۸. ناتوانی آموختهشده و بیتفاوتی سیاسی
مردم ایران، پس از سرکوب مداوم اعتراضات (۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱)، به این باور رسیدهاند که کنش سیاسی بیثمر است. بسیاری ترجیح میدهند مهاجرت کنند یا خود را از سیاست دور نگه دارند. این «ناتوانی آموختهشده» نه به معنای بیتفاوتی، بلکه نتیجه سرکوب مستمر امید است.
۹. دوگانگی اخلاقی و تناقض ذهنی
بسیاری از مردم در وضعیتی از تناقض درونی زندگی میکنند. ممکن است از فساد و ظلم بیزار باشند، اما برای حفظ شغل یا امنیت، در مراسم حکومتی شرکت کنند یا سکوت اختیار کنند. این وضعیت روانی، که شبیه به «دوگانهاندیشی» است، در درازمدت به ابهام اخلاقی و سردرگمی هویتی منجر میشود.
۱۰. آسیب روانی نسلها
زخمهای روانی ناشی از دیکتاتوری، محدود به یک نسل نیست. نسلهایی که والدین خود را در جنگ، اعدامهای دهه ۶۰، یا زندانهای سیاسی از دست دادهاند، با ترس، خاموشی و اضطراب بزرگ میشوند. این آسیب روانی جمعی، فرهنگ را شکل میدهد؛ از ادبیات گرفته تا روابط خانوادگی. سکوت، ترس و احتیاط به ارزشهای بیننسلی بدل شدهاند.
هزینه استبداد
استبداد تنها یک وضعیت سیاسی نیست؛ بلکه سیستمی است که تار و پود جامعه را تغییر میدهد. در ایران، جمهوری اسلامی نسلی را پرورش داده که در عین رنج و سرکوب، باز هم ایستادگی میکند. از دل سکوت، فریاد، و از دل سرکوب، امید زاده شده است.
درک رفتارهایی که دیکتاتوری تقویت میکند، برای شناخت ساز و کار سلطه کافی نیست بلکه برای بازسازی نیز ضروری است. رهایی از دیکتاتوری تنها با تغییر رژیم ممکن نمیشود؛ بلکه نیازمند بازسازی روانی، فرهنگی و اجتماعی است. بازسازی اعتماد، بازیابی حقیقت، و تمرین دوباره آزادی، سنگبنای جامعهای نو خواهد بود.


