Home دیدگاه از «ترس و لرز» تا «خوشه‌های خشم»؛ و اکنون: کارزار امید…

از «ترس و لرز» تا «خوشه‌های خشم»؛ و اکنون: کارزار امید…

- کی‌یر کگور فیلسوف دانمارکی و نویسنده‌ی «ترس و لرز» با وجود ستایش دلدادگی و ایمان، عزلت را به مبارزه، و تسلیم را به تغییر ترجیح می‌دهد. زیستن در ترس، فرو رفتن در تأمل، و سازش با اضطراب هستی، گوهر تفکر اوست. در جامعه امروز ایران، این نوع از نگاه به‌ گونه‌ای ناگفته گسترش یافته است. نظاره‌‌گرانی که انقلاب را تحلیل می‌کنند، اما در آن شرکت نمی‌جویند. اندیشمندانی که در خلوتِ روشنفکرانه، فاجعه را تماشا می‌کنند. مخالفانی که چهل سال است بیش از آنکه راه بیابند، شک می‌کنند. و این حقیقتی است که فرهنگ ترس، فرهنگ بی‌‌عملی است.
- جان اشتاین‌بک نویسنده آمریکایی اما در «خوشه‌های خشم»، روح عدالتخواهی و خشم سازمانیافته را به تصویر می‌کشد. او هشدار می‌دهد، آنکس که در برابر ظلم سکوت کند، دیر یا زود قربانی آن خواهد شد. و آنکس که از تغییر می‌هراسد، حتی آنچه را دارد نیز از دست خواهد داد.
- اپوزیسیون ایرانی، در برابر آزمون تاریخ، بارها مردود شده. نه به‌ دلیل ضعف نیروی فکری، بلکه به‌ خاطر ناتوانی در همکاری، در گذشت از منافع فردی، و در فهم لحظه تاریخی... در چنین بزنگاهی، رهبر جنبش ملی ایرانیان، با اعلام کارزار همکاری ملی برای آزادی ایران، فرصتی تاریخی پدید آورده است. نه برای یک انقلاب پراکنده‌ی دیگر، نه برای قهرمان‌‌سازی، بلکه برای هم‌‌افزایی ملت. برای بنای ساختاری که بتواند خشم را تبدیل به نیرو، ترس را بدل به شجاعت، و واگرایی را به همگرایی و پراکندگی را به همکاری بدل کند. این کارزار، نه از جنس اتحادهای کاغذی و نشست‌‌های بی‌حاصل، بلکه دعوتی است برای: یک، عبور از خود؛ دو، پذیرش دیگری. و در این میان، عنصر اصلی این دعوت، گوهریست به نام ایران و دغدغه‌ی نجات آن.

تظاهرات ایرانیان در ژنو همزمان با سخنرانی شاهزاده رضا پهلوی در هفدهمین اجلاس ژنو برای حقوق بشر و دموکراسی/ سه‌شنبه ۱۷ فوریه ۲۰۲۵/ ۳۰ بهمن ۱۴۰۳

بهزاد پرنیان – غالبا جهان ما، به‌ویژه در بزنگاه‌‌های تاریخی، میان دو گونه از زیستن و اندیشیدن تقسیم می‌شود. آنان که از ترس، به سکوت و نظاره پناه می‌برند؛ و آنان که با خشم، آگاهی، و اراده، مسیر آینده را تغییر می‌دهند.

تظاهرات ایرانیان در ژنو همزمان با سخنرانی شاهزاده رضا پهلوی در هفدهمین اجلاس ژنو برای حقوق بشر و دموکراسی/ سه‌شنبه ۱۷ فوریه ۲۰۲۵/ ۳۰ بهمن ۱۴۰۳

ادبیات، بِسان آینه‌ روان و فرهنگ، بارها این دوگانگی را برای ما به تصویر کشیده است. از «ترس و لرز» سورن کی‌یر کگور تا «خوشه‌های خشم» جان اشتاین‌بک، دو سر طیف روان انسان در برابر رنج و بی‌عدالتی، به زیبایی قابل مشاهده‌اند.

و امروز، جامعه ایران درست در میانه‌‌ی این دو ایستاده! نه چنان که در اضطراب فلسفی خود را گم کند، و نه چنان که با نیروی جمعی بپا خیزد.

در این میان، کارزار «همکاری ملی» که به همت شهریار ایران آغاز شده، می‌تواند نقش حلقه‌‌ی اتصال را ایفا کند با نقش پلی میان بیداری و اقدام، میان خشم و سازمانیافتگی.

کی‌یر کگور و فرهنگِ اضطرابِ تنهایی

سورن کی‌یر کگور  متفکری ژرف‌اندیش و بنیانگذار مکتب اگزیستانسیالیسم مسیحی، در قرن نوزدهم در دل اروپای مسیحی‌‌زده، دست به کشف تضاد درونی انسان با خود، خدا و هستی زد. در اثر سترگ او، Fear and Trembling (ترس و لرز)، خواننده با ذهنیتی مواجه می‌شود که بجای کنش، به تأمل پناه می‌برد؛ بجای فریاد، آه می‌کشد؛ و بجای سازماندهی، در خلوت وجودی خود غرق می‌گردد.

کی‌یر کگور دانمارکی با وجود ستایش دلدادگی و ایمان، عزلت را به مبارزه، و تسلیم را به تغییر ترجیح می‌دهد. زیستن در ترس، فرو رفتن در تأمل، و سازش با اضطراب هستی، گوهر تفکر اوست. در جامعه امروز ایران، این نوع از نگاه به‌ گونه‌ای ناگفته گسترش یافته است. نظاره‌‌گرانی که انقلاب را تحلیل می‌کنند، اما در آن شرکت نمی‌جویند. اندیشمندانی که در خلوتِ روشنفکرانه، فاجعه را تماشا می‌کنند. مخالفانی که چهل سال است بیش از آنکه راه بیابند، شک می‌کنند. و این حقیقتی است که فرهنگ ترس، فرهنگ بی‌‌عملی است.

این فرهنگ، هرچند گاه به نام تعقل، گاه به نام اخلاق، و گاه با نقاب «بی‌طرفی»، لباس مشروعیت بر تن می‌کند، اما در نهایت به همانجایی می‌رسد که کی‌یر کگور خود را دید: تنهاییِ باشکوه، اما بی‌ثمر.

اشتاین‌ ِبک و قدرت اراده‌ جمعی

در سوی دیگر، جان اشتاین‌ بِک نویسنده‌ بزرگ آمریکایی در رمان جاودانه‌ خود به نام «خوشه‌‌های خشم»، داستانی را به روایت می‌نشیند که نه‌ تنها درباره‌ یک خانواده مهاجر، بلکه روایتی از هزاران خانواده محروم است. خانواده «جاد» که خانه و کار و امید خود را در دوران رکود بزرگ از دست داده‌‌، نماد مردمی است که با فقر و تحقیر، وادار به مهاجرت، آوارگی، و گرفتار گرسنگی شده‌‌اند.

اما داستان، داستانِ تسلیم نیست.

«جاد» و خانواده‌ او، در مسیر پرخطر و پرفراز و نشیب خود، از ترس عبور می‌کنند، آگاهی می‌یابند، و یاد می‌گیرند که تنها با اتحاد، سازماندهی، و مقاومت می‌توانند آینده‌ای برای خود بسازند.

اشتاین‌بک در «خوشه‌های خشم»، روح عدالتخواهی و خشم سازمانیافته را به تصویر می‌کشد. او هشدار می‌دهد، آنکس که در برابر ظلم سکوت کند، دیر یا زود قربانی آن خواهد شد. و آنکس که از تغییر می‌هراسد، حتی آنچه را دارد نیز از دست خواهد داد.

و اینک این پرسش بنیادین در برابر ما قد علم کرده که ما زیرِ نامِ جامعه ایرانی، میان تفرقه و فرصت کدام را انتخاب خواهیم کرد. ما در چهل و چند سال گذشته، بارها لحظه‌‌های خشم را تجربه کرده‌ایم. از انقلاب‌های نافرجام، اعتراضات سراسری، تا خیزش‌های خونین. اما در اغلب موارد، این خشم، چون خوشه‌های بی‌نظم، در خاک نامناسب افتاده، و به‌ ثمر ننشسته است.

اما به راستی چه چیزی مانع شده؟ پاسخ روشن است:

نبود رهبری مورد اعتماد و ملی
تفرقه در میان نیروهای مخالف
ترس از آینده و از «دیگری»
بی‌‌برنامگی، و در بسیاری از مواقع، بی‌‌عملی کامل

اپوزیسیون ایرانی، در برابر آزمون تاریخ، بارها مردود شده. نه به‌ دلیل ضعف نیروی فکری، بلکه به‌ خاطر ناتوانی در همکاری، در گذشت از منافع فردی، و در فهم لحظه تاریخی.

و اینک کارزار «همکاری ملی برای نجات ایران» به مثابه آزمونی برای محک بلوغ سیاسی اپوزیسیون ایرانی، و سنجشی بر میهن‌پرستی و ایرانگرایی همه مدعیان عاشق ایران در برابر آنها قرار  دارد.

در چنین بزنگاهی، رهبر جنبش ملی ایرانیان، با اعلام کارزار همکاری ملی برای آزادی ایران، فرصتی تاریخی پدید آورده است. نه برای یک انقلاب پراکنده‌ی دیگر، نه برای قهرمان‌‌سازی، بلکه برای هم‌‌افزایی ملت. برای بنای ساختاری که بتواند خشم را تبدیل به نیرو، ترس را بدل به شجاعت، و واگرایی را به همگرایی و پراکندگی را به همکاری بدل کند. این کارزار، نه از جنس اتحادهای کاغذی و نشست‌‌های بی‌حاصل، بلکه دعوتی است برای:

یک- عبور از خود
دو- پذیرش دیگری

و در این میان، عنصر اصلی این دعوت، گوهریست به نام ایران و دغدغه‌ی نجات آن.

اما چنین دعوتی با دغدغه‌ای به قیمت جان، رهبری می‌طلبد از جنس ازخودگذشتگی، عشق، مسئولیت و مدارا.

شهریار ایران، نه با داعیه تاج و تخت، بلکه با مسئولیت ملی، این کارزار را آغاز کرده‌ است. او برخلاف بسیاری، از «من» آغاز نکرد، بلکه به «ما» دعوت کرد. و این تفاوت بنیادین، آن را از هر طرح پیشین جدا می‌سازد. اکنون انتخاب با ماست که حاملان «خوشه‌های خشم» اشتاین بک باشیم، یا «ترس و لرز» کی‌یِر کِگور!

آیا همچنان می‌خواهیم نظاره‌ گر بمانیم؟ تحلیلگرانی خسته، دلشکسته و بی‌‌اثر؟ یا می‌خواهیم همچون خانواده «جاد» در «خوشه‌های خشم»، در میانه‌ی توفان، دست یکدیگر را بگیریم و حرکت کنیم؟

کارزار همکاری ملی، تنها یک فراخوان سیاسی نیست؛ میدانی‌ست برای آزمون بلوغ ما.

اگر این کارزار شکست بخورد، نه شهریار ایران زیرِ نامِ «رهبر جنبش ملی» شکست خورده، نه اپوزیسیون، بلکه فرصتی سوزانده شده آنهم با عاملیت «ما» که پیامدهای این شکست را که دامنگیر همه «ما» خواهد شد با رویگردانی از ملت ایران ندیده‌ایم.

فرصتِ امروز، به آسانی و زود به‌دست نیامده. نهال این کارزار را ملت با خون جانباختگان ایستادگی‌ها و خیزش‌های مداوم از همان ۵۷ تا به امروز آبیاری کرده‌ است. اکنون نوبت ماست که این نهال را به درختی تنومند بدل سازیم.

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 8 / معدل امتیاز: 4.9

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید