Home Featured2 رسانه‌ها در دامِ تکرار؛ تحلیلی روانشناختی بر بحران نوآوری در رسانه‌های فارسی‌ خارج کشور

رسانه‌ها در دامِ تکرار؛ تحلیلی روانشناختی بر بحران نوآوری در رسانه‌های فارسی‌ خارج کشور

- تبعید اغلب با احساس حذف و بی‌اهمیت شدن همراه است. در نتیجه، بسیاری از فعالان رسانه‌ای دچار اضطرابی عمیق از «فراموش شدن» یا «بی‌تأثیر بودن» می‌شوند. این اضطراب باعث می‌شود آنها بیش‌ از اندازه صحبت کنند، بر حضور مکرر در برنامه‌ها اصرار داشته باشند و «برندسازی» شخصی را جایگزین تحلیل اجتماعی کنند.
- مخاطب امروز، خسته از انبوه واژه‌هایی‌ست که چیزی نمی‌گویند. مقاله‌نویسان، مفسران و سخنرانانی که سال‌هاست با صداهای بلند اما تحلیل‌هایی فرسوده، اذهان را اشغال کرده‌اند، گویی هنوز نشنیده‌اند که سکوت گاه صداقت بیشتری دارد از تکرار هزارباره‌ی یک ایده‌ی نیمه‌جان.
- ما نیازمند رسانه‌های بیشتری هستیم که شجاعت بازبینی خویش را داشته باشند. بتوانند از مرزهای ایدئولوژیک عبور کنند. تحلیل را جایگزین شعار، و ایجاز را جایگزین تکرار کنند و بجای «ترس» از بی‌اثر بودن، جسارت معنا ساختن را در خود بپرورانند.

علی سرکوهی – در میان بعضی رسانه‌های فارسی‌ خارج از ایران، چه تلویزیون و چه در سال‌های اخیر کانال‌های یوتیوب، بحران‌هایی چون تکرار محتوا، مدیریت ناپخته، و گفتارهای فرسوده بیش از آنکه صرفاً ضعف حرفه‌ای باشند، به ریشه‌های روانشناختی بازمی‌گردند که به تجربه‌ی جمعی مهاجرت، تبعید، و ناکامی سیاسی گره خورده‌اند. برای فهم چرایی این تکرار و فقدان تحلیل نو، باید هم سراغ روانِ فردی و جمعی این کنشگران رفت و هم ساختارهای فنی رسانه‌ای.

نیاز به تکرار برای حفظ هویت

برای برخی فعالان مهاجر رسانه‌ای، تبعید نه فقط یک جابجایی جغرافیایی، بلکه شکست یک رؤیای سیاسی یا هویتی بوده است. این شکست، در روان فردی نوعی خشم، فقدان، و احساس ناکامی مزمن تولید کرده که بجای درمان، در قالب تکرار محتوا و بازگویی خاطرات گذشته بروز می‌یابد.

تکرار بی‌وقفه‌ی مفاهیم قدیمی و تحلیل‌های خنثی، درواقع یک مکانیسم دفاعی‌ است برای جلوگیری از مواجهه با این حقیقت تلخ که آنچه برخی از آنها زمانی باور داشتند، دیگر نه کارآمد است و نه الهام‌بخش.

محافظت از «خودِ ایدئولوژیک»

در بین چهره‌های باسابقه رسانه‌ای، هستند کسانی که «خود» یا «هویت» خود را با یک روایت ایدئولوژیک یا سیاسی خاص یکی کرده‌اند. این خود ایدئولوژیک، به شدت در برابر تغییر، تجدید نظر، یا نقد مقاوم است. برای دفاع از این هویت، بجای پذیرش خطا یا جستجوی راه تازه، میل به پیچیده‌گویی، حاشیه‌سازی، و پرداختن به مقدمه‌های طولانی افزایش می‌یابد. به عبارتی دیگر ابهام، ابزاری برای اجتناب از مسئولیت فکری و شفافیت روانی است.

ترس از فراموشی و حذف

تبعید اغلب با احساس حذف و بی‌اهمیت شدن همراه است. در نتیجه، بسیاری از فعالان رسانه‌ای دچار اضطرابی عمیق از «فراموش شدن» یا «بی‌تأثیر بودن» می‌شوند. این اضطراب باعث می‌شود آنها بیش‌ از اندازه صحبت کنند، بر حضور مکرر در برنامه‌ها اصرار داشته باشند و «برندسازی» شخصی را جایگزین تحلیل اجتماعی کنند. آنچه گم می‌شود، صداقت در نگاه به تحولات ایران، شجاعت در نقد ساختارهای موجود، و تولید معنا برای مخاطبی است که دیگر به دنبال امیدهای ویران‌شده نیست، بلکه نیاز به افقی تازه دارد.

فرافکنی به مخاطب

برخی رسانه‌گران وقتی با نقد یا بی‌علاقگی مخاطبان مواجه می‌شوند، بجای بازنگری در محتوای خود، به فرافکنی روی می‌آورند. این یک مکانیسم دفاعی کلاسیک است؛ به‌ عنوان مثال: «اگر برنامه من خسته‌کننده است، اشکال از سطح فکری مخاطب است.» در حالی که بسیاری از مخاطبان امروز ایران، به‌ شدت تحلیلی، خلاق، و پرسشگر هستند، اما آنچه نمی‌یابند، زبان نو، تحلیل نو، و شهامت روانی برای عبور از گذشته است.

ناتوانی در عبور از سوگواری جمعی

جامعه ایرانیِ در تبعید، هنوز در مرحله‌ای از سوگواری سیاسی و فرهنگی باقی مانده است. مرگ آرمان‌ها، شکست انقلاب‌ها، خیانت‌ هم‌سنگران، و تحقیر تاریخی… همه‌ اینها نیاز به پردازش روانی دارند. اما وقتی سوگواری، انکار می‌شود، آنچه باقی می‌ماند، پوسیدگی در گفتار و فرسایش در معناست.

عدم نقد خود و گذشته، مانعی جدی برای عبور از این وضعیت است، زیرا تا زمانی که خود و روایت‌های ناکارآمد گذشته به چالش کشیده نشوند، نوآوری رخ نمی‌دهد، گفتار یکنواخت می‌ماند، و در نهایت، مخاطب خسته و گریزان از این برنامه‌ها می‌شود.

نیاز به صدایی تازه

مخاطب امروز، خسته از انبوه واژه‌هایی‌ست که چیزی نمی‌گویند. مقاله‌نویسان، مفسران و سخنرانانی که سال‌هاست با صداهای بلند اما تحلیل‌هایی فرسوده، اذهان را اشغال کرده‌اند، گویی هنوز نشنیده‌اند که سکوت گاه صداقت بیشتری دارد از تکرار هزارباره‌ی یک ایده‌ی نیمه‌جان.

گفتگوهای تکراری، میزگردهای بی‌مقصد، و سخنرانی‌هایی که بیشتر تداعی‌کننده‌ی نیاز به دیده شدن‌اند تا نیاز به گفتن، تنها بر فرسایش روانی مخاطب می‌افزایند.

گاهی سکوتِ اندیشیده، شجاعانه‌تر از گفتارِ کهنه است. امروزه مخاطبان رسانه‌ها تشنه شنیدن حرفی نو ،نگاهی تازه  وایده‌ای امیدبخش هستند.

توصیه‌هایی برای برون‌رفت از این چرخه

ما نیازمند رسانه‌های بیشتری هستیم که شجاعت بازبینی خویش را داشته باشند. بتوانند از مرزهای ایدئولوژیک عبور کنند. تحلیل را جایگزین شعار، و ایجاز را جایگزین تکرار کنند و بجای «ترس» از بی‌اثر بودن، جسارت معنا ساختن را در خود بپرورانند.

نوآوری در رسانه، پیش از آنکه تکنیکی باشد، تحولی روانی‌ست. و این تحول، تنها از دل مواجهه با خود، با ناکامی‌ها، و با رؤیاهای فروپاشیده برمی‌خیزد. تا زمانی که این مواجهه رخ ندهد، تکرار ادامه خواهد داشت، و ایرانِ امروز، بی‌صدا در جستجوی زبان تازه در رسانه‌ها، مخاطبی بدون صدا خواهد ماند.

*دکتر علی سرکوهی روانشناس

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 18 / معدل امتیاز: 2.9

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید