هایده توکلی – در درازاى تاریخ، هیچ دگرشی بدون عبور از مرز ترس پدیدار نشده است. ترس، نخستین و بزرگترین عامل بازدارنده در برابر دگرسازیهای بنیادی است؛ هم در زندگی فردی و هم در ساختارهای اجتماعی و سیاسی. این واقعیت به ویژه در مورد دگرگونیهای سیاسی در جوامعی صدق میکند که سالها تحت سلطه حکومتهای استبدادی بودهاند.
جمهوری اسلامی که از همان آغاز پا گرفتنش ایجاد ترس و وحشت را اصلیترین ابزار تسلط بر مردم و جامعه در ایران کرد، طی بیش از چهار دهه، با بهرهگیری سیستماتیک از «سیاست ترس»، ساختار قدرت خود را حفظ کرده است. ویژگی او در هراسافکنی تنها مهارت مدیریتی این حکومت بوده و هست. ترس از زندان، شکنجه، تهدید، بیکاری، فقر و کشتار از جمله ابزارهایی بودهاند که این نظام توتالیتر برای سرکوب خواست آزادی و دادخواهی به کار گرفته است. افزون بر آن، ایجاد ارعاب و شکنجههای روانی در سطوح گوناگون جامعه در برابر خشمها و تنبیهات الهی از دیگر ویژگیهای این حکومت مستبد و ایدئولوژیک مذهبی است.
اما در سالهای گذشته، نشانههایی آشکار از تَرَک خوردن این ساختار دیده میشود. نسلی نو برخاسته است که دیگر تحت تأثیر پروپاگاندای حکومتی قرار نمیگیرد، سکوت را شکسته و فریاد آزادی سر داده است و حالا هر روز به مهارتش در خنثی ساختن ترس در برابر مهارت هراسافکنی حکومت افزوده میشود. جنبشهای اجتماعی و مردمی در ایران به ویژه در سالهای اخیر نشان دادهاند که جامعه ایران به مرحلهای رسیده که آمادهی عبور از ترس است. فریادهایی چون «زن، زندگی، آزادی»، حضور جسورانه زنان در خیابانها بدون حجاب اجباری، و ایستادگی خانوادهها در برابر نیروهای سرکوبگر، شواهدی از این دگردیسی درونی است.
همچنین ملتی که سدهها در دوگانه «فرهنگ ایرانی» و «ایدئولوژی اسلامی» زیسته، گرم و سردیها چشیده، گاهی با شعر و مهر آمیخته و جام می نوشیده، و گاهی از ترس آتش جهنم روان خویش به شعله باورهای مذهبی خود باخته و سوزانده است؛ با انقلاب مشروطه به ملیگرایی روی آورده و با انقلاب سپید شاه و مردم به کرامت انسانی و شکوفایی اجتماعی دست یافته که با انقلاب خمینی متوقف شد، اینک توانسته و میتواند تمام تارهای دست و پا گیر ذهن و افکارش را کنار بزند، و حالا با شهامت آماده عبور از ترس است.
تغییر رژیم جمهوری اسلامی، صرفاً یک خواست سیاسی نیست؛ بلکه ضرورتی تاریخی برای دوباره زنده کردن کرامت انسانی، دستیابی به آزادیهای بنیادین و پاسداری از خاک گران و میراث ارزشمند و کهن این مرز و بوم است. اما این تغییر، نه از بیرون، بلکه از درون جامعهی ایران شکل میگیرد؛ از دل مردمی که دیگر حاضر نیستند در سایهی ترس زندگی کنند. آنان سرانجام با غلبه بر ترس این ساختار ترکخورده را فرو میشکنند و ساختار وحشت را در هم میکوبند.
همه ما میدانیم که هیچ کشور بیگانهای مگر برای منافع ملی خود دست یاری به سوی ما برای این تغییر بزرگ دراز نمیکند؛ و همچنین باور داریم که تغییر رژیم میبایست تنها با همت و نیروی توانمند ملت ایران انجام پذیرد. در این راستا وظیفهی تاریخی هر ملت، غلبه بر ترسی است که حکومتها به عنوان ابزار سلطه به آنها تزریق کردهاند. هنگامی که ملت ایران تصمیم بگیرد که دیگر نمیترسد، لحظهی واقعی تغییر فرا میرسد.همانگونه که نلسون ماندلا گفت: «شجاعت، نبود ترس نیست؛ بلکه غلبه بر آن است.» امروز، شجاعت ایرانیان در حال نوشتن فصل تازهای از تاریخ است. فصلی که نور بر تاریکی پیروز میشود، و این مرز پر گهر بار دیگر با ابزار شجاعت و شهامت مردم آزادهاش، و جان بخشیدن به حس تعهد و عِرق ملی و میهندوستی، همچون پدران مشروطه، ایران را به فصل شکوفایی خواهد رساند.
به گفتهی شاهزاده رضا پهلوی، «مردم عزیزم؛ شجاع بمانید. پیروزی از آن ماست.»
*هایده توکلی عضو نهاد دبیران – حزب مشروطه نوین ایران


