Home دیدگاه توهم رفراندم: دوگانگی کاذب و فراموشی تاریخی؛ بازگشت به «دوران طلایی امام» با...

توهم رفراندم: دوگانگی کاذب و فراموشی تاریخی؛ بازگشت به «دوران طلایی امام» با مدل موسوی، فریبی تکراری در لباس اصلاح

- نظام جمهوری اسلامی با استفاده از مکانیسم روانشناسی اجتماعی به‌ نام «زبان‌زدایی»، سعی می‌کند از طریق واژه‌های مثبت و امیدبخش نظیر رفراندوم، هم امید کاذبی در جامعه ایجاد کند و هم سردرگمی فکری در میان مردم به‌ وجود آورد.
- آنها ادعا می‌کنند طرحی عالی برای درواقع درمان بیماری جمهوری اسلامی دارند که در آن همه گرایش‌های سیاسی حضور خواهند داشت: از نوه روح‌الله خمینی، پسر علی خامنه‌ای، دختر اکبر رفسنجانی، دختر صادق خلخالی و دختر داریوش فروهر تا شاخ نبات میرحسین موسوی نخست‌وزیر دولت سیدعلی خامنه‌ای در دوران رهبری خمینی که دهه‌ی شصت‌شان به سال‌های کشتار و قتل عام معروف است.
- عدم تحلیل درست، خشم و بحران‌های اجتماعی، عدم آموزش و حافظه تاریخی صحیح موجب می‌شود که این وعده‌ها به شکلی نو خود را به نمایش بگذارند و دوباره باور شوند. از منظر روانشناسی جمعی، این همان عارضه یا «سندرم فراموشی جمعی» است که در آن جامعه‌ای که تجربه دردناک را بازخوانی نمی‌کند، خطر آن وجود دارد که دوباره در دام بیفتد.

روح‌الله خمینی، موسوی اردبیلی، علی خامنه‌ای، میرحسین موسوی

دکتر محمد طباطبایی – چگونه می‌توان این مکانیسم دفاعی تکراری حکومت آخوندی را از دید روانشناختی جمعی و خطر فراموشی خودآگاه یا ناخودآگاه  جمعی جامعه تشریح کرد؟ در طی چند دهه گذشته، حکومت مستبد اسلامی با بهره‌گیری از روش‌ها و مکانیسم‌های گوناگون کوشیده است تا خود را از خطر نابودی مصون نگه دارد. این رژیم با تکرار واژه‌هایی چون انتخابات و رفراندوم، و در هفته‌های اخیر نیز با سوء استفاده از مفاهیم هویتی و نمادین مانند «ایران» و سرود «ای ایران» در تلاش است تا تصویری جعلی از مشروعیت دروغین خود بسازد.

روح‌الله خمینی، موسوی اردبیلی، علی خامنه‌ای، میرحسین موسوی

نظام جمهوری اسلامی با استفاده از مکانیسم روانشناسی اجتماعی به‌ نام «زبان‌زدایی»، سعی می‌کند از طریق واژه‌های مثبت و امیدبخش نظیر رفراندوم، هم امید کاذبی در جامعه ایجاد کند و هم سردرگمی فکری در میان مردم به‌ وجود آورد.

جالب است که شاهزاده رضا پهلوی از دهه‌ها پیش موضوع انتخابات آزاد و رفراندوم برای تعیین نوع حکومت توسط مردم را مطرح کرده بود. اگر این مسئله برای حاکمان این رژیم اشغالگر مشکل‌ساز نیست- که قطعاً هست- پس چرا تا کنون رهبر جمهوری اسلامی فریاد می‌زد که مردم شعور تصمیم‌گیری و انتخاب ندارند؟ و حتی در دادخواهی مردم از حقوق شهروندی به آنها عنوان «اعتشاشگر» و «خس و خاشاک» داده شد؟

در شرایط فعلی که حکومت در بحران سیاسی عمیق فرو رفته و هیچ راه‌ حلی برای خود نمی‌بیند و هر روز با یک تجربه تلخ جدید دست و پنجه نرم می‌کند، دوباره به طرحی تکراری روی آورده است. در حالی که شایستگی، توانایی و کارآمدی شاهزاده رضا پهلوی روز به روز برای اقشار مختلف جامعه آشکارتر می‌شود. آنها ادعا می‌کنند طرحی عالی برای درواقع درمان بیماری جمهوری اسلامی دارند که در آن همه گرایش‌های سیاسی حضور خواهند داشت: از نوه روح‌الله خمینی، پسر علی خامنه‌ای، دختر اکبر رفسنجانی، دختر صادق خلخالی و دختر داریوش فروهر تا شاخ نبات میرحسین موسوی نخست‌وزیر دولت سیدعلی خامنه‌ای در دوران رهبری خمینی که دهه‌ی شصت‌شان به سال‌های کشتار و قتل عام معروف است.

آنها به خیال خود طرح بسیار «متفاوت» و «بی‌نظیری» ارائه کرده‌اند! میرحسین موسوی، برخلاف شاهزاده رضا پهلوی، ظاهراً هزار بار با آب زمزم و کوثر طهارت یافته و به همین دلیل نقش وی در جنایت‌های رژیم و سرکوبگری آن از حافظه جامعه محو می‌شود. درباره شناخت درست او و همسرش می‌توان مدارک و نمونه‌های فراوانی ارائه داد. کسی که «باستان‌شناسی تخت جمشید» را طرحی مسخره برای ایجاد هویت کاذب افتخارآفرین در تاریخ ایران می‌دانست و توصیف می‌کرد.

شاهزاده رضا پهلوی هرگز نیازی به هیچگونه پاک شدن نداشته است. در دنیای مدرن و دیجیتال امروز، با یک کلیک می‌توان زندگی او را که چیزی جز شفافیت، صداقت، ثبات در بیان دیدگاه، درستکاری و مهر به ایران در فکر، اندیشه و رفتار سیاسی و اجتماعی نیست به تماشا نشست.  همین بس که در تقسیم بندی زمانِ دستور زبان «گذشته، حال و آینده» در فضای اجتماعی ایران و بخصوص در نسل جوان که آینده خود را در گذشته ایران  تماشا و جستجو می‌کنند، زمان را به چهار بخش «گذشته، زمان شاه، حال و آینده» تقسیم‌بندی شده است.

در این مسیر پرفراز و نشیب، بیش از چهار دهه است که شاهزاده رضا پهلوی با شور و اشتیاق برای آزادی میهن تلاش می‌کند و سعی بر آن دارد که آن چرخه بازمانده از روند پیشرفت ، نهادینه کردن نهادهای فراگیر، ترقی و رفاه اجتماعی را به جامعه بازگرداند.

به آنانکه که چنین ادعا می‌کنند، او توانایی این کار را ندارد، و یا هدفش فقط به قدرت رسیدن است، بایستی چنین پاسخ داد که برخلاف وزیر امور خارجه کنونی و وزیر خارجه دوران ریئسی که توانایی گفتگو به زبان بین‌المللی انگلیسی را ندارد، شاهزاده رضا پهلوی مانند پدر و مادرش به فرانسوی و انگلیسی نیز مسلط است، فردی تحصیلکرده و مطالعه‌کرده، آشنا و باورمند به اصول دموکراسی و حقوق شهروندی است؛ تنها هدفش رهایی ایران از چنگال این ضحاکان است و نه رسیدن به قدرت و تاج و تخت– موضوعی که نیازی به اثبات ندارد. هرکس که بدون پیشداوری و سوء نیت کمی در رسانه‌های اجتماعی جستجو کند، خیلی زود به این توانمندی‌ها و دیدگاه او پی خواهد برد.

در این برهه حساس تاریخی که جامعه ایران با هیجانات شدیدی چون خشم، ترس، یأس و ناامیدی روبروست، سیستم «تفکر تحلیلی» جای خود را به «تفکر لحظه‌ای» می‌دهد (به تعبیر دانیل کانمن روانشناس آمریکایی- اسرائیلی). این وضعیت باعث می‌شود افراد حافظه تاریخی خود را  حتی بدون تحلیل دقیق و بدون توجه به نگرش‌های گذشته‌شان، آگاهانه یا ناخودآگاه به فراموشی بسپارند؛ پدیده‌ای که خود نوعی مکانیسم دفاع روانی محسوب می‌شود. گاهی برای حفظ امیدی واهی، گذشته نادیده گرفته می‌شود.

بی‌تردید می‌بایست به جامعه یادآوری کرد که نه به تازگی بلکه از اعتراضات سال ۹۶  شعار «اصلاح‌طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا» از دل جامعه برخاست؛ شعاری که نشانگر درک جامعه از اصلاح‌ناپذیری یک حکومت استبدادی است و ضرورت گذار از این سیستم برای تغییرات بنیادین. در حالی که واژه «رفراندوم» یا همه‌پرسی به شکلی کاذب و دوپهلو مطرح گردیده و به کار گرفته می‌شود. آنجا که از یکسو هدف، اصلاح بخشی از قانون اساسی است و از سوی دیگر بر پایه ارزش‌های پیشین همین نوع حکومت مطرح می‌گردد. حال آنکه اگر هدف، همان همه‌پرسی و گذار از جمهوری اسلامی و انتخاب آزاد مردم بر اساس چارچوب‌های تعریف‌شده برای پذیرش یا رد یک نظام سیاسی باشد، پس هراس در کجاست؟ آیا این نوع همه‌پرسی همان چیزی نیست که شاهزاده رضا پهلوی برای آن تلاش می‌کند؟ این رفراندوم کاذب و به اصطلاح اصلاح‌طلبانه، شبیه خمره‌ای است که در آن رسوب‌های فکری اسلامگرایی، کمونیسم اسلامی، چپگرایی بی‌محتوا، پهلوی‌ستیزی بدون چون و چرا و نیز ملی‌مذهبی‌های سردرگم نهفته‌اند.

برای گذار از این دوران حساس و جلوگیری از تصمیم‌گیری هیجانی، بسیار مهم است که به این درک برسیم که سوگیری‌ها همراه با احساسات لحظه‌ای، بسیار خطرناک هستند. چه بسا افراد در پی هیجانات جمعی، تفکر و هویت فردی خود را از دست می‌دهند؛ همانگونه که نمونه مشابه آن را در انقلاب ۱۳۵۷ مشاهده کردیم.

تحلیل درست مسائل پیچیده سیاسی- اجتماعی گاهی برای افراد بسیار سخت و دشوار است و به همین دلیل خطر آن وجود دارد که در دام این تله بیفتند و توهم «رفراندوم» را به عنوان دریچه امید تعبیر کنند؛ هرچند که این ترفند فقط یک طرح کاذب برای ایجاد دریچه امید در همین سیستم ناکارآمد است.

چنانکه آموزش‌هایی که تفکر انتقادی و نکته‌سنجی، تحلیل درست تاریخی و آگاهی سیاسی را پرورش دهد وجود نداشته باشد، جامعه در برابر تصمیمات و هیجانات سیاسی آسیب‌پذیر خواهد بود. یکی از تکنیک‌های شناخته‌شده جمهوری اسلامی، استفاده ابزاری از «دیکتاتوری نرم» است که با ایجاد امیدهای کاذب، سعی بر آن دارد خشم اجتماعی را کاهش دهد و به‌ عنوان سوپاپ اطمینان روانی عمل کند تا مردم را به صبر تشویق نماید. این رفتارها مانند رفتارهای همسرآزارگر است که با وعده‌های ظاهری و ادعای پشیمانی از رفتار نادرست و توبه، سعی می‌کند دل همسر خود را به دست آورد ولی چرخه خشونت مجدداً تکرار می‌شود.

همچنین با ایجاد وحشت کاذب و استفاده از دوگانه‌هایی همچون «یا آشوب یا اصلاح درون‌ساختاری» و ابراز این مطلب که دوران گذار موجب هرج‌ و مرج می‌شود، این بازی روانی منجر به فلج تصمیم‌گیری اجتماعی می‌گردد و مردم بر سر دوراهی قرار می‌گیرند که راه درست کدام است. هرچند با شناخت درست از این مکانیزم کاذب برای فلج کردن جامعه و آگاهی تاریخی که به‌ عنوان نمونه کشور آلمان پس از پایان جنگ جهانی دوم و پس از گذراندن دوران گذار با سرپرستی و پشتیبانی آمریکا، انگلیس و فرانسه، توانست در سال ۱۹۴۹ جمهوری فدرال آلمان را پایه‌گذاری کند، می‌توان این مسیر را در نظر گرفت. در نتیجه، طرح موسوی مانند گرگی در لباس میش است و بازی قدیمی رژیم با نقاب رفراندوم و بازتولید همین نظام دیکتاتوری محسوب می‌شود. چنانکه وعده‌های دروغین مشابه آن در تاریخ جمهوری اسلامی کم نبوده است. اگر به حافظه تاریخی خود مراجعه کنیم، نمونه‌های فراوانی از این وعده‌های دروغین را به مقدار گسترده‌ای خواهیم یافت: جمله معروف «آب و برق مجانی»، وعده اصلاحات دروغین دولت خاتمی، وعده‌های پوشالی آزادی‌های اجتماعی در دوران روحانی و غیره.

عدم تحلیل درست، خشم و بحران‌های اجتماعی، عدم آموزش و حافظه تاریخی صحیح موجب می‌شود که این وعده‌ها به شکلی نو خود را به نمایش بگذارند و دوباره باور شوند. از منظر روانشناسی جمعی، این همان عارضه یا «سندرم فراموشی جمعی» است که در آن جامعه‌ای که تجربه دردناک را بازخوانی نمی‌کند، خطر آن وجود دارد که دوباره در دام بیفتد.

چگونه می‌توان در ساختار بسته این حکومت، یک رفراندوم واقعی را برگزار کرد؟
برای یک رفراندوم واقعی نیازمند مجموعه‌ای از پیش‌شرط‌ها هستیم که در بنیاد، در ساختار جمهوری اسلامی امکان‌پذیر نیست. تمام قدرت در دست ولی‌فقیه قرار دارد.

یک حکومت دموکراتیک و سکولار چگونه می‌تواند در چهارچوب یک حکومت ایدئولوژیک مذهبی نهادینه شود؟
در یک رفراندوم واقعی، رعایت اصول دموکراتیک و احترام به تمامیت ارضی کشور و باور به اصول سکولاریسم (یعنی جدایی دین از سیاست) و رعایت حقوق بشر پیش‌شرط‌هایی هستند که شاهزاده رضا پهلوی بسیار پیش‌تر مطرح کرده‌ است. شاید بتوان گذار از این دوران حساس را با طرح کاذب رفراندوم و تأسیس مجلس مؤسسان زیر نظر موسوی و موسوی‎‌‌ها به‌ عنوان فرصتی مناسب برای بازنگری درست در بین تمام مخالفان جمهوری اسلامی (چه جمهوریخواه و یا هواداران پادشاهی) در نظر گرفت که تنها شخص قابل اعتماد برای رهبری گذار ایران به سوی آینده‌ای آزاد، عادلانه و با حاکمیت قانون و نظام چندحزبی و احترام به حقوق دموکراتیک و کرامت انسانی، شاهزاده رضا پهلوی است.

این دیدگاهی نوستالژیک به گذشته نیست که او شاهزاده، فرزند شاه و نوه رضا شاه پلهوی است و در آن متوقف شده باشیم، بلکه نگاهی واقع گرایانه و مبتنی بر توانایی رهبری او در این دوران گذار به سوی آینده‌ای روشن است.

*دکتر محمد طباطبایی روانشناس، روانکاو، پژوهشگر و عضو انجمن روان‌درمانی تحلیلی آلمان

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 14 / معدل امتیاز: 4.2

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید