Home دیدگاه اعتیاد؛ انگ اجتماعی ، آسیب اجتماعی یا بیماری؟

اعتیاد؛ انگ اجتماعی ، آسیب اجتماعی یا بیماری؟

یونس قانونی (غلامی) – در روز جهانی مبارزه با مواد مخدر، ۲۶ ژوئن، آنچه باید با جدیت مورد بازبینی قرار گیرد، تنها مقابله با عرضه یا مصرف مواد نیست، بلکه درک ماهیت واقعی «اعتیاد» است. اعتیاد نه صرفاً یک وابستگی به نوعی ماده، بلکه یک بیماری پیچیده روانی و رفتاریست.  این بیماری فراتر از یک “انگ اجتماعی” است و درک نادرست جامعه از آن، بجای حل معضل، به تشدید آن دامن می‌زند.

اعتیاد: یک بیماری چندبعدی و نه یک انگ اجتماعی

برای دهه‌ها، اعتیاد در بسیاری از جوامع، از جمله جامعه ما، بیشتر به عنوان یک ضعف اخلاقی، نقص اراده یا حتی جرم نگریسته شده است. این نگاه ساده‌انگارانه، که ریشه در ناآگاهی عمیق دارد، منجر به انگ‌زنی اجتماعی شدید به افراد درگیر با این بیماری شده است. در نتیجه، فرد معتاد بجای دریافت کمک و همدلی، با طرد، سرزنش و تحقیر مواجه می‌شود. این رویکرد نه تنها بهبودی را دشوار می‌سازد، بلکه فرد را در چرخه معیوب شرم و انزوا گرفتار کرده و از جستجوی کمک باز می‌دارد.

امروزه، علم روانپزشکی، روانشناسی و علوم اعصاب به وضوح نشان داده‌اند که اعتیاد یک بیماری مغزی مزمن است که ساختارهای حافظه و کنترل شناختی مغز را تغییر می‌دهد. این بیماری دارای ابعاد پیچیده بیولوژیک، روانشناختی و اجتماعی است. مواد مخدر در این میان، اغلب تنها نقش محرک و فعال‌کننده را در فرآیند بروز این بیماری ایفا می‌کنند. فردی که با ساختار روانی خاص، زمینه‌های ژنتیک (که شواهد قوی‌ای بر نقش وراثت در مستعد بودن فرد به اعتیاد وجود دارد)، آسیب‌های دوران کودکی، یا ضعف‌های درونی روبروست، ممکن است حتی بدون مصرف هیچ ماده‌ای، رفتارها و افکاری معتادگونه داشته باشد: وسواس‌های رفتاری، وابستگی‌های ناسالم به الگوهای رفتاری (مانند قمار، خرید، اینترنت)، اجبارهای فکری و اختلال در تنظیم احساسات. درواقع، مواد مخدر، بیماری اعتیاد را “فعال” می‌کنند، نه اینکه علت اصلی آن باشند.

نقش آگاهی و آموزش در کنترل و پیشگیری

یکی از بزرگترین موانع در مسیر مبارزه مؤثر با اعتیاد، ناآگاهی گسترده عمومی است. جامعه‌ای که مفهوم اعتیاد را به درستی درک نکند، نه تنها نمی‌تواند از آن پیشگیری کند، بلکه درمانی کارآمد نیز نخواهد داشت. افزایش آگاهی عمومی درباره ماهیت واقعی اعتیاد، علل چندگانه آن، علائم هشداردهنده و پیامدهای ویرانگر آن بر فرد، خانواده و جامعه، گامی اساسی در جهت کاهش انگ اجتماعی و تشویق افراد به جستجوی درمان است.

نظام آموزشی کشور در این خصوص دارای ضعف‌های جدی و اساسی است. در مدارس و دانشگاه‌ها، بهداشت روان و آموزش‌های مرتبط با پیشگیری از اعتیاد جایگاه کافی و علمی ندارند. بجای آموزش مهارت‌های زندگی، تاب‌آوری، حل مسئله، و شناخت هیجانات، تنها به اطلاع‌رسانی سطحی یا برخوردهای سلبی اکتفا می‌شود. این خلأ آموزشی باعث می‌شود جوانان در مواجهه با مشکلات، بجای راه‌ حل‌های سالم، به سمت پناهگاه‌های موقتی مانند مواد مخدر سوق پیدا کنند. رسانه‌ها و نهادهای فرهنگی نیز باید نقش فعال‌تری در آگاهی‌ بخشیدن علمی و صحیح ایفا کنند و بجای تکیه بر کلیشه‌ها و ترس، به تبیین علمی و انسانی این پدیده بپردازند.

دیدگاه روانشناسی، روانپزشکی و پدیدارشناختی

از منظر روانشناسی و روانپزشکی، اعتیاد غالباً با اختلالات روانی هم‌زمان مانند افسردگی، اضطراب، اختلالات دوقطبی، PTSD و اختلالات شخصیتی همراه است. بسیاری از افراد برای مقابله با رنج‌های روانی و خلاءهای عاطفی خود به مواد مخدر روی می‌آورند. در واقع، مصرف مواد می‌تواند تلاشی ناکارآمد برای خوددرمانی باشد. درمان مؤثر اعتیاد نیازمند بررسی و مداخله در این اختلالات همبود است و صرفاً قطع مصرف مواد کفایت نمی‌کند.

پدیدارشناسی اعتیاد نیز به تجربه ذهنی فرد معتاد می‌پردازد. از این دیدگاه، اعتیاد نه تنها یک مشکل جسمی یا روانی، بلکه یک تجربه وجودی است که در آن فرد در یک رابطه پیچیده با ماده یا رفتار اعتیادآور قرار می‌گیرد. در این رابطه، فرد احساس کنترل بر زندگی خود را از دست می‌دهد و معنای وجودی خود را در مصرف یا رفتار اعتیادآور می‌یابد. حس “نبودن” یا “کم بودن” در غیاب ماده، فرد را به سوی مصرف مجدد سوق می‌دهد. این نگاه پدیدارشناختی نشان می‌دهد که برای درمان، باید به بازسازی معنا و هویت فرد کمک کرد و او را از این «زندان» وجودی رها ساخت.

از همین منظر، مفهوم “اراده” در اعتیاد نیز دچار چالش می‌شود. این باور رایج در میان بسیاری از افراد ناآگاه که می‌گویند: «برای ترک اعتیاد فقط اراده قوی لازم است»، نه تنها کاملاً نادرست و غیرعلمی است، بلکه نوعی خشونت روانی پنهان در حق بیمار محسوب می‌شود. مگر ما بیماری را انتخاب می‌کنیم که با داشتن اراده‌ای قوی آن را رها کنیم؟ آیا به بیماری که دچار سرطان است، می‌گوییم اراده کن تا خوب شوی؟ یا به فردی با پای شکسته می‌گوییم “فقط بدو”؟ خیر، این بیماری‌ها نیاز به مداخلات پزشکی، درمانی و حمایتی دارند و اعتیاد نیز از این قاعده مستثنا نیست.

اراده، در چنین چارچوبی (یعنی اعتیاد به عنوان یک بیماری پیچیده)، تابعی از شرایط زیستی، روانی، محیطی، ژنتیک و تربیتی فرد است؛ نه یک نیروی مستقل، مطلق و همواره در اختیار. فرد معتاد ممکن است آرزوی ترک داشته باشد، اما ابزارهای روانی لازم برای تحقق آن را نداشته باشد. این ابزارها نیازمند مداخله، حمایت، درمان و آموزش‌اند. بحث اینکه انسان دارای اراده آزاد است یا خیر، خود موضوعی عمیق در فلسفه و علوم شناختی است که در فرصتی مناسب حتماً به آن خواهیم پرداخت. اما از نگاه بنده به عنوان یک پژوهشگر، انسان در این دنیا مختار مطلق نیست و قوانینی بر زیستن ما حاکم است که تحت تاثیر آنها عمل می‌کنیم. در بحث اعتیاد، این قوانین بیولوژیک، روانشناختی و اجتماعی به وضوح بر “اراده” فرد سایه می‌افکنند.

کمپ‌های ترک اعتیاد؛ درمان یا سرکوب؟

یکی از بارزترین نشانه‌های این نگاه اشتباه به اعتیاد، ساختار موسوم به کمپ‌های ترک اعتیاد است. بسیاری از این کمپ‌ها نه‌تنها فاقد هرگونه چارچوب علمی، روان‌درمانگرانه و تخصصی‌اند، بلکه با اعمال روش‌هایی غیرانسانی و خشونت‌آمیز، بیشتر به مراکز سرکوب شباهت دارند تا درمان. نگاه نظامی‌وار، اعمال زور، تحقیر و محروم‌سازی فرد از کرامت انسانی‌اش، تنها لایه‌های رنج و مقاومت روانی را در او تقویت می‌کند، نه اینکه مسیر بهبودی را هموار سازد.

هیچ بیماری‌ای را با زور درمان نمی‌کنند؛ اعتیاد هم از این قاعده مستثنا نیست. ترک اعتیاد یک فرایند چندمرحله‌ای و عمیق است که نیازمند مداخلات پزشکی، روان‌درمانی فردی و گروهی، حمایت خانوادگی و اجتماعی، بازسازی هویت و خودباوری فرد، و فراهم‌کردن بسترهای بازگشت سالم به جامعه است. نه سلول‌های قفل‌شده در کمپ، نه فریاد و تهدید و نه قطع ارتباط با دنیای بیرون، هیچکدام راه‌ حل درمان اعتیاد نیستند؛ بلکه بیشتر شبیه فرار از واقعیت و پاک‌کردن صورت‌مسئله‌اند.

نقش دولت‌ها و فقدان برنامه‌ریزی برای رفاه و شادی جوانان

در هر جامعه‌ای، نقش دولت‌ها و حاکمیت‌ها در پیشگیری، کنترل و درمان اعتیاد بی‌بدیل است. با این حال، در رژیم جمهوری ولایت فقیه ، نه تنها سیاست‌ها ناکارآمد بوده‌اند، بلکه گاه شاهد تناقضاتی هستیم که ابهامات جدی ایجاد می‌کنند. برای مثال، با وجود جرم‌انگاری شدید مصرف مشروبات الکلی، دسترسی به انواع مواد مخدر در جامعه به طرز نگران‌کننده‌ای آسان به نظر می‌رسد. این تناقض در سیاست‌گذاری، نشان‌دهنده اولویت‌بندی‌های سوال‌برانگیز و فقدان یک استراتژی جامع و علمی برای مبارزه با آسیب‌های اجتماعی است. شنیده‌ها و گزارش‌های غیررسمی نیز از دخالت برخی نهادهای حاکمیتی در چرخه توزیع مواد مخدر حکایت دارند که در صورت صحت، این معضل را به یک فاجعه انسانی با ابعاد عمیق‌تر تبدیل می‌کند.

نبود برنامه‌های هدفمند و جامع برای رفاه، شادی و آزادی‌های فردی جوانان نیز یکی از ریشه‌های اصلی گرایش به اعتیاد است. وقتی جامعه‌ای نتواند نیازهای طبیعی جوانان به نشاط، خلاقیت، تفریح سالم و ابراز وجود را تامین کند، آنها به سمت جستجوی راه‌ حل‌های جایگزین، هرچند مخرب، سوق پیدا می‌کنند. شادی و رفاه، تنها یک خواسته لوکس نیستند؛ آنها عناصر حیاتی سلامت روانی و اجتماعی جامعه‌اند. فقدان فضاهای امن برای تخلیه انرژی، سرکوب آزادی‌های فردی، و محدودیت در انتخاب سبک زندگی، همگی به تشدید آسیب‌های اجتماعی، از جمله اعتیاد، منجر می‌شوند. این مسائل، پرسش‌های جدی درباره مسئولیت حاکمیت در قبال سلامت روانی و اجتماعی شهروندان، به ویژه جوانان، مطرح می‌کنند. آیا دولت می‌داند که بابت همین نبود آزادی‌های فردی، رفاه و شادی، جامعه دچار چه آسیب‌های اجتماعی عمیقی می‌شود؟

سخن پایانی: بازگرداندن کرامت انسانی و اصلاح نگاه جامعه

واقعیت آن است که برای مبارزه با اعتیاد– چه به مواد و چه به الگوهای روانی ناسالم– پیش از هر چیز نیاز به آگاهی و اصلاح فرهنگی داریم. ما نمی‌توانیم بدون اصلاح نگاه جامعه، بدون دگرگونی در سیستم آموزشی، بدون آموزش همگانی روانشناسی پایه، و بدون اصلاح نظام بهداشت روان، با این بیماری مقابله کنیم.

ساختارهای فکری، آموزشی و فرهنگی باید دگرگون شوند تا جامعه بتواند اعتیاد را به‌ درستی به‌ عنوان یک بیماری بشناسد، نه یک جرم یا لکه‌ی ننگ. باید بیاموزیم که رفتارها، اخلاقیات، و حتی سبک‌های فکری معتادگونه نیز بخشی از این بیماری‌اند؛ و آن‌چه باید تغییر کند، نگاه ما به این انسان‌های گرفتار و نیازمند درمان است، نه صرفاً مجازات آنان.

در پایان، یادمان نرود که مبارزه با مواد مخدر، تنها با خشونت، ممنوعیت و مجازات پیش نمی‌رود. ریشه‌یابی و درمان بیماری اعتیاد، نیازمند سیاست‌گذاری‌های علمی، آموزش‌های گسترده، روان‌درمانی، آگاهی‌ بخشیدن اجتماعی، و مهم‌تر از همه، انسان‌مداری و کرامت‌ در برخورد با بیماران است.

فرد معتاد، پیش از آنکه تهدیدی برای جامعه باشد، یک قربانی است. قربانی ناآگاهی، انکار، بی‌عدالتی و حذف‌ شدن. و جامعه‌ای که در قبال قربانیان خود، فقط نقش قاضی و زندان‌بان را ایفا کند، هرگز به سلامت نخواهد رسید.

*یونس قانونی (غلامی) نویسنده و فعال حقوق بشر

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 5 / معدل امتیاز: 4.8

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید