Home دیدگاه آتش‌بس؟!

آتش‌بس؟!

بیلبوردهای تبلیغاتی جنگ‌طلبانه در سطح شهر تهران با تبلیغ حمله موشکی به اسرائیل

حنیف حیدرنژاد- دونالد ترامپ در پیامی‌ که در شبکه اجتماعی متعلق به خودش “Truth Social” منتشر نمود، اعلام کرد که توافقی برای آتش‌بس بین‌ اسرائیل و جمهوری اسلامی حاصل شده است. این خبر، آنهم تنها ۲۴ ساعت پس از ورود رسمی‌ ایالات متحده به درگیری و بمبباران سه نقطه در ایران، به ویژه مرکز هسته ای فُردو، بسیاری را غافلگیر کرد. نگاهی به انگیزه‌های احتمالی بازیگران اصلی این بحران می‌افکنیم.

جمهوری اسلامی: شکست تاکتیکی در پوشش پیروزی تبلیغاتی

اگر علی خامنه‌ای آتش‌بس را بپذیرد، این اقدام در عمل به معنای پذیرش شکست در دور نخست درگیری‌ها خواهد بود. او این شکست را می‌پذیرد تا از تسلیم یا از کشته شدن فرار کند. رهبر جمهوری اسلامی، با تجربه‌ای که از دهه‌ها بحران‌ دارد، چنین توافقی را فرصتی برای بازسازی ساختار آسیب‌دیده‌ی فرماندهی سپاه پاسداران و بازآرایی مراکز ویران‌شده‌ی نظامی می‌بیند. درواقع، هدف اصلی می‌تواند خرید زمان برای آمادگی برای دور بعدی درگیری‌ها باشد؛ چه از طریق اقدام مستقیم، و چه از مسیر گروه‌های نیابتی در منطقه.

خامنه‌ای که همواره از خیزش‌های اجتماعی مردم ایران بیم دارد، از این آتش‌بس برای سازماندهی مجدد نیروهای سرکوبگر داخلی بهره خواهد گرفت. دستگیری‌ها افزایش می‌یابد، سرکوب‌ها عریان‌تر خواهد شد و پروژه‌ی همیشگی “نسبت‌دادن اعتراض‌ها به دشمن خارجی” با شدت بیشتری پیگیری خواهد شد تا اعدام‌های سیاسی و ایجاد رعب عمومی‌را توجیه کند.

آمریکا: بازی دو سر بُرد ترامپ

ترامپ که بارها در دوره‌ی ریاست‌ جمهوری‌اش از هزینه‌های سنگین جنگ‌های خاورمیانه انتقاد کرده بود، با اعلام پایان جنگ تنها ۲۴ ساعت پس از ورود رسمی، تلاش می‌کند خود را چهره‌ای “خردمند و صلح‌طلب اما مقتدر” معرفی کند. او با این اقدام دو هدف را دنبال می‌کند:

نخست، آرام‌ کردن پایگاه رأی محافظه‌کار و ضدِ جنگ خود. دوم، ارسال این پیام به متحدان خلیج فارس که کلید ثبات منطقه در دستان اوست. از این طریق گرایش کشورهای عربی منطقه خلیج فارس و حتی کشورهای دیگر برای نزدیکی بیشتر به ترامپ و آمریکا، به عنوان یک متحد نظامی در شرایط سخت، بالا می‌رود.

اسرائیل: پیروزی تاکتیکی با پیام استراتژیک

اگر اسرائیل آتش‌بس را پذیرفته باشد، این اقدام برای بنیامین نتانیاهو به‌ معنای کسب یک پیروزی چندوجهی است؛ حتی اگر تمامی‌ اهداف اعلام ‌شده در جنگ بطور کامل تحقق نیافته باشد.

در ۱۲ روز جنگ، اسرائیل توانست به برنامه‌ی هسته‌ای جمهوری اسلامی را بطور جدی آسیب وارد کند، توانست ایالات متحده را همراه خود کرده و آن را به مداخله مستقیم بکشاند، توانست عملیات‌های هوایی گسترده‌ای تا عمق خاک ایران و تا فاصله 2300 کیلومتری از اسرائیل انجام دهد بی‌‌آنکه هواپیما یا خلبانی از دست بدهد. این دستاورد، یک نمایش قدرت آشکار است؛ هم برای افکار عمومی‌ داخلی اسرائیل و هم برای مخاطبان منطقه‌ای و بین‌المللی.

نتانیاهو اکنون می‌تواند روی قابلیت اطلاعاتی- عملیاتی ارتش اسرائیل مانور داده و این پیام را به بازیگران منطقه مخابره کند که اگر می‌توان جمهوری اسلامی را ظرف کمتر از دو هفته فلج کرد، در مقابله با دیگر کشورها نیز چنین توان نظامی در دسترس است. این موقعیت، نه ‌تنها اعتبار بازدارندگی اسرائیل را تقویت می‌کند، بلکه می‌تواند کشورهایی چون عربستان سعودی، امارات یا قطر را به پیوستن رسمی‌ به «پیمان ابراهیم» ترغیب کند.

همچنین، اسرائیل می‌تواند در طول دوره آتش‌بس فرصتی یافته تا نیروهایش را بازیابی کرده، جنگ‌افزارها و سامانه‌های پدافند هوایی‌اش را بازسازی، مهمات لازم برای دفاع ضد هوائی‌اش را تامین و از داده‌های اطلاعاتی به‌دست‌آمده برای طراحی عملیات‌های آینده بهره ببرد.

آمریکا و اسرائیل: آتش‌بس به ‌مثابه تله استراتژیک

آمریکا و اسرائیل به‌ خوبی می‌دانند وقتی خامنه‌ای کشته نشده و رژیمش ساقط نشده است، یک رژیم زخمی، تحقیرشده و ایدئولوژیک می‌تواند خطرناک‌تر از همیشه باشد. بر این اساس، آتش‌بس می‌تواند نه پایان درگیری، بلکه مرحله‌ای از یک دام گسترده‌تر باشد. اسرائیل می‌تواند از این فرصت برای شناسایی محل اختفای علی خامنه‌ای، تکمیل داده‌های اطلاعاتی و طراحی حملات بعدی استفاده کند.

همزمان، فرصت مناسبی ایجاد شده تا فضای اجتماعی داخل ایران به سود اعتراض‌های عمومی‌ فعال شود. تجربه نشان داده در شرایط جنگی، امکان شکل‌گیری اعتراض‌ها محدود است. اما در دوره‌ی آتش‌‌بس، با بازگشایی اینترنت و دیده‌شدن مراکز نظامی بمباران‌شده توسط مردم، اعتماد به نفس عمومی‌ برای اعتراضات خیابانی ممکن است تقویت شود. آنها می‌بینند قدرتی که رژیم آنهمه ادعا کرده و از آن دَم می‌زد تا کجا پوشالی است. فرو ریختن هیبت نظام می‌تواند پیش‌زمینه‌ی روانی لازم برای ورود دوباره‌ی مردم به خیابان‌ها را فراهم آورد.

شکاف بیشتر در درون نظام و جامعه: آغاز یک بحران مشروعیت

پرسش‌هایی که اکنون در ذهن بسیاری از مردم و حتی برخی بدنه‌های وفادار به نظام شکل گرفته، می‌تواند شکاف میان مردم و حکومت را عمیق‌تر کند: چرا پس از ده‌ها سال سرمایه‌گذاری سنگین روی برنامه‌ی هسته‌ای و صرف صدها میلیارد دلار، کشور تا این حد آسیب‌پذیر است؟ چرا رهبر نظام که می‌گفت “نه جنگ می‌شود، نه مذاکره می‌کنیم”، اکنون به هر دو تن داده است؟ چرا برای مردم پناهگاه ساخته نشد و رژیم مردم را وارد جنگ کرد؟ و ده‌ها چرای دیگر…

پاسخ‌ دادن به این سؤالات برای نظام آسان نخواهد بود. و شاید از همین‌ روست که “آتش‌بس” اگرچه ظاهراً به پایان درگیری‌ها اشاره دارد اما می‌تواند نقطه‌ی آغاز درگیری‌های جدید و در نهایت تعیین‌کننده باشد.

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 7 / معدل امتیاز: 4.7

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید