
شاهزاده رضا پهلوی در مقالهای با عنوان «جمهوری اسلامی، ایران را به گروگان گرفته است» در «وال استریت ژورنال» مینویسد «علی خامنهای نماد تمامعیار جمهوری اسلامی است که از بالا تا پایین یک نمایش مضحک است.»

در این مقاله که سهشنبه ۲۴ ژوئن (سه تیرماه) منتشر شد، او مشکلات و بحرانهای حاکم بر ایران را ناشی از ضعفهای درونی خامنهای و تأثیر آن در حکومت و مدیریت کشور دانسته و تأکید کرده است: «خودِ خامنهای از همه بهتر میداند که کیست: ملایی در حد متوسط که با بازیهای سیاسی به قدرت رسید، بیآنکه شأن علمی یا اعتبار اخلاقی خاصی داشته باشد.»
در این مطلب آمده است، مقالهی بارتل بول با عنوان «رهبر معظم متوسط ایران» (منتشرشده در ستون Houses of Worship، مورخ ۲۰ ژوئن) به خوبی ساختار دروغین و نمایشی علی خامنهای را نشان میدهد. خامنهای تصویری از کل جمهوری اسلامی است؛ حکومتی که در تمام سطوح، چیزی جز یک نمایش مضحک نیست.
این رژیم خود را به عنوان نگهبان ایران معرفی میکند، در حالی که منابع نفت کشور را برای گروهی کوچک و بسته غارت کرده و از تامین ابتداییترین زیرساختهای آب برای مردم ناتوان است. بجای آنکه ثروت ملی را صرف شهروندان کند، روحانیون حاکم، میلیاردها دلار را صرف برنامهی تسلیحات هستهای کردهاند. این رژیم از همان تمدنی که ادعای رهبریاش را دارد، نفرت دارد. نزدیک به نیم قرن است که طبقهی حاکم تلاش کرده بنیانهای فرهنگی، فکری و اخلاقی ایران را از بین ببرد و بجای آن، ایدههای امپراتوریطلبانه دربارهی جهاد و فتوحات از نجف تا کربلا را جایگزین کند. در تعصب کور خود، حتی مراسم سالانهی بزرگداشت یکی از برجستهترین چهرههای تاریخ ایران، کوروش کبیر، را نیز سرکوب کرده و آن را «توطئهی صهیونیستی» مینامد.
هر ایرانی، رهبر جمهوری اسلامی را به خوبی میشناسد. خودِ خامنهای از همه بهتر میداند که کیست: ملایی در حد متوسط که با بازیهای سیاسی به قدرت رسید، بیآنکه شأن علمی یا اعتبار اخلاقی خاصی داشته باشد. همانطور که بارتل بول اشاره کرده، تمام مسیر او بر پایهی تحریف دین برای توجیه قدرت بنا شده است.
سالهاست که مخالفان ایرانی تلاش کردهاند این واقعیت را به جهان بشناسانند. رژیم نه بر پایهی حمایت واقعی مردم، بلکه از طریق سرکوب داخلی و انحراف افکار با بحرانهای خارجی به بقای خود ادامه داده است. اما غرب، به دلیل خاطرات تلخ خود از «ملتسازی»، معمولا ایران را با همسایگانش اشتباه میگیرد.
میهن من کشوری مدرن با جمعیتی عمدتاً جوان، تحصیلکرده و دوستدار آمریکاست. ایرانیانی که به غرب مهاجرت میکنند، در بازارهای آنجا به خوبی میدرخشند. تاریخ، ادبیات، فرهنگ و سنتهای سیاسی ایران با آمریکا و متحدانش همافق است و برایشان احترام قائل است. این ویژگیها عمیقاند و نه تنها پیش از جمهوری اسلامی وجود داشتهاند، بلکه پس از آن نیز پایدار خواهند ماند.
با این حال، بهشکل شرمآوری، تولید ناخالص داخلی سرانه ایران تنها ۴۵۰۰ دلار است؛ در حالی که باید ۴۵ هزار دلار میبود. ایران با منابع طبیعی، استعداد انسانی و پیوندهای بینالمللی که در اختیار دارد، باید همسطح موفقترین کشورهای جهان باشد اما در عوض، در فقر دست و پا میزند.
با این حال، اطمینان دارم که این وضعیت همیشگی نخواهد بود. متوسط بودن خامنهای تصادفی نیست؛ بلکه جوهرهی این سیستم است. این رژیم افراد کوچک و بیجا را بالا میبرد، جسوران را خاموش میکند و شایستگان را مجازات میکند. این نظام قابل اصلاح نیست، زیرا اصلاً برای موفقیت ساخته نشده است. در نهایت فروخواهد پاشید و آن زمان، ایرانیان خواهند توانست به آرزوهایشان برای کرامت، آزادی و حق ساختن آیندهای به نام خود برسند.
وقتی رژیم خامنهای به زبالهدان تاریخ سپرده شد، ایالات متحده و جامعه جهانی دوستی بهتر از ایران در صلح و شکوفایی نخواهند یافت.

