شهرام خضوعی – این مطلب نقدی بر مقاله احمد پورمندی است. وی در مقالهای که با ظاهر تحلیلی اما با نیتی کج دار و مریز نوشته شده، بار دیگر تلاش کرده تا تمام ناکامیها و شکستهای اپوزیسیون را به گردن شاهزاده رضا پهلوی بیندازد و در این میان، مردم ایران را نیز به سادگی به دو گروه “خادم” و “خائن” تقسیم میکند. چه دوگانهای سادهانگارانه! و در عین حال دلسردکننده ای۔
در نگاه وی، گروه اول را نیروهای “دموکرات”، “ملیگرا” و “دیندار” تشکیل میدهند که اگر پرده را کمی کنار بزنیم، همان حامیان فعلی یا خاکستریِ نظاماند که با اعتماد به نفسی عجیب، مردم خسته و سرخورده از ظلم و فساد را “خائن” مینامند؛ مردمی که زیر آوار گرانی، بیعدالتی و سرکوب له شدهاند و امروز فقط در رؤیای فرو ریختن این بنای پوسیدهاند، حتی اگر به دست موشک باشد۔
دستهی دوم، حامیان شاهزادهاند؛ مردمی که با امید به گذار از نظام فعلی و بازسازی ایران، دل در گرو سخنان یا حتی سکوتهای ایشان دارند. اما نویسنده این گروه را “ورشکستگان پهلویسم” میخواند که افسارشان در دست “جوجههای مشکوک” دفتر شاهزاده و “منتظرالوزرا”های خیالپرداز است۔
چه تعبیر خلاقانهای! اگر منتقدان شاهزاده “جوجههای مشکوک”اند، لابد جناب نویسنده خود را “خروسی بالغ” میپندارد که بر بام سیاست ایران، حق بانگ زدن دارد۔
اما پرسش اصلی این است: اگر به راستی جریان پهلوی اینقدر بینفوذ و بیاثر است، چرا او تا این اندازه نگران هستند؟ چرا صدای پای این به قول ایشان “ورشکستگان” تا این حد آرامش را از وی ربوده؟ مگر آنکه خودش هم به خوبی میداند که این جریان هیچگاه ورشکسته نبوده و نخواهد بود۔
و در میان اینهمه بحران، فساد، فقر، بیآبی، خاموشی ، مهاجرت نخبگان، و سرکوب معترضان، آیا واقعاً اولویت ایشان باید “دفتر شاهزاده” باشد؟ این طنز تلخ روزگار ماست: کشتی وطن در حال غرق شدن است، و ایشان همچنان مشغول جنگیدن با شازدهای هستند که حتی یک تفنگ هم در دست ندارد۔
مقالهی احمد پورمندی پر است از تناقض و مغلطه. از یکسو دم از روشنفکری، دموکراسیخواهی و ادب در گفتگو میزند، و از سوی دیگر، در نوشتهاش، با لحنی تحقیرآمیز و سرشار از توهین، طیف مخالف خود را “خائن” مینامند۔
او میفرماید: «ما هنوز در وسط میدان مبارزهایم». بسیار خوب، اما اجازه بدهید از ایشان بپرسیم در این سالها چه خدمتی به ملت ایران کردهاید که امروز با چنین لحن بیمایه و فَسْنَکی، دیگران و به ویژه شخص شاهزاده را مورد انتقاد قرار میدهید؟
خائن کسی است که امروز مردم ایران را در زنجیر کرده و اجازه کوچکترین تغییری در ساخت حکومت را نمیدهد. نه کسانی که با نیت آزادی و بازسازی، مشغول تلاشاند۔
به قول خود خامنهای: «باید به حال مملکتی گریست که من رهبر آنم». و امروز، نتیجهاش را همه ما با گوشت و پوست خود حس میکنیم. اما باید به حال مملکتی هم گریست که امثال پورمندی، خود را “نخبه” و “مبارز” میدانند، در حالی که بجای اتحاد و انسجام، در هر گفته و نوشتهای به تفرقهافکنی روی میآورد.
در این بزنگاه تاریخی، آنچه باید گفت اتحاد است، نه انشقاق. دعوت به همدلی است، نه دشمنسازی درونگروهی. وقتی گفتار و کردارمان با یکدیگر همخوانی ندارد، از نتیجه چه انتظاری داریم؟ از یکسو بخش بزرگی از اپوزیسیون را تخریب میکند، و از سوی دیگر میفرماید: باید خودمان را بغل کنیم، و به خودمان بگوییم: «تو خوبی، تو خائن نیستی» … اما ناگهان استثنا قائل میشود و اعلام میکند: خائن فقط خامنهای است و منتظرالوزراهای دربار فکسنی شازده!
اما این خود اوست که هماینک با دستگاه خائنیاب به میدان آمده تا در لباس خادم، خائنان را (به تعبیر او، حامیان ورشکسته پهلویسم) را به داغ و درفش بسپارد۔
خائن آن کسیست که آگاهانه ظلم میکند.
خائن آن کسیست که حقایق بدیهی را میبیند و انکار میکند.
خائن آن کسیست که برای حق و حقوق و آزادی دیگری ارزشی قائل نیست.
و بالاخره خائن آن کسیست که بر زخم این ملت نمک میپاشد.
خواه با چکمه باشد، خواه با قلم۔
ایران امروز بیش از همیشه نیازمند بلوغ سیاسی، پرهیز از تخریب درونگروهی، و احترام به تفاوتهاست. چقدر نادان و کودن باید بود که متوجه این واقعیت نشد که شاهزاده پشتوانهای ملی و میهنی برای کشور عزیز ایران است و نام بردن از او با لحنی چنین تحقیرآمیز، جز ضربه به منافع ملی و اعتماد عمومی، نتیجهای دیگر ندارد۔
اگر آزادی ایران هدف ما است، باید دست از زبان و شیوه تفرقه برداریم؛ این نوشتهها، حرّافیها، و این نگرشهای سراسر بغض و عناد در طول این چهل و شش سال نه تنها هیچ کمکی برای آزادی ایران عزیز از شرایط کنونی نبوده، بلکه همیشه ابزاری بودند برای توهم، اختلاف، جدایی و خودویرانگری بیشتر۔
پس به قول مقاله یادشده: «مواظب حرف زدنمان باشیم!» این حرف پخته و سنجیدهای است.
در پایان بیائیم منصفانه و بیغرض نقشی را که شاهزاده رضا پهلوی برای خود قائل شده در اینجا بازگو کنیم.
شاهزاده رضا پهلوی در سخنرانیها و گفتگوهای متعدد، به روشنی موضع خود را درباره آیندهی ایران و نقش شخص خودش بیان کرده است. مهمترین نکات در این زمینه به شرح زیر است:
او بارها تأکید کرده که هدف وی پادشاهی نیست، بلکه آزادی ایران است و مشروعیت نظام آینده باید از مردم بیاید۔
بهگفتهی او، هیچگونه وراثت، پیشینهی تاریخی یا خون شاهانه نمیتواند جای رأی مردم را بگیرد. نظام آینده باید برآمده از ارادهی عمومی باشد، او نقش خود را «فراگیر و در جهت وحدت ملی» میداند۔
او خود را صدایی برای همگرایی نیروهای مختلف مخالف جمهوری اسلامی معرفی کرده و هدفش را نزدیک کردن جریانهای سیاسی پراکنده اعلام کرده است۔
تمرکز وی بر گذار مسالمتآمیز به نظامی دموکراتیک و سکولار است۔
رضا پهلوی همواره از گذار بدون خشونت به نظمی نو حمایت کرده و گفته که آماده است نقشی محدود و موقت در دوران گذار ایفا کند.
تعیین نظام آینده را به مردم واگذار میکند.
او خواستار برگزاری یک رفراندوم آزاد و فراگیر است تا مردم ایران، آزادانه نوع نظام آینده را تعیین کنند؛ چه جمهوری، چه مشروطهی پارلمانی.
او خواستار نظامی سکولار، دموکرات و غیرایدئولوژیک است.
به باور او، نظام مطلوب باید دارای ویژگیهای زیر باشد: جدایی دین از حکومت و تضمین حقوق فردی و انسانی، تدوین قانون اساسی با رأی مستقیم مردم. تمرکززدایی و توزیع عادلانهی قدرت.
احمد پورمندی و افرادی مانند او اگر در خود قدرت، شهامت، مقبولیت و توان انجام اجرای چنین امری خطیر را برای ایران عزیز دارند، بفرمایند: این گوی و این میدان!


