Home دیدگاه شکست اسلام سیاسی: تجربه‌ای تاریخی از ایران تا افغانستان

شکست اسلام سیاسی: تجربه‌ای تاریخی از ایران تا افغانستان

شبه‌نظامیان جمهوری اسلامی با پرچم جمهوری اسلامی و حزب‌الله لبنان و حشدالشعبی عراق و فاطمیون افغانستانی در «روز قدس» ۱۴۰۲ / تهران / ۱۴ آوریل ۲۰۲۳

دکتر رضا سعیدی فیروزآبادی – اسلام سیاسی به عنوان تلاشی برای تبدیل دین اسلام به یک ایدئولوژی حکومتی و ابزار قدرت سیاسی، در دهه‌های اخیر در کشورهای مختلفی از جهان اسلام به کار گرفته شده است. این ایدئولوژی، که معمولاً با شعارهایی مانند «بازگشت به اسلام»، «حاکمیت شریعت» و «دولت اسلامی» همراه بوده، در عمل نتوانسته است نیازهای واقعی جوامع را پاسخ دهد و با بحران‌های متعددی مواجه شده است. تجربه کشورهایی چون ایران، مصر، لبنان، پاکستان و افغانستان به‌ خوبی نشان می‌دهد که اسلام سیاسی نه تنها نتوانسته توسعه، عدالت یا آزادی را تحقق ببخشد، بلکه اغلب به دیکتاتوری، فساد، افراط‌گرایی و بی‌ثباتی انجامیده است.

ایران: از وعده عدالت تا واقعیت سرکوب

انقلاب ۱۳۵۷ ایران با شعارهای عدالت‌طلبانه و ضد استبدادی به پیروزی رسید، اما خیلی زود به تاسیس یک نظام اسلامی ایدئولوژیک انجامید که روحانیت شیعه را در رأس قدرت قرار داد. جمهوری اسلامی، تحت رهبری ولی‌فقیه، بجای پاسخگویی به خواست مردم، تبدیل به یک نظام اقتدارگرا، ایدئولوژیک و سرکوب‌گر شد که در آن انتخابات، رسانه‌ها، آموزش و حتی سبک زندگی مردم تحت کنترل شدید قرار گرفت.

در این نظام، دین به ابزاری برای توجیه خشونت، سرکوب و فساد گسترده تبدیل شد. دهه‌ها پس از استقرار حکومت اسلامی، مردم ایران با فقر، تبعیض، مهاجرت نخبگان، سرکوب زنان، و بحران‌های عمیق سیاسی و اقتصادی مواجه‌اند. جنبش‌های اخیر، از جمله اعتراضات «زن، زندگی، آزادی»، بیانگر طرد عمومی اسلام سیاسی توسط نسل جوان و بازگشت به هویت ملی، سکولار و مدرن است.

مصر: بازیچه‌ شدن اسلامگرایان در دایره دیکتاتوری

در مصر، جنبش اخوان‌المسلمین، قدیمی‌ترین جنبش اسلامگرای سنی، در سال ۲۰۱۲ پس از سقوط مبارک به قدرت رسید. اما حکومت محمد مرسی تنها یک سال دوام آورد. علت سقوط سریع اسلامگرایان در مصر را باید در ناکامی آنها در ارائه راهکارهای عملی، نگاه ایدئولوژیک بسته، حذف رقبا و بی‌توجهی به خواست عمومی جستجو کرد.

مردم مصر به سرعت دریافتند که اسلامگرایان بیش از آنکه به توسعه و عدالت بیندیشند، به دنبال تحمیل باورهای مذهبی خود بر جامعه هستند. این تجربه به بازگشت ارتش به قدرت و سرکوب دوباره اسلامگرایان انجامید، اما نشان داد که اسلام سیاسی نه توان دموکراتیک شدن دارد، نه ظرفیت اداره مدرن یک جامعه پیچیده.

لبنان: فروپاشی کشور در سایه حزب‌الله

در لبنان، حزب‌الله به عنوان بازوی سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی ایران، نمونه‌ای از اسلام سیاسی شیعی مسلح است که کشور را به مرز فروپاشی کشانده. حزب‌الله، با سلاح، نفوذ در نهادهای دولتی و ارتباط با تهران، مانع اصلی اصلاحات، دموکراسی و ثبات در لبنان است.

لبنان امروز با فقر، بی‌ثباتی، مهاجرت، و بحران مشروعیت حکومت دست‌و‌پنجه نرم می‌کند. حزب‌الله از دین به عنوان سپر ایدئولوژیک و توجیهی برای خشونت، فساد و سرکوب مخالفان استفاده کرده و نتیجه، نابودی نهادهای مدنی و اقتصاد کشور بوده است.

پاکستان: درهم‌تنیدگی ارتش و اسلام سیاسی

پاکستان از همان بدو تاسیس، اسلام را به‌ عنوان عنصر مشروعیت‌بخش ملی معرفی کرد. در دهه‌های بعد، با حمایت ارتش، جریان‌های افراطی مذهبی رشد کردند و مدارس دینی افراط‌گرا، گروه‌های تروریستی و قوانین شریعت در بخش‌هایی از کشور حاکم شدند.

اما این اتحاد ارتش و اسلامگرایی، نتیجه‌ای جز افراط‌گرایی، خشونت فرقه‌ای، ضعف نهادهای مدنی، و ترور روشنفکران و اقلیت‌ها نداشته است. امروز پاکستان با بحران هویت، عقب‌ماندگی علمی، و ضعف حاکمیت قانون مواجه است. افراط‌گرایی مذهبی به یکی از بزرگترین موانع توسعه و ثبات در کشور تبدیل شده است.

افغانستان: بازگشت طالبان و فاجعه اسلام خلافتی

نمونه بارز دیگر، بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان در سال ۲۰۲۱ است. طالبان، با تکیه بر تفسیر خشن و بدوی از شریعت، حکومتی مبتنی بر آپارتاید جنسیتی، سانسور، و خشونت مذهبی ایجاد کرده است. افغانستان در حکومت طالبان، به یکی از تاریک‌ترین نمونه‌های شکست اسلام سیاسی تبدیل شده است: فقر مطلق، حذف زنان از جامعه، مهاجرت نخبگان و قطع ارتباط با جهان.

طالبان نشان دادند که اسلام سیاسی، به‌ ویژه در صورت فقدان نهادهای مدنی و مشارکت عمومی، تنها می‌تواند خشونت، تبعیض و تحجر به ارمغان بیاورد، نه آزادی، عدالت یا پیشرفت.

ضرورت عبور از اسلام‌سیاسی به دولت سکولار و مدرن

اسلام سیاسی، فارغ از شیعه یا سنی بودن، نشان داده که توان پاسخگویی به خواست‌های معاصر جوامع را ندارد. در عمل، این ایدئولوژی‌ها نه‌تنها نتوانسته‌اند توسعه یا عدالت اجتماعی را تحقق بخشند، بلکه به توسعه‌نیافتگی، خشونت، فساد و سرکوب دامن زده‌اند.

تجربه این پنج کشور به روشنی نشان می‌دهد که عبور از اسلام سیاسی و حرکت به‌ سوی دولت سکولار، دموکراتیک، و مبتنی بر حقوق بشر و عقلانیت، شرط ضروری نجات جوامع مسلمان از چرخه خشونت و عقب‌ماندگی است. آینده این کشورها، نه در بازگشت به «خلافت» و «شریعت»، بلکه در تقویت نهادهای مدنی، آموزش مدرن، برابری جنسیتی، و آزادی اندیشه و بیان نهفته است.

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 7 / معدل امتیاز: 3.7

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید