بهزاد پرنیان – در گذرگاه تاریخ، هرگاه ملتی خویشتن خویش را بازیافته و ارادهاش را بر سرنوشت خود حاکم کرده، سرنوشت جهان دگرگون شده است. اکنون ایران نیز در آستانه چنین بزنگاهی ایستاده است؛ بزنگاهی که نه فقط پایان یک دیکتاتور، که آغاز شکوفایی یک ملت را نوید میدهد.
اما در این میان پرسشی بنیادین وجود دارد : آیا ما به دنبال مرگ یک فرد هستیم، یا بیداری یک ملت؟
این روزها، از زمزمههای کوچههای خستهی وطن گرفته تا تحلیلهای فرامرزی، رؤیایی مشترک زمزمه میشود: سقوط رژیم با پایان علی خامنهای.
اما آنچه به ظاهر آرزویی طبیعی و انسانی مینماید، در ژرفای خود میتواند ما را از حقیقتی خطیر غافل سازد: سقوط خامنهای و رژیم جمهوری اسلامی، اگر قرار است آغازی برای رهایی باشد، باید نه در بستر مرگ طبیعی، نه به ضرب موشکهای بیگانه، که از درون خیزش مردم ایران و در میدان غیرت ملی رخ دهد.
زیرا آنگونه که تاریخ گواه است، هیچ استبدادی با مرگ مستبد پایان نمییابد.
دیکتاتورها میمیرند، اما ساختار ظلم اگر از ریشه برکنده نشود، با چهرهای دیگر، با پرچمی دیگر، و با بیانی نو، بازمیگردد.
اگر خامنهای در بستر بمیرد یا در حملهای خارجی کشته شود، نظام جمهوری اسلامی فرصت مییابد تا با نقابی نو و روایتی تحریفشده، باری دیگر خود را بازتولید کند.
تنها هنگامی که این نظام، با فریادهای ملیگرا و با دستان مردم به زیر کشیده شود، میتوان گفت که عصر ولایت فقیه نه با مرگ یک نفر، که با تولد دوباره و خواست یک ملت به پایان رسید.
سقوط به دست مردم، پایان تحقیر تاریخی و آغاز کرامت ملی خواهد بود.
این سقوط، خِشتِ نخست مشروعیت نظام آینده را نیز میسازد.
ملت ما، از مشروطه تا آزادسازی آذربایجان به رهبری پادشاه فقید، و نیز در گرماگرم قیامهای معاصر، بارها ایستاده است؛ آبان ۹۸، دی ۹۶، و خیزش شکوهمند ۱۴۰۱، شاهدان صادق این حقیقتاند.
اکنون، تنها یک گام باقیست؛ “سرفرازی ملت در به زیر کشیدن جمهوری اسلامی با ارادهی خویش”.
زیرا اگر سقوط جمهوری اسلامی، در خلأ یا به واسطهی تصادف یا دخالت خارجی رخ دهد، مشروعیت آینده همواره زخمی، شکننده، و در معرض تردید خواهد بود. اما اگر این نظام با قیامی ملی واژگون گردد، آیندهی ایران بر ستونهای استواری از عزت، حافظهی تاریخی و اعتماد به نفس ملی بنا خواهد شد.
در دنیای سیاست نیز اوضاع بر همین مِنوال است و بر اساس آن مشروعیت هیچ حکومتی را نمیتوان از بیرون خرید یا بر مردم تحمیل کرد.
آنچه به نظام آینده در ایران، قدرت و دوام میبخشد، نه توافقات پشت پرده قدرتهای جهانی یا مذاکرات پشت صحنه با بدنهی جمهوری اسلامی، بلکه پشتیبانی مردمی و حافظهی افتخارآمیز به زیر کشیدن استبداد صغیرِ محمد علیشاه قاجار توسط ملت ایران است.
فارغ از نوع نظام سیاسی حکومت آینده ایران، که برپایه رأی این ملت بنا گذاشته خواهد شد، هر نظامی که بر پایه رأی ملت بنیانگذاری شود، تنها زمانی خواهد توانست بر ریشههای پایدار بایستد که برآمده از یک جنبش تمامعیار ملی و بدون دخالت بیگانگان باشد.
بازسازی شخصیت ملی و اعتماد به نفس ایرانیان، هیچ فرمول غیر ایرانی ندارد و اینطور نیست که تحفه و هدیهای آمده از فرنگستان باشد.
پس از چهار دهه سرکوب، سانسور، تحقیر فرهنگ ملی و نفی هویت تاریخی، ضربهای سنگین به روح ایرانی وارد کرده است. اما هیچ نیرویی، جز پیروزی بر یک ماشین سرکوب ایدئولوژیک، نمیتواند این روح زخمی را التیام بخشد.
سقوط خامنهای به دست ملت، نه تنها یک پیروزی سیاسی، بلکه یک بازیابی عمیق روانی و فرهنگی برای ملت ایران خواهد بود.
خامنهای، میراثدار تاریکترین فصل تاریخ معاصر ماست و سُکاندار پروژهای که با نام دین، فرهنگ و آزادی ایرانیان را به بند کشید و راهبر سیستمی که بر پایهی طرد خرد، حذف دیگری و تحقیر هویت ایرانی بنا شد.
اگر این نظم منحوس به دست ملت پایان نیابد، تاریخ، بار دیگر قربانی تحریف خواهد شد.
رژیم با تبلیغاتی مهندسی شده، چهرهی خامنهای را «شهید مقاومت» خواهد نامید، و واقعیت جنایات او را در غبار اسطوره خواهد پوشاند.
تنها حضور ملت در میدان سرنوشت است که این تحریف را ناکام میسازد.
و این حقیقتی است که براندازی به دست ملت، نه تنها شکست یک فرد، بلکه فروپاشی یک نظام ایدئولوژیکِ ضد ملی است.
سقوط خامنهای، اگر به دستان ملت ایران و در پرتو رهبری ملی شاهزاده رضا پهلوی رخ دهد، با خود نه تنها آزادی، که باززایش هویت ایرانی، غرور تاریخی و اعتماد به نفس جمعی را نیز به ارمغان خواهد آورد.
این پیروزی، نقطهی پایانی بر قرنها سلطهء جهل و استبداد، و آغاز فصلی نو در حیات ایرانیان خواهد بود: فصل بازگشت به ایران برای ایرانیان.
در این فصل تازه، دیگر دین ابزار قدرت نخواهد بود، مشروعیت از تفنگ نخواهد آمد، و آینده بر پایهی خواست ملت و حاکمیت قانون رقم خواهد خورد.
و این است آن رؤیای بیدارکنندهای که ما باید در پی آن باشیم؛ رؤیایی که نه به مرگ یک دیکتاتور، که به زایش یک ملت میانجامد.


