Home دیدگاه  جنگ جمهوری اسلامی و اسرائیل : درس‌های آن برای تغییر نظام 

 جنگ جمهوری اسلامی و اسرائیل : درس‌های آن برای تغییر نظام 

دکتر رضا سعیدی فیروزآبادی – درگیری نظامی مستقیم میان جمهوری اسلامی و دولت اسرائیل که در بهار ۲۰۲۵ به اوج خود رسید، نقطه عطفی در منازعات منطقه‌ای خاورمیانه به‌ شمار می‌آید. بار دیگر پس از دو موشک پرانی سال گذشته (آوریل و اکتبر ۲۰۲۴)  رژیم ایران بطور مستقیم و آشکار به خاک اسرائیل حمله موشکی کرد و اسرائیل نیز پاسخ‌هایی گسترده و دقیق به اهداف نظامی در ایران و متحدان منطقه‌ای‌اش داد. در این مقاله، به بررسی تطبیقی دستاوردهای نظامی دو طرف در پنج محور اصلی پرداخته می‌شود: توان تهاجمی، توان دفاعی، خسارات، اهداف سیاسی و تأثیرات ژئوپولیتیک.

۱. توان تهاجمی
اسرائیل:
با اتکا به نیروی هوایی پیشرفته، جنگ‌افزارهای دقیق هدایت‌شونده، و اطلاعات لحظه‌ای از منابع داخلی و بین‌المللی، اسرائیل توانست حملات هدفمند و پربازدهی را علیه رهبران نظامی و  مراکز نظامی ایران در سوریه، عراق و حتی در خاک ایران انجام دهد. استفاده مؤثر از پهپادهای رادارگریز، موشک‌های هواپرتاب و جنگ الکترونیک، کارایی این عملیات‌ها را افزایش داد.

جمهوری اسلامی ایران:
جمهوری اسلامی با پرتاب ده‌ها موشک بالستیک، کروز و پهپادهای انتحاری از خاک ایران توانست قدرت تهاجمی مستقیم خود را به نمایش بگذارد؛ هر چند اکثر آنها رهگیری شدند. این سومین بار بود که ایران از خاک خود به‌ صورت علنی به اسرائیل حمله کرد، که از نظر استراتژیک تغییری مهم در معادلات منطقه‌ای محسوب می‌شود.

۲. توان دفاعی
اسرائیل:

سامانه‌های دفاع هوایی مانند «گنبد آهنین»، «فلاخن داوود» و «پیکان» در رهگیری موشک‌ها و پهپادهای مهاجم بسیار موفق عمل کردند. نرخ رهگیری گزارش‌شده بیش از ۹۰٪ بود که مانع بروز تلفات گسترده انسانی و تخریب‌های عمده شد.

جمهوری اسلامی ایران:
پدافند هوایی ایران، نتوانست حملات دقیق و پرشمار اسرائیل را بطور مؤثر دفع کند. همچنین، نبود نیروی هوایی کارامد و سامانه‌های دفاع هوایی لایه‌مند و ضعف در مقابله با جنگ الکترونیک، باعث آسیب‌پذیری بیشتر شد.

۳. خسارات و تلفات

اسرائیل:
با وجود حجم گسترده حملات، تلفات انسانی و تخریب زیرساخت‌ها نسبتاً محدود بود، که عمدتاً به دلیل سامانه‌های دفاعی مؤثر و مدیریت بحران کارآمد است.

جمهوری اسلامی ایران:
آسیب‌های قابل توجه به تأسیسات نظامی، هسته ای،  صنایع موشکی، انبارهای مهمات و پایگاه‌های نیروی قدس گزارش شد. منابع رسمی تلفات را محدود اعلام کردند، اما گزارش‌های غیررسمی از تلفات بیشتر حکایت دارد.

۴. اهداف سیاسی و راهبردی

اسرائیل:
دستیابی به بازدارندگی مجدد، نمایش برتری اطلاعاتی و دفاعی، و جلب حمایت بین‌المللی از جمله ایالات متحده، از مهم‌ترین اهداف اسرائیل بود که تا حد زیادی محقق شد.

جمهوری اسلامی ایران:
رژیم ایران تلاش کرد با حمله مستقیم، پیام روشنی از قدرت تهاجمی و اراده سیاسی خود ارسال کند. از نظر داخلی نیز، این اقدامات با هدف تقویت انسجام اجتماعی و قدرت‌نمایی رژیم دنبال شد، گرچه با واکنش‌های دوگانه مواجه شد. نکته دیگر اینکه هیچ یک از نیروهای نیابتی ایران و‌ کشور های ظاهرا متحد ایران چون چین و روسیه در برابر حملات اسراییل به ایران حرکت عملی چندانی از خود نشان ندادند.

۵. تأثیرات ژئوپلیتیک

اسرائیل جایگاه خود را به‌ عنوان قدرت نظامی مسلط منطقه‌ای تثبیت کرد و بار دیگر توان بازدارندگی خود را به اثبات رساند.

جمهوری اسلامی ایران اگرچه موفق شد قواعد درگیری را تغییر داده و حضور فعال‌تری در عرصه نظامی نشان دهد، اما همزمان با فشارهای دیپلماتیک، خطر تحریم‌های بیشتر و افزایش انزوای منطقه‌ای مواجه شد.

جنگ اخیر نه یک پیروزی کامل برای هیچ‌یک از طرفین بود و نه پایانی بر رقابت‌های سیاسی و نظامی در منطقه. اما این درگیری به‌وضوح نشان داد که:

  • اسرائیل از نظر فناوری، فرماندهی و دفاع هوایی، همچنان یک نیروی برتر منطقه‌ای است.
  • جمهوری اسلامی با وجود محدودیت‌ها، توانست نشان دهد که در صورت لزوم، قادر به اجرای حملات فراتر از مرزهای ایران است.

در نهایت، ادامه چنین روندی می‌تواند منطقه را به‌سمت درگیری‌های گسترده‌تر سوق دهد، مگر آنکه مسیر دیپلماسی و بازدارندگی متقابل بطور جدی دنبال شود.

 چرا تغییر رژیم تنها از درون ایران ممکن است

جنگ اخیر میان جمهوری اسلامی ایران و اسرائیل، اگرچه از منظر نظامی نقطه عطفی در مناسبات منطقه‌ای محسوب می‌شود، اما از منظر تحولات سیاسی داخلی ایران، حامل پیام مهم‌تری بود:
هیچ قدرت خارجی حتی با پیشرفته‌ترین تسلیحات و فناوری نمی‌تواند جایگزین اراده و سازماندهی ملت برای تغییر ساختار قدرت در کشور شود.

تضعیف نظام، اما نه سقوط آن

حملات دقیق و گسترده اسرائیل به تأسیسات نظامی و راهبردی ایران، بی‌تردید ضرباتی جدی به ساختارهای امنیتی و بازدارنده جمهوری اسلامی وارد کرد. این حملات همچنین موجب نمایش ضعف پدافند هوایی ایران و آسیب‌پذیری نهادهای کلیدی در برابر تهاجم خارجی شد. با این حال، نه ساختار سیاسی نظام دچار فروپاشی شد .

این واقعیت تلخ، تأکید بر یک درس کلیدی برای اپوزیسیون و نیروهای تحول‌خواه دارد: تغییر واقعی، تنها از درون جامعه و با مشارکت مردم ممکن است.

تجربه تاریخی: سرنوشت با دخالت خارجی تغییر نمی‌کند

تاریخ معاصر ایران، و حتی تجربه کشورهای دیگر نظیر عراق، افغانستان، لیبی و سوریه، نشان داده که تغییرات سیاسی مبتنی بر مداخله خارجی یا حمله نظامی، اگر هم منجر به سقوط حکومت شود، معمولاً به آشوب، جنگ داخلی و فروپاشی ساختار اجتماعی ختم می‌شود. چنین تغییراتی نه پایدارند و نه دموکراتیک. در مقابل، تنها تغییراتی که ریشه در مطالبات مردمی، حرکت‌های مدنی، و سازماندهی داخلی دارند، امکان ایجاد نظم نوین، مشارکتی و پاسخگو را فراهم می‌آورند.

لزوم سازماندهی، اتحاد و برنامه‌ریزی

جنگ اخیر، فرصت‌هایی را برای تضعیف روانی و استراتژیک نظام فراهم کرد. اما بدون یک بدیل سیاسی منسجم، رهبری قابل‌اعتماد، و یک نقشه‌راه روشن برای دوران گذار، هیچ بحرانی، حتی شدیدترین آنها، منجر به تحول بنیادین نخواهد شد.

اکنون بیش از هر زمان، کنشگران سیاسی، فعالان مدنی، و نیروهای مخالف باید از پراکندگی فاصله بگیرند و بر سه محور اساسی تمرکز کنند:

  1. سازماندهی در داخل کشور، به شکل سلولی، ایمن و  هدف‌دار
  2. اتحاد حول ارزش‌های مشترک، نه اشخاص و گرایش‌ها
  3. طراحی یک برنامه گذار برای آینده‌ای دموکراتیک، سکولار و ملی

کلام آخر: اینبار نوبت ملت است

درگیری نظامی می‌تواند رژیم را تضعیف کند، اما آن را ساقط نمی‌کند. تحریم‌ها می‌توانند فشار بیاورند، اما تغییر نمی‌آورند. تنها نیرویی که قادر است مسیر ایران را تغییر دهد، همان نیرویی است که بارها در تاریخ‌اش معجزه آفریده است: مردم ایران.

اما اینبار، شور و خشم کافی نیست. نیازمند آگاهی، سازمان، و رهبری هوشمندانه‌ای هستیم که تغییر را نه به تقدیر، بلکه به اراده بسپارد.

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 2 / معدل امتیاز: 5

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید