فیروزه غفارپور – بیش از ۱۵ تا ۲۰ سال پیش، نخستین نشانههای پروژهای خزنده اما به شدت خطرناک، در دل مراسم مذهبی شیعه، در حاشیه پرچمهای سبز حسینی، در راهپیماییهای شهرهای بزرگ جهان از جمله نیویورک، لسآنجلس، لندن و پاریس نمایان شد. از همان زمان هشدار دادم که آنچه میبینیم صرفاً یک آیین مذهبی نیست؛ بلکه بخشی از پروژه گسترش امپراتوری شیعه با رویکرد خلافتسازی جهانی است. پروژهای که باید در همان آغاز مهار میشد، اما متأسفانه با سکوت و انفعال مواجه شد.
امروز، پس از گذشت دو دهه، این پروژه دیگر نیازی به پنهانکاری ندارد. چهره واقعی آن، از غزه و لبنان تا عراق، سوریه و یمن، از طریق گروههای نیابتی، ساختارهای تبلیغاتی، شبکههای مالی و فعالیتهای فرهنگی آشکار شده است. این یک حکومت عادی نیست؛ بلکه یک دستگاه ایدئولوژیک فرقهای با بلندپروازی جهانی است.
رژیم جمهوری اسلامی ایران، دیگر صرفاً تهدیدی برای مردم ایران یا کشورهای همسایهاش نیست. بلکه در حال تبدیل شدن به یک خطر جهانی برای تمامی ساختارهای دموکراتیک، ادیان غیرشیعی، و تمدن سکولار جهانی است. اگرچه برخی ناظران غربی تازه به این تهدید پی بردهاند، اما واقعیت آن است که ابزارهای سنتی سیاست خارجی، چون مذاکره، تحریم یا سازش، در برابر چنین ایدئولوژی بنیادگرایانهای ناکارآمد خواهند بود.
روایت آخرالزمانی تشیع ولایی: خشونت با پوشش مهدویت
یکی از عناصر کلیدی و خطرناک این پروژه، باورهای آخرالزمانیِ مبتنی بر ظهور امام زمان در روایت شیعه ولایی است. در این ایدئولوژی، جهان در دوران پایانی به دو جبهه قطعی تقسیم خواهد شد: “اسلام شیعه” و “کفار”. تمامی ادیان و مذاهب دیگر– از جمله مسیحیت، یهودیت، اهل سنت، و سکولاریسم– در دسته کفار جای میگیرند.
از نگاه برخی مفسران ایدئولوژیک رژیم، دشمن نهایی در این روایت آخرالزمانی، نمادین و بعضاً با نژاد زرد شرق آسیا– مانند چینیها، مغولها و اقوام شرق دور– تطبیق داده شدهاند که در منابع مذهبی بهعنوان یأجوج و مأجوج یا به تعبیر عوام “عجوج و مجوج” شناخته میشوند. اعتقاد بر این است که در پایانالزمان، تمام جهان اسلام شیعه در نبردی عظیم و مقدس با این اقوام وارد جنگ خواهد شد. پس از پیروزی در این جنگ خونین، امام زمان ظهور خواهد کرد و حکومت جهانی عدل شیعی را برقرار خواهد ساخت.
این روایت، صرفاً یک عقیده مذهبی نیست؛ بلکه در اندیشه سیاسی جمهوری اسلامی، بهمثابه نقشه راهی نظاممند برای سازماندهی و گسترش نفوذ در جهان تلقی میشود. نیروهای سپاه قدس، گروههای نیابتی چون حزبالله، حشد الشعبی، حوثیها و حتی لشکر فاطمیون و زینبیون، در عمل بخشی از این مهندسی آخرالزمانی محسوب میشوند.
این عقاید آخرالزمانی، اگرچه در ظاهر پوششی معنوی دارند، اما در عمل بستر تولید خشونت، افراطگرایی، حذف دگراندیشان و توجیه جنگهای نیابتی و در آینده، حتی جنگهای جهانی مذهبی هستند. جهان نمیتواند نسبت به این تهدید بیتفاوت بماند.
نتیجهگیری
اکنون، زمان آن فرارسیده که جامعه جهانی با درکی عمیقتر و تحلیلیتر از این پدیده، نگاه خود را از “ایران به عنوان یک کشور” به “ایران به عنوان مرکز یک خلافت فرقهای جهانی” تغییر دهد. تنها با اتحاد سیاسی، اقدام هماهنگ امنیتی، و هوشیاری رسانهای و فرهنگی میتوان از گسترش این تهدید جلوگیری کرد– پیش از آنکه بهای آن را جهان با جنگی تمامعیار بپردازد.


