امیر دَها – ایران زخمی، مردم در محاصره، اما هنوز امید هست. ولی «چه باید کرد؟» این پرسش ساده نیست. پرسشیست از دل تاریخ و در میانه فاجعه. پرسشی از دردی مزمن و زخمی باز. پرسشی که دیگر نباید آن را به فردای نامعلوم سپرد.
این پرسش از همه ماست، از هر ایرانی که دلش برای این خاک، این فرهنگ، این تاریخ، و این مردم میتپد.
اما پیش از پاسخ، باید به موضوع نگاه کنیم.
«چه باید کرد» با چه چیزی؟
پاسخ روشن است: با ایران؛
ایرانی که زخمیست، محاصرهشده در میان دیوارهای استبداد، فساد، فقر و دروغ.
ایران؛ تمدنی که در محاصرهی حکومتی بیگانه با مردم خود است
ایران صرفاً یک کشور نیست، بلکه یک تجربه تاریخی ماندگار است از همزیستی قومیتها، باورها و زبانها در زیر سقف یک تمدن. اما امروز، این تجربهی کهن، در چنگ حکومتی گرفتار آمده که بیش از هر دشمن خارجی، به این ملت و این سرزمین آسیب زده است.
جمهوری اسلامی نه نماینده این تمدن است، نه دلسوز این ملت. بلکه اشغالگریست در لباس و زبان بومی، که زیر نام دین، با ابزار سرکوب، و به نام «استقلال»، ایران را به پرتگاه سقوط کشانده است.
جنگِ رژیم علیه مردم؛ یک پروژهی چهلساله
اگر با نگاهی تحلیلی بنگریم، جمهوری اسلامی سالهاست که با مردم ایران در جنگی خاموش اما ویرانگر است:
– جنگ اقتصادی: سیاستهای عامدانه برای فقیرسازی جامعه، از بین بردن طبقه متوسط، و تاراج ثروت ملی در قالب پروژههای فساد و رانت و ستیز با همه مظاهر تمدن و فرهنگ غرب.و گسترش هلال شیعی در منظقه.
– جنگ روانی: تحقیر مردم، پخش یأس، عادیسازی ناامیدی و ایجاد شکاف عمیق بین مردم و آینده.
– جنگ اجتماعی: تخریب همبستگی ملی از طریق تحریک گسلهای قومی، مذهبی، جنسیتی و نسلی.
– جنگ سیاسی: سرکوب و به بند کشیدن مخالفان و معترضان، بستن راه هر گونه اصلاح، نابود کردن نهادهای مردمی و حذف دگراندیشان.
این جنگی که بدون اعلان و خاموش، اما با تمام قوا پیش میرود. جنگی که گرچه بیصداست، اما قربانیانش میلیونها ایرانیاند که هر روز در میدانهای اقتصادی، فرهنگی، خانوادگی و روانی از پا درمیآیند.
و باید گفت: رژیمی که از مردم خود قربانی میگیرد، نمیتواند مدعی دفاع از خاک و شرافت ملی باشد.
این حکومت، پیش از هر دشمن خارجی، ایران را به آتش کشیده است.
یک نظام، یک بیماری: جمهوری اسلامی بهمثابه سرطان ملی
دیگر نمیتوان با مسکّنهای اصلاحطلبانه، درد را پنهان کرد. تشخیص قطعیست: جمهوری اسلامی سرطانی بدخیم است که تمامی نهادهای زندهی جامعه را از درون بلعیده؛ اقتصاد را فلج، فرهنگ را تهی، و اخلاق عمومی را مخدوش کرده است.
و همانگونه که در درمان سرطان نیاز به جراحی و شیمیدرمانیست، در سیاست نیز، حذف این ساختار مخرب، و فشار چندلایه بر آن، تنها راه بازگرداندن سلامت به پیکره ملت است.
چه باید کرد؟
پاسخ ساده نیست، اما روشن است: جراحی سیاسی؛ ساختار جمهوری اسلامی باید بهشکل کامل، مسالمتآمیز اما قاطع، از میان برداشته شود.
هیچ طرح نجاتی با حفظ این رژیم ممکن نیست. نه اصلاح، نه چانهزنی، نه امید به عقلانیت درونسیستمی.
تقویت نیروی مقاومت اجتماعی: مردم ایران، با وجود زخمها، هنوز زندهاند. هنوزبه آیندهای روشن برای فرزندان خود باور دارند. این سرمایه اجتماعی باید سازمان یابد، آگاه شود، و به کنشگری مدنیِ منسجم بدل شود.
همافزایی درونی و بیرونی: تحریم هدفمند رژیم، فشار حقوق بشری، انزوای دیپلماتیک، بهرهوری از فرصتهای بینالمللی، و اتحاد دیاسپورا با مردم داخل، میتواند فشار لازم برای فروپاشی این ساختار را ایجاد کند؛ بدون خشونت کور، و با کمترین هزینه.
رمز عبور از این فاجعه: #همکاری_ملی
این کلیدواژه فقط یک شعار نیست؛ راهی روشن برای عبور از وضعیت فعلی است.
اگر در برابر یک نظام متشکل و سرکوبگر، ما همچنان پراکنده، بیاعتماد و جزیرهای باقی بمانیم، بازی را باختهایم.
اما اگر بتوانیم:
– گفتمانی مشترک بر محور «ایران» بسازیم؛
– اعتماد عمومی را بازسازی کنیم؛
– و میان نخبگان و مردم، پیوند واقعی برقرار کنیم؛
آنگاه میتوان گفت: آینده هنوز قابل ساختن است.
نتیجهگیری
ایران در آستانهی انتخابی تاریخی ایستاده است: ادامه یک زوال تدریجی، یا جهش بهسوی رهایی.
و این انتخاب، دیگر نه با پادگانها، نه با جناحها، بلکه با مردم و اپوزیسیون است.
سؤال همچنان باقیست:
چه باید کرد؟
و پاسخ، همین یک جمله است:
باید متحد شد، باید مقاومت را سازمان داد، باید به فراخوان برای «همکاری ملی» پاسخ مثبت داد و پیشگام شد.
باید آن رژیمی را که بیش از هر دشمن خارجی، این سرزمین را ویران کرده، کنار زد.
باید ایران را، به مردمش بازگرداند.
«نور بر تاریکی پیروز است»


