
ارشان آذری – در روزگاری که فضای مجازی، میدان اصلی گفتگو، نقد و همبستگی ملی برای نجات ایران از چنگال جمهوری اسلامی است، حضور سازمان مجاهدین خلق نهتنها کمکی به پیشبرد این مبارزه نمیکند، بلکه آن را آلوده، تخریب و بیاعتبار میسازد. این گروه، با پشتوانهای از دروغهای سازمانیافته، ترفندهای رسانهای و نفوذ در پلتفرمهای دیجیتال، بدل به یکی از خطرناکترین عوامل مسمومیتِ گفتگوی ملی و جلوگیری از شکلگیری جبههای واحد علیه جمهوری اسلامی شده است.
فناوری در خدمت فرقهگرایی
مجاهدین خلق با به کار گرفتن ماشین تبلیغاتی مدرن، اقدام به تولید ویدیوهای تقطیعشده، سخنان بریدهشده و «محتوای جعلی» میکنند. این ویدیوها گاه با هدف تخریب چهرههای محبوب اپوزیسیون مانند شاهزاده رضا پهلوی منتشر میشود و گاه در راستای وارونهنمایی وقایع سیاسی ایران و جهان. هواداران این سازمان به صورت هماهنگ در شبکههای اجتماعی مانند فیسبوک، ایکس، اینستاگرام و یوتیوب فعالیت میکنند و از شیوههایی همچون حسابهای جعلی، رباتها و کامنتگذاری گروهی بهره میبرند تا گفتمان مطلوب خود را تحمیل کنند.
آنچه این عملیات روانی را خطرناکتر میکند، آن است که بسیاری از این حسابها هویت واقعی خود را پنهان میکنند. مجاهدین خلق هیچگاه با نام اصلی خود فعالیت نمیکنند؛ خود را «جمهوریخواه»، «مستقل» یا «فعال حقوق بشر» جا میزنند، اما عملاً در راستای اهداف تشکیلات خود عمل میکنند. این پنهانکاری عمدی نهفقط فریبکارانه است، بلکه در بلندمدت باعث بیاعتمادی عمومی نسبت به فضای مجازی میشود، جایی که مردم میخواهند آزادانه به گفتگو و همفکری بپردازند.
در این میان، تلاش دائمی برای تخریب سایر نیروهای اپوزیسیون، یکی از اهداف اصلی این گروه شده است. آنان جرأت ندارند که آشکارا بگویند از مجاهدین خلق یا فرقهی رجوی حمایت میکنند. این در حالیست که هر جمهوریخواهی با افتخار از مشی خود سخن میگوید، یا هر پادشاهخواهی چون من، بیپرده میگوید: من مشروطهخواهم، به این مسیر باور دارم و از رهبری شاهزاده رضا پهلوی برای آزادی ایران پشتیبانی میکنم. اما هواداران این سازمان، پشت نقاب دروغین استقلال و بیطرفی پنهان میشوند تا حقیقت را تحریف کنند و فضا را بیشتر آلوده سازند.
ویران ساختن اعتماد، نابودی همبستگی
نقش مخرب مجاهدین خلق تنها به دروغپردازی رسانهای محدود نمیشود. آنان بطور سیستماتیک تلاش میکنند تا هرگونه ائتلاف، همفکری یا ابتکار عمل ملی در راستای گذار از جمهوری اسلامی را ناکام بگذارند. حمله به ابتکارات دموکراتیک، تخریب شخصیتهای مستقل و میانهرو، و تلاش برای انحصارگرایی در رهبری مبارزات، تنها بخشی از برنامهی مزمن این سازمان است.
در حالی که بسیاری از نیروهای اپوزیسیون میکوشند با گذر از گذشتههای اختلافبرانگیز، چشم به آیندهای مشترک بدوزند، مجاهدین خلق همچنان در تلهی ایدئولوژی فرقهای، رهبری بسته و دشمنسازی مداوم گرفتار ماندهاند. آنها بجای گفتگو و دیالوگ، جنگ روانی، تخریب و تحمیل را برگزیدهاند.
در همین راستا، یکی از نشانههای بارز انزوا و پوسیدگی این سازمان، امتناع کامل رهبران آن از حضور در برابر رسانههاست. نه مریم رجوی و نه هیچیک از سران این فرقه حاضر نیستند با هیچ خبرنگار ایرانی یا خارجی، آزادانه و شفاف به گفتگو بنشینند. آنان به خوبی میدانند که گفتگوی بیواسطه، نقاب از چهرهشان برمیدارد و چیزی جز بیپایگاهی، انزوا و دروغ برملا نمیکند.
پایگاه واقعی؛ نه در ایران، نه در میان ایرانیان
واقعیت آن است که سازمان مجاهدین خلق، هیچ پایگاه اجتماعی در ایران ندارد. مردم ایران نه آنان را به عنوان آلترناتیو میشناسند و نه به آنها اعتماد دارند. از نظر بسیاری از ایرانیان، مجاهدین نماد خیانت، وابستگی و رفتار فرقهوار هستند. در خارج کشور نیز، این گروه عمدتاً در انزوا فعالیت میکند و تنها در سایه لابیگری با برخی سیاستمداران غربی و بودجههای ناشفاف، توانسته است موجودیت رسانهای خود را حفظ کند.
اما همین موجودیت رسانهای، به واسطهی فضای آزاد شبکههای اجتماعی، به آنها اجازه داده تا صدایی فراتر از پایگاه واقعیشان ایجاد کنند. امروز تنها گروهی از بازنشستگان یا وابستگان سابق، در کمپهای خاص چون آلبانی یا به شکل پراکنده در کشورهای دیگر، به واسطهی کمکهای مالی مریم رجوی روزگار میگذرانند و شبانهروز فضای مجازی را با دستورالعملهای تبلیغاتی مسموم میکنند.
ضرورت پالایش گفتمان ملی
برای شکلگیری یک اپوزیسیون مؤثر، متحد و قابلاعتماد، نیاز فوری به پالایش فضای گفتمانی و رسانهای داریم. باید مرز روشنی میان نیروهای دموکرات، شفاف و متعهد به منافع ملی با سازمانهای بسته، مشکوک و آلوده به منافع غیرملی کشید. مجاهدین خلق، با هر نامی که در فضای مجازی پنهان شده باشند، بخشی از مشکلاند نه راه حل.
اپوزیسیون ایران برای پیروزی بر جمهوری اسلامی، بیش از هر زمان به صداقت، شفافیت و همبستگی نیاز دارد. حضور گروههایی که اساس خود را بر تفرقه، جعل و دشمنی نهادهاند، نهتنها باری بر دوش جنبش آزادیخواهیاند، بلکه تهدیدی برای آیندهی دموکراتیک ایران نیز به شمار میروند.

