ترانه معتمد – در روزهایی که غیبت رهبر جمهوری اسلامی گمانهزنیهای گستردهای درباره مرگ او یا آغاز روند جانشینیاش به راه انداخته بود، اصلاحطلبان بیدرنگ خود را برای اجرای یک پروژهی کلان آماده کردند: «پوستاندازی نظام». اینبار هم، مانند گذشته، این جریان سیاسی تلاش کرد خود را ناجی رژیم در بزنگاه تاریخی معرفی کند. اما بازگشت ناگهانی خامنهای به صحنهی عمومی، چه بسا نقشه آنها را نقش بر آب کرده باشد. چرا این پروژه شکست خورد؟ و اصلاحطلبان از این شکست چه درسی خواهند گرفت؟
اصلاحطلبان؛ همیشه آمادهی نجات رژیم
تاریخ جمهوری اسلامی پر است از لحظاتی که اصلاحطلبان در زمان بحران، نقش منجی را برای نظام بازی کردهاند. چه در زمان اعتراضات مردمی و چه در هنگام فشارهای خارجی، آنها با ارائهی چهرهای نرمتر از رژیم، نقش ضربهگیر را برای سیستم ایفا کردهاند.
در این مرحله نیز، با گسترش نارضایتی مردمی، بیثباتی ناشی از جنگهای منطقهای، و ابهام دربارهی وضعیت خامنهای، جریان اصلاحطلب با طرحهایی برای جانشینی رهبر، بازسازی چهره نظام، و حتی ساختن «رهبران نمادین» از چهرههایی چون فائزه هاشمی رفسنجانی و نرگس محمدی، مصطفی تاجزاده، خود را برای یک گذار کنترلشده آماده میکرد.
رؤیای جانشینی با مهرههای سوخته
پیشنهادهایی برای مطرحکردن حسن روحانی یا مجتبی خامنهای به عنوان گزینههایی برای رهبری آینده، و نیز استفاده ابزاری از چهرههای زندانی، تلاشی بود برای القای تغییر بدون از بین رفتن ساختار قدرت. این طرحها شاید بر روی کاغذ هماهنگ و ممکن به نظر میرسید، اما در عمل با یک مانع بنیادین روبرو شد: اصولگرایان.
اصولگرایان؛ آخرین نگهبانان حلقه قدرت
اصولگرایان نه از روی باور ایدئولوژیک، بلکه به دلیل وابستگی حیاتی به منابع مالی، امنیتی و سیاسی نظام، حاضرند تا آخرین لحظه در کنار خامنهای باقی بمانند. آنان از بقای خود در گرو بقای رهبر مطلق میدانند و به همین دلیل، هر طرحی برای تغییر در رأس هرم قدرت را تهدیدی برای هستی خود تلقی میکنند.
بازگشت علنی خامنهای به مراسم مذهبی پس از ۲۴ روز غیبت، پیامی قاطع برای همهی آنها بود که خیال تغییر را در سر داشتند: هستهی اصلی هنوز زنده است.
روانشناسی یک دیکتاتور؛ چرا هیچوقت قدرت را رها نمیکنند؟
تجربههای جهانی نشان میدهند که رهبران اقتدارگرا، حتی در شرایط وخیم جسمی یا سیاسی، حاضر به واگذاری قدرت نیستند. آنان خود را ناجی ملت میدانند و در ذهنشان، هیچکس شایستهتر از خود برای هدایت کشور وجود ندارد.
همین ذهنیت باعث میشود که حتی نزدیکترین حلقهها نیز از ترس واکنش «رهبر»، جرات مطرحکردن سناریوی انتقال را نداشته باشند. همینجاست که اصلاحطلبان که امید بسته بودند به مرگ خامنهای، با دیدن چهرهی او، چرخشی ۱۸۰ درجهای میکنند و بار دیگر شروع به ستایش و مشروعیت بخشیدن به «رهبر» مینمایند.
بنبست اصلاحطلبان؛ در جستجوی گذار، بدون شجاعت
اصلاحطلبان امروز در وضعیتی متناقض گرفتار شدهاند. از یکسو برای ادامهی حضور در قدرت نیاز به تغییرات ساختاری دارند، و از سوی دیگر، شجاعت و اختیار اجرای آن را ندارند. آنها منتظر بودند تا خلأ قدرتی بهوجود آید تا بتوانند با حداقل مقاومت، خود را جایگزین کنند. اما چنین فرصت طلایی نیامد.
نتیجهگیری: بازندههای باهوش رژیم اسلامی
اگر اعتراضات گسترش یابد، فشار اقتصادی بیشتر شود، و بدنهی رژیم دچار ریزش شود، بازندهی اصلی بازی نه اصولگرایان، بلکه اصلاحطلبان خواهند بود. چرا که برخلاف اصولگرایان، آنها درک بهتری از فروپاشی قریبالوقوع دارند، اما آنقدر در بازی رانت، قدرت و توجیهسازی فرو رفتهاند که دیگر توانایی یا ارادهی ایستادن در برابر «غول خودساختهی استبداد» را ندارند.
اصلاحطلبان اینبار نیز بجای تغییر واقعی، تنها بازسازی ظاهری نظام را دنبال کردند، و حالا بار دیگر، دستشان زیر سنگ همان قدرتی گیر کرده که سالها برای تداومش کوشیدهاند.


